اخبار ومشکلات آموزش و پرورش

توليد ماشين حافظه در مدارس سنتي

توليد ماشين حافظه در مدارس سنتي
شيرزاد عبداللهي – کارشناس مسائل آموزشي

عيب اصلي دستگاه آموزش و پرورش اين است که مردان و زناني متعلق به نسل قبلي، کودکان امروز را براي زندگي در جامعه فردا تربيت مي کنند. براي همين است که آموزش و پرورش را بيش از حد محافظه کار مي دانند. حتي عده اي پا را از اين فراتر گذاشته و معتقدند که آموزش و پرورش رسمي معمولا خلاقيت ها را نابود مي کند.
وقتي که يک معلم با سماجت از دانش آموزان خودمي خواهد که فکر کنند، واقعا در آن لحظه چه تصوري از فکر کردن دارد؟ اغلب معلمان منظورشان اين است که به حافظه ات فشار بياور آنچه را که در کتاب نوشته يا من در کلاس گفته ام بازگو کن! فکر کردن و خلاقيت آموختني است.

اگر فکر مي کنيم که با تکرار اين جمله که آموزش بايد خلاق باشد مي توانيم تغييري در شيوه آموزش جزم گرايانه مدارس ايجاد کنيم، راه به جايي نخواهيم برد. دانش آموز خلاق را معلم و برنامه آموزشي خلاق تربيت مي کند. آيا برنامه هاي آموزشي ما در مدارس دانش آموزان را متفکر و پرسشگر بار مي آورد؟ آيا معلمان ما مي دانند چگونه دانش آموز را متفکر و خلاق بار بياورند؟

خيالبافي- خلاقيت با تخيل آغاز مي شود؛ اگر طناب هايي از ابرها آويزان بود… اگر بيني من روي سرم قرار داشت….اگر در انتهاي انگشتم يک چشم داشتم ….اينها نمونه هايي از تخيلات کودکانه است که در ذهن کودکان جوانه مي زند. ما به عنوان پدر و مادر و معلم، معمولا اين تخيلات را سرکوب مي کنيم و از کودک مي خواهيم به جاي خيالبافي به واقعيات فکر کند و درسش را بخواند و مشقش را بنويسد.

فقط همين! در مدارس سنتي قالب هاي ساخته شده اي داريم که ذهن دانش آموز را بوسيله آن ها قالب بندي مي کنيم و اگر دانش آموزي نخواست يا نتوانست در اين قالب ها بگنجد از ديد ما تنبل، کودن، سربه هوا و به درد نخور است. مطالعه سرگذشت دانشمندان و هنرمندان بزرگ بسيار عبرت آموز است.

آلبرت اينشتين در دبستان معني و مفهوم کلمات و عبارات را درست تشخيص نمي داد. معلمش او را عقب مانده ذهني، غير اجتماعي و هميشه غرق در روياهاي احمقانه توصيف مي کرد، وي دوبار در امتحان ورودي دانشگاه پلي تکنيک زوريخ مردود شد! توماس اديسون دانش آموزي بود که معلمانش از آموزش او در مدرسه عاجز مانده بودند. وي در تمام دوران تحصيل کم ترين نمره ها را از درس فيزيک مي گرفت. اما بعدها موفق شد بيش از هزار وصد وپنجاه اختراع به جامعه بشريت عرضه کند که بيشتر آنها در زمينه علم فيزيک بود! معلم بتهوون مي گفت: اين پسر در طول زندگيش هرگز چيزي ياد نخواهد گرفت!

معلمان جيمز وات مخترع ماشين بخار، او را فردي کودن توصيف مي کردند!

اميل زولا نويسنده بزرگ فرانسوي دانش آموزي تنبل بود که در مدرسه از درس ادبيات معمولا نمره صفر مي گرفت! لويي پاستور در مدرسه يک دانش آموز متوسط بود و در دوره ليسانس در درس شيمي بين 22 نفر رتبه 22 را کسب کرد! مي توان اين فهرست را از روي سرگذشت دانشمندان و هنرمندان طولاني تر کرد.

توليد انبوه- واقعيت اين است که مدارس سنتي که شبيه کارخانه هاي صنعتي هستند و محصولات انبوه و يکسان توليد مي کنند جايي براي پرورش خلاقيت نيستند. چند روز پيش يکي از بستگان به من تلفن زد. پسرش در کنکور رتبه زير 200 آورده . مشورت مي گرفت که در انتخاب رشته به او کمک کنم. سوال اصليش اين بود که رشته اولش چه باشد؟ پرسيدم که خودش به چه رشته اي علاقه دارد ؟ گفت : بجث علاقه مطرح نيست. کدام رشته بهتر است؟ …موقعيت اين دانش آموز براي خانواده هاي ايراني رشک برانگيز است. اما پرسش اصلي اين است که اين دانش آموز با اين رتبه ممتاز چه مهارت هايي در مدرسه آموخته که در زندگي به کارش بيايد؟

آيا فارغ التحصيل برتر مدارس و دانشگاه هاي ما در نظام آموزشي شيوه طرح سوال و تفکر انتقادي را مي آموزد؟ آيا مي تواند ارتباطي بين آموخته ها و زندگي واقعي ايجاد کند؟ ما با بچه هاي خود چه مي کنيم؟ کودکان شش ساله خود را که تفاوت چنداني با کودکان کشورهاي توسعه يافته ندارند را تحويل سيستم آموزشي مي دهيم و بعد از 12 سال در بهترين حالت نوجواناني با مغزهاي انباشته از اطلاعات پراکنده تحويل مي گيريم.

در مدرسه به قدري مغز بچه ها را از معلومات پر مي کنيم که مجالي براي انديشيدن پيدا نمي کنند. معلم مدرسه براي هر سوال کودک يک جواب قطعي در آستين دارد و فکر کودکان را در چارچوب هاي از پيش

تعيين شده محصور مي کند. ما در مدرسه جسارت را از کودکانمان مي گيريم و تقليد و دنباله روي را جايگزين مي کنيم.

اين گفته ممکن است به مذاق ما خوش نيايد که معلم و کتاب درسي خلاقيت را از بين مي برند اما واقعا اين اتفاق مي افتد. البته بهتر است بگوييم اغلب معلمان و اغلب کتاب هاي درسي و به صورت نا خواسته چنين تاثيري روي دانش آموزان مي گذارند.

ممکن است اين سئوال مطرح شود : حالا که مدارس خلاقيت ها را نابود مي کنند و از دانش آموز ماشين حافظه مي سازند آيا بهتر نيست بچه هايمان را به مدرسه نفرستيم ؟ اين يک پيشنهاد به غايت جسورانه است. نظر من اين است که به جاي تعطيلي مدارس ، بهتر است مدارس سنتي را نوسازي کنيم. به اين ترتيب که برنامه درسي را از اسارت کتاب واحد درسي آزاد کنيم.

معلم از جايگاه داناي کل فرود آيد و نقش راهنماي دانش آموزان را بر عهده بگيرد. معلم به دانش آموزان جسارت طرح سوال را بياموزد. دانش آموزان ياد بگيرند که باهم گفتگو کنند و از زواياي مختلف به يک موضوع نگاه کنند.

سرکوب خلاقيت- ادوارد دوبونو نويسنده اهل ما لت که کتاب ها و مقالات زيادي در باره شيوه‌هاي فکر کردن و آموزش تفکر خلاق نوشته است، تفکر را توانايي بررسي يک موضوع از زواياي مختلف مي داند.

معلم کلاس چهارم ابتدايي در زنگ علوم از دانش آموزان مي پرسد : شخم زدن با گاو بهتر است يا با تراکتور ؟ بچه ها يکصدا مي گويند: با تراکتور. تنها يکي از بچه ها مي گويد : آقا اجازه ، شخم زدن با گاو بهتر است! معلم قيافه متعجب به خود مي گيرد و شليک خنده بچه ها در پي آن کلاس را مي لرزاند، دانش آموز متفاوت با شرمندگي سرجايش مي نشيند.

البته پاسخ اين دانش آموز به پرسش معلم غلط نيست ، اما در سيستم آموزشي ما پاسخ غير متعارف و هر جوابي که با متن کتاب درسي ناسازگار باشد غلط محسوب مي شود.

نگاه جزم گرايانه به متن کتاب درسي که در مدارس بسيار رايج است، چشمه خلاقيت را خشک مي کند. برخي معلمان شگردهاي خاصي براي ساکت کردن دانش آموز پرسشگر دارند.

معلم درسش را تمام کرده و با خاطر جمعي مي پرسد: سئوالي نيست؟ دانش آموزي با چشمان درخشان از نيمکت جلويي کلاس بلند مي شود و دستش را بلند مي کند. سئوال او ساده و درعين حال گيج کننده است.

معلم خودش را از تک و تا

نمي اندازد و پاسخ مي دهد. توضيحات او که تمام مي شود، دانش آموز سوالش را به شکل ديگري تکرار مي کند. صداي معلم کمي تحکم آميز مي شود.

اين بار عمدا چند اصطلاح نامانوس در پاسخش مي گنجاند. حالا نوبت اوست که دانش آموز کنجکاو را گيج کندو سرجايش بنشاند. معلم با تحکم و بي حوصلگي مي پرسد : فهميدي؟ و دانش آموز با صدايي پست مي گويد: بله آقا فهميدم !دانش آموز از ترس ساکت مي شود. نظام آموزشي ما بر اين قاعده استوار است که معلم همه چيز را مي داند. بيشتر معلمان هم از اين جايگاه همه دان راضي اند و براي حفظ جايگاه خود از روش هاي نادرستي استفاده مي کنند.

پرسش هاي همگرا ، پرسش هاي واگرا- معلمان براي توجيه کار خود گاهي به جدول ضرب استناد مي کنند و مي گويند دو ضرب در دو هميشه مي شود چهار و اگر دانش آموزي بگويد سه و نيم ، پاسخ او غلط است. پس براي هر سئوال يک پاسخ درست وبي نهايت جواب غلط وجود دارد. البته در بعضي دروس چنين است، اما مثلا در درس علوم براي هر سئوال يک حواب مشخص وجود ندارد. بعضي از سئوال ها در کتاب هاي درسي واگرا هستند و جواب قطعي و يگانه اي ندارند و معلم نبايد يک پاسخ را مطلقا درست و بقيه را مطلقا غلط بداند.

در آموزش سنتي، معلمان دانش آموزان را وادار مي کنند که به سوال هاي امتحاني جواب درست و قابل پيش بيني و مطابق متن کتاب بدهند اما در واقعيت و در زندگي براي يک سوال هميشه جواب سرراست و واحدي وجود ندارد وممکن است يک سوال ، چند جواب درست داشته باشد.

برخي معلمان ابتدايي تا جايي پيش مي روند که از

دانش آموزان مي خواهند که عين عبارت کتاب را با همان کلمات به عنوان پاسخ در ورقه امتحاني بنويسند و اگر يک کلمه جواب رسمي جا بيفتد يا تغيير کند، نمره دانش آموز کم مي شود. کاربرد افراطي اين روش باعث مرگ خلاقيت و رواج حافظه محوري شده است. مفهوم فکر کردن در سيستم سنتي تحريک حافظه و يادآوري است. در مدارس ما معمولا حفظ کردن جانشين فکر کردن مي شود. برگزاري امتحان به شيوه رايج قاتل خلاقيت است.

تفکر خلاق «روشي است براي حل مساله از يک زاويه يا زواياي نامتعارف، غيرمتداول يا غيرسنتي». تفکر واگرا باعث بسط خلاقيت از طريق ارائه راه حل هاي جديد براي حل مسأله مي شود در حالي که تفکر همگرا که همان تفکر منطقي يا خطي است راه حل هاي شناخته شده بر اساس عرف و عادات جامعه را در پاسخ به يک مسأله صحيح مي داند.

اين روش آموزشي را مي توان آموزش جزم گرايانه، آموزش معلم محور و آموزش کتاب محور ناميد.

در تفکر واگرا ، براي يک مساله راه حل هاي جديد و بديع انديشيده و خارج از عرف و عادت ارائه مي شود . يکي از بزرگترين لطمه هايي که مدرسه به خلاقيت کودکان مي زند ترساندن آنها از اشتباه است. در تفکر همگرا ، فرد از اشتباه و خطا پرهيز مي کند، اما در تفکر واگرا به فرد فرصت اشتباه داده مي شود.

کودک حق دارد اشتباه کند-اگر کودک شما در پارک زمين خورد او را شماتت نکنيد. اگر جواب يک سوال درسي را غلط داد اخم نکنيد. بچه ها حق اشتباه کردن دارند. معمولا بازي شطرنج را عامل بسط تفکر مي دانند. اما در شطرنج براي خوب بازي کردن‌ فقط منطق، استدلال و تفکر سنتي کفايت مي‌کند.

در حالي که در زندگي واقعي اغلب مجبوريم از تفکر سنتي فراتر برويم و به هر مساله‌اي از يک يا چند زاويه تازه نگاه کنيم. در تفکر خطي، عادت کرده ايم که از نقطه «الف» به نقطه «ب» برسيم. در تفکر خلاق نتيجه پيشاپيش

معلوم نيست.

يکي از ساده‌ترين و رايج‌ترين تکنيک‌هاي تفکر خلاق ، بازخواني صورت مساله است. در اين شيوه به جاي اين که سعي کنيم به يک سوال ثابت جواب بدهيم، مي‌توانيم صورت سوال را به کمک کودکان بازخواني يا حتي اصلاح کنيم.

مثلا اگر سوال مورد نظرمان اين است که چگونه مي‌شود از موقعيت «الف» به موقعيت «ب» رسيد، مي‌توانيم از خودمان سوال کنيم: آيا مي‌شود در موقعيت «الف» تغييراتي به وجود آورد که به موقعيت «ب» شبيه‌تر شود؟ چنين سوال‌هايي حتي اگر به جواب نرسند، باعث مي‌شوند ذهن‌ ما تحريک شده و به فکر کردن عادت کنيم.

در آموزش و پرورش بيش از همه جا حرف از تحول شنيده مي شود. اما به نظر مي رسد تصور روشني از تحول در ذهن برنامه ريزان وجود ندارد.

معناي واقعي تحول عبور از مدرسه سنتي و رسيدن به مفهومي از مدرسه است که تفاوت هاي دانش آموزان را به رسميت بشناسد و راه را براي شکوفايي استعداد بچه ها باز کند.

تحول يعني به جاي مدرسه و معلم و کتاب و… دانش آموز محور برنامه ريزي باشد.

تحول يعني رسيدن به کلاس درسي که دانش آموز در آن فعال باشد و معلم نقش راهنماي فعاليت هاي دانش آموزان را داشته باشد.

*منبع:خبر آنلاين

Mahmoud Hosseini

من، یک معلم بازنشسته از سال ۱۳۸۸، با علاقه فراوان به فعالیت‌های آموزشی و فرهنگی و با هدف انتقال تجربه‌های شخصی و بهره‌گیری از تجربه‌های دیگران، در مهرماه همان سال وبلاگ بانک مقالات آموزشی و فرهنگی را با آدرس www.mh1342.blogfa.com راه‌اندازی کردم. خوشبختانه این وبلاگ با استقبال خوبی روبه‌رو شد و در ادامه، سایت مستقل خود را با آدرس www.eduarticle.me فعال نمودم. اکنون این سایت با طراحی زیباتر و امکانات گسترده‌تر در دسترس علاقه‌مندان قرار دارد. - مطالب و مقالات منتشرشده در سایت الزاماً مورد تأیید مدیریت نیست و مسؤولیت آن‌ها بر عهده نویسندگان است. - استفاده از یادداشت‌ها و مقالات اختصاصی سایت با ذکر منبع بلامانع است. - مطالب صفحه نخست روزانه به‌روزرسانی می‌شوند؛ برای دسترسی به موضوعات مورد نظر می‌توانید از فهرست اصلی، کلیدواژه‌های پایین مطالب و موتور جستجوی سایت استفاده کنید. - مراجعه‌کنندگان عزیز می‌توانند مقالات و نوشته‌های خود را ارسال کنند تا با افتخار به نام خودشان منتشر شود. ممکن است نام نویسندگان یا منابع برخی مقالات ناخواسته از قلم افتاده باشد که پیشاپیش پوزش می‌طلبم. همچنین لازم می‌دانم از همراهی ارزشمند همکار فرهنگی، خانم وحیده وحدتی، صمیمانه قدردانی کنم. از نظرات و پیشنهادهای سازنده شما برای ارتقای کیفیت سایت استقبال می‌کنم.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.

دکمه بازگشت به بالا