سیستمها و فلسفه تعلیم وتربیت

تغييرات فکري و فلسفي در آموزش و پرورش

 

نويسنده: مرتضي نظري

مهم ترين تغييرات فکري و فلسفي در آموزش و پرورش جديد در عصر مدرن به فراخور تحوّلي که در مفهوم انسان ايجاد شد، جايگاه فرد در معادلات فردي و اجتماعي را دستخوش تغيير کرد. طبيعي است که جلوه هاي نوين توسعه يافتگي کشورها به مثابه عينيت هايي(Objectivity) هستند که ريشه در ذهنيت هاي(Subjectivity) فکري و فلسفي خاص خود دارند. در اين بين اتفاق اساسي و مهم اين بوده است که نظام هاي آموزشي اين جوامع بر مبناي اين مؤلّفه ها قرار گرفتند. در اين جا تحوّلي که در هندسه فکري و در سپهر برنامه ريزي و اجرايي آموزش وپرورش به وجود آمد به اين شرح است :

 محوريتِ يادگيري و يادگيرنده

سخن از مخاطب و انسان در شرايط جديد است. همان گونه که مي دانيم هر شرايطي، تربيت، شخصيت و ذهنيت خاص خود را مي طلبد. اشتباه است که بتوان پنداشت تا ديروز در يک کشور يک روش آموزشي مثلاً روش سنّتي تعليم و تربيت حاکم بود و امروز بتوان شرايط و شيوه هاي مدرن آموزشي را همچون آموزش الکترونيکي، آموزش رسانه اي، آموزش از راه دور و رايانه اي را جايگزين روش هاي قديمي کرد. نکته اساسي که همواره در «جوامعِ پذيرنده» وجود دارد، بي توجهي و غفلت از زمينه فکري يک پديده مدرن است. «تحوّل در مفهوم انسان»، شالوده اساسي فهم شرايط جديد به خصوص در حوزه آموزش و پرورش است. انسان در شرايط مدرن به موجودي خودانديش تبديل شده به گونه اي که همه چيز را در ظرف عقل و انديشه خود به محک تجربه و شناخت درمي آورد.

بر مبناي همين تحوّل اساسي است که آموزش و پرورش در شرايط جديد، درصدد نيست که راه را بر يادگيرندگان خود نشان بدهد، بلکه «راه انداختن» آنان براي او مهمتر است. چنين ضرورتي يعني اقتضاي آزادي پرسش، انديشه، انتقاد و حق شک کردن و جرأت خلاقيت و نوآوري. چنين ضرورتي مي طلبد تا ساختار آموزش، از منابع و متون درسي گرفته تا شيوه هاي تدريس، از بندِ قالب گرايي و نتيجه محوري خارج شود. لذا در شرايط جديد، آموزش براي دانش آموز است، نه دانش آموز براي آموزش. به عبارتي ما قصد نداريم تا دانش آموز را در مفاهيم از پيش تعيين شده و قالبي هضم کنيم، بلکه اساساً مديران آموزشي تنها وظيفه ارايه محتواهاي متنوّع آموزشي را با توجه به گوناگوني استعدادها و اقتضائات جسمي، روحي و فکري يادگيرندگان به عهده دارند و به نتايج مشخصي نمي انديشند؛ چرا که هدف، يادگيري است و سطح و گونه اين يادگيري يک امر معين نيست که بتوان آن را نمره گذاري کرد. چرا که اگر از مفاهيم متنوّع آموزشي، انتظار نتايج ثابت داشته باشيم، آن چه از بين مي رود خلاقيت است.

يادگيري: فرايندي آزادانه

يادگيري از جمله حقوق اساسي هر فرد است. از سويي اين حق اساسي، اجباري نيست؛ چرا که ماهيت يادگيري، برخاسته از نوعي نياز و انگيزه دروني است و با اجبار منافات دارد. از طرفي، يادگيري، زمان و مکان خاصي نمي شناسد و در شرايط جديد، آموزش مادام العمر مطرح است. در اين نگرش تمام عرصه زيستي فرد اعم از عمومي و خصوصي، درس انگيز است و درس آموزي، موقعيت زماني و مکاني نمي شناسد. مثلاً آموزش از راه دور و آموزش الکترونيکي به عنوان محصولاتي از شرايط مدرن آموزش، حصارهاي زماني و مکاني آموزش را مي شکنند و انقلابي در رهاسازي آموزش از قفس هاي از پيش فرض شده به حساب مي آيند. روش هاي نوين آموزش گامي است براي گسترده تر ساختن فرصت هاي يادگيري.

آموزشِ مدرن، معطوف به تفاوت هاي فردي

نظام آموزشي سنّتي، از آن جايي که در زمان، مکان و برنامه ي درسي معين و مشخصي شکل مي گيرد و همه يادگيرندگان، بدون استثنا بايد طبق نظم مدرسه در کلاس حضور يابند و در زمان معيني امتحان بدهند و طبق نظام ارزشيابي تعيين شده اي ارزيابي گردند، ماهيتاً با اصل تفاوت هاي فردي در يادگيري در ستيز است. آموزش مدرن اين چنين مي گويد که يکسان ديدنِ دانش آموزان از آن حيث که در برابر يک نوع آموزش، يک نوع بازدهي را انتظار داشته باشيم، به منزله محدود کردن رشد استعداد هاي دروني آنان است.

تحوّل در روابط يادگيرنده و ياددهنده

دانش آموز، يک انسان و انسان، يک شدن است. آموزشي که به «شدن» و تحوّلِ او نينجامد، ناقص است. وقتي مي گوييم انسان يک شدن است، يعني اين که از اين به بعد بايد در کل ذهنيت و تصوري که از مفهوم تربيت داشته ايم، دگرگوني صورت بدهيم. اين دگرگوني چيست؟ اولين مصداق اين دگرگوني اين است که از اين پس، تربيتِ افراد (مثلاً دانش آموزان) انجام دادني نيست، بلکه انجام شدني است. تربيت را نمي توان تزريق کرد. مفهوم مربّي را هم نبايد به عنوان اسم فاعلي که شروع کننده و تمام کننده جريان تربيت است، تلقي کرد. مربّي نهايت نقشي که دارد، راهنمايي کنندگي است. در اين جا سؤالي پيش مي آيد که اگر مربّي فقط راهنما است و تربيت هم شدني است نه انجام دادني، پس چه چيزي از تربيت باقي خواهد ماند؟

پاسخ روشن است. آيا فکر نمي کنيم که تمدن بشر از آغاز که غارنشيني بود و پس از آن، چگونه پيشرفت کرد؟ اختراعات، اکتشافات و نوآوري هايي که بشر براي زندگي راحت تر و سهل تر خود انجام داده آيا تحتِ تربيت و آموزشِ مربّي و معلّم بوده است؟

کساني که حداکثر تصدي و متولي بودن را در تربيت دانش آموزان و شاگردان مي خواهند، اين جريان هزاران ساله را يا ناديده مي گيرند يا از آن غافل اند. اينان بزرگ ترين معلّمان و مربّيان که عبارت اند از طبيعت، عقل، استعداد و نيازهاي بشري را ناديده مي گيرند. طبيعت به خوديِ خود اولين معلّم و مربّي است و در دلِ خود سرمايه ها و منابعي دارد که همواره انسان را به کشف و استخراج و استفاده از آن ها فراخوانده است. عقل نيز که تمايزبخش انسان با تمام جانداران هستي است، راهنمايِ اصلي تأمينِ نيازهاي بشر و استفاده از محيط پيرامون خود است. مهم ترين نقش آموزش و آن چه به عنوان فرايند تعليم و تربيت مي شناسيم، کوششي است براي هرچه وابسته ترشدن انسان به نيروي عقل و استعداد دروني اش.

در روش آموزش قديمي، رابطه ميان معلم و يادگيرنده، يک رابطه يک سويه و عمودي است. در شرايط قديمي، يادگيرنده، در جايگاه پذيرنده اي منفعل قرار دارد، حال آن که در روش هاي مدرن آموزشي ـ پيروِ اصلي که در ابتدا آمد ـ آموزش، فرايندي است براي کشف نيروهاي دروني و به فعليت رسانيدن قابليت هاي يادگيرنده و اين قاعده جز با برقراري روابطي دوسويه ميان شاگرد و معلّم، قابل فهم نيست. اصطلاح «پارچ و ليوان» در نظريات منتقدان مدرسه، دقيقاً به همين مطلب اشاره دارد که بيانگر نقش و کارکرد معلّم و شاگرد در شرايط سنّتي آموزش و پرورش است.

گستردگيِ منابع معرفتي يادگيرنده

آموزش مدرن به دليل همراهي با تکنولو ژي اطلاعات و شبکه رسانه اي؛ منابع و محتواي آموزشي پيش روي يادگيرندگان (دانش آموزان) را از حالت «تک بعدي» به چندبُعدي و چندمنبعي مبدّل ساخته است. در نظام آموزش مدرسه اي، هر آن چه آموزانده و آموخته مي شود، مکالماتي عموماً يک سويه، غيرتفاهمي و رسمي است که از معلّم روانه شاگرد مي شود و شاگردان، «موظف» به يادگيري و حفظ همان مفاهيم ارايه شده و پس دادن آن در جلسه امتحان هستند. دنيايِ ذهني دانش آموزان تحت تعليم نظام آموزش سنّتي به مراتب محدودتر و کوچک تر از تصوير ذهني است که دانش آموزان در روش نوين آموزش مي بينند.

دانش آموزي که در شرايط جديد با بهره گيري از نرم افزار، اينترنت و دنياي آموزش هاي چند رسانه اي فرايند يادگيري را طي مي کند؛ اولا ، از وسعت اطلاعات بالاتري برخوردار است. ثانياً، به دليل تکثر منابع و محتواي آموزشي که پيش رو دارد، امکان انتخاب پيدا مي کند.يکي از اساسي ترين معضلات آموزش مدرسه اي، ارايه مطالب به دانش آموز است، بدون آن که او درخواستي کرده باشد. کافي است از يادگيرنده ، امکانِ انتخاب سلب گردد، بديهي ترين نتيجه، کاهش جاذبه محتوايي است که به او ارايه مي گردد. از طرفي در آموزش رسميِ مبتني بر مدرسه، معلّمان هر چه به علوم و فنون و ديدگاه ها و نظريات جديد مجهزتر باشند، به رغم حُسن هاي انکارناپذيري که نقش معلّم در شخصيت و تربيت فکري دانش آموز دارد، با حجم، وسعت و تنوّع محتواي موجود و قابل دسترس در آموزش هاي رايانه محور و اينترنتي و چند رسانه اي قابل مقايسه نيست.اما در اين جا ما با يک سؤال مهم مواجه مي شويم: سرمايه گذاري در چه نوع آموزش و پرورشي مي تواند جامعه را در مسير توسعه يافتگي قرار دهد و يا توسعه و پيشرفت جامعه را سرعت ببخشد؟پيش از اين گفتيم که اساساً انسان، موجودي تغييرپذير است و جوهره دروني او از توانمندي هاي بالقوه بسياري برخوردار است. انسان يک شدن است. هدف اصلي توسعه انساني نيز کيفيت بخشي به زندگي او از طريق هرچه تواناتر شدن او است. اين مهم در گرو توسعه و گسترش زمينه «انتخاب و قدرت اختيار» مي باشد. تعريفي هم که يونسکو از مفهوم توسعه به دست داده عبارت است از «اعطاي قدرت انتخاب و اختيار بيشتر به مردم»از سويي اين استقلال در انتخاب و تصميم گيريِ فرد، وقتي در محيطي آزاد تحت يک آموزش و پرورش خلّاق که رشد استعدادهاي بالقوه را در فرد دنبال مي کند، قرار گيرد، سرمايه انساني به دست مي آيد که به مدد آموزش، ارزش افزوده پيدا کرده است.

به بياني ساده، فلسفه آموزش و پرورش اين اعتقاد است که مي توان انسان را تغيير داد، رشد داد، و يا به عبارت بهتر مي توان انسان را خلق کرد. به قول فيشته «هدف از آموزش، بيدارکردن استقلال فکري است» و به قول کانت؛ «روشنگري بدون آموزش و پرورش همچون درختي بي ريشه است.» بدون آموزش، خردِ آدمي از استقلال بي بهره خواهد ماند و بدين ترتيب ممکن است زيرِ قيموميت و نفوذ ديگران قرار بگيرد. بنابراين آزادي، خود از ميوه هاي آموزش است. آموزش و پرورش، نيروي مغزي شهروندان را براي مواجهه با جبهه هاي جديد اجتماعي و فرهنگي و عرصه هاي دروني و بيرونيْ، ساماندهي و تجهيز و آماده مي کند.

با اين حال، هنوز نگفته ايم مشخصاً آموزش و پرورش مورد نظر ما چه معيارها و ويژگي هايي بايد داشته باشد. طبيعي است پس از اين مقدمه، به پاسخ مورد نظر که «آموزش و پرورشِ مطلوب؛ آن چه بهتر است باشد» رسيده ايم. در ادامه مهم ترين ويژگي ها و شاخص هاي آموزش و پرورش سازگار با توسعه را بيان مي کنيم:

ويژگي هاي نظام آموزشي سازگار با توسعه انساني نيک مي دانيم که بنيان توسعه يافتگي پيش تر از هر مؤلّفه ديگري، دو عنصر هم عرض يعني «عقلانيت» و «تحوّل در مفهوم انسان» است. اما در اغلب آثاري که به تعريف و تشريح چيستي مدرنيته پرداخته اند، عامل دوم پررنگ تر بررسي شده است. آغاز تحوّل و توسعه يافتگي از زماني است که انسان به موجودي خودانديش تبديل گرديده به گونه اي که همه چيز در ظرف عقل و انديشه انسان به محک تجربه و شناخت درآيد و محور تمام امور، تفکر آدمي قرار گيرد.

«در نگرش مدرن به انسان، اين گونه تلقي مي شود که انسان فکر مي کند، براي انسان فکر نمي کنند. انسان تصميم مي گيرد، براي انسان تصميم نمي گيرند. انسان بزرگ مي شود، انسان را بزرگ نمي کنند. انسان خود رشد مي کند، به جاي انسان رشد نمي کنند و نمي توان فرايند رشد انسان را از ابتدا تا انتها سفارش داد.»

آزادي در گرو عقلِ آزاد است و براي بسط و گسترش آزادي بايد از «حرّيت عقل» دفاع کرد وآفات اسارت آور آن را برآورده نمود. انساني که فاقد هويت و شخصيت باوقار تاريخي باشد، قدرِ مسلم فارغ از دغدغه آزادي خواهد بود. چنين انساني بالطبع در تجزيه و تحليل مسايل، تعصب خواهد ورزيد؛ چرا که عقل او در بند است و نيک مي دانيم که با آدميانِ در بند، نمي توان جامعه اي آزاد ساخت .

مقدمه فوق به عنوان يک زيرساخت فکري براي آغاز دوره جديدي از حيات اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و سياسي انسان که در بخشي از کره خاکي زودتر تجربه شده و خواه ناخواه ساير جوامع نيز در نسبتي با اين آموزه هاي فراگير قرار مي گيرند. (اعم از تأکيد يا عدم تأکيد اين جوامع بر بومي کردن اين انديشه ها) اما ارتباط آموزش و پرورش و آموزه هاي فوق يک ارتباط مستقيم و محوري است و از همين جا مي توان به نقش بسترساز آموزش و نهادهاي مرتبط با آن در تحوّل فکري و اجتماعي پي برد.آموزش و پرورش مدرن در دنياي پيشرفته درصدد نيست که راه را به مخاطبان خود نشان بدهد، بلکه «راه انداختن» مخاطبان براي او مهم تر مي نمايد. تحقق اين مؤلّفه در گرو وجود يک اصل اساسي است و آن چيزي نيست جز آزادي.

کاربري آزادي در آموزش و پرورش به طور عيني عبارت است از فراهم آوردن شرايط آزاد براي انديشيدن، سؤال نمودن و فراهم نمودن زمينه و حق شک کردن، پرسيدن و انتقاد کردن در کلاس هاي درس. بايد به اين باور رسيد که در فضاي منهاي آزادي هيچ چيز، نه ايمان، نه فهم و نه رشد علمي به طور مطلوب ميسر نيست. چنين ضرورتي مي طلبد تا ساختار آموزش از منابع و متون درسي گرفته تا شيوه هاي تدريس را از قالب گرايي و نتيجه محوري خارج نموده و نيز امنيت و آزادي فکري معلّمان را فراهم آورد.

دانش آموز ما خود را با کتاب و معلّماني مواجه مي بيند که گويا همگي مي خواهند به سمت اثباتِ نتايج از پيش فرض شده بروند.

به عبارتي ادبيات و فضاي حاکم بر متون درسي ما در نهايتِ «غايت محوري و نتيجه گرايي» تدوين شده اند. به گونه اي که مي خواهيم دانش آموزان چنين تصور کنند که با اين لحن و ادبيات، ديگر سؤالي براي پرسيدن، شک و شبهه اي براي طرح کردن و کمبودي در محتوا و موضوعات مورد نظر باقي نمانده است 

.چنين رويکردي در تضاد مسلّم با اصل آزادي است و در حکم اين است که تدوين کنندگان رسمي متون درسي مي خواهند دانش آموزان را راه ببرند و حتي به جاي آن ها راه بروند نه اين که آن ها را به راه بيندازند. طبيعي است که در چنين شرايطي، با رويکرد حداکثري و فرماليستي (غلبه فرم بر محتوا) نمي توان انتظار خلاقيت و بروز آفرينندگي هاي فکري، روحي و ذوقي را نه در دانش آموزان و نه در معلّمان، طلب نمود. اريک فروم مي گويد:

«آزادي را باور دارم و نيز حق انسان را براي خود بودن و مبارزه عليه موانعِ خود بودن. اما آزادي چيزي بيش از نبودِ ستمکاريِ خشونت بار است، پيش از «آزاد شدن از» چيزي است، بلکه انتخاب است، آزاديِ استقلال، آزاديِ بسيار بودن، و نه آزاديِ بسيار داشتن و بهره گرفتن از انسان و اشياء. باور دارم که نمي توان به جاي انسان ديگري انديشه و انتخاب کرد و او را آزاد ناميد. نهايت همکاري، نشان دادن صادقانه، صميمانه و به دور از خيال بافي شيوه هاي گونه گون زيستن است. اي بسا که مواجهه فرد با راه هاي راستين، نيروهاي خفته او را بيدار کند و به او امکان انتخاب زندگي بدهد.»

آموزش و پرورشِ معطوف به عقلانيت

آموزش وپرورشِ پويا به جاي دانش آموز و معلّم نمي انديشد و خط و مشيِ انديشه را نيز بخشنامه نمي کند و حتي کاري به چگونه انديشيدن نيز ندارد. جامعه بسته و ايدئولوژيک همواره به عکس آن چه مي خواهد، مي رسد و خود در تعجب از چرايي أخذ چنين نتايجي بهت زده مي نشيند. اگر خواهانِ دانش آموزاني متعلّق به فرهنگ و ريشه هاي فرهنگي خود هستيم، اين خواسته تنها از راه آزاد ساختن فکر و رشد خردورزي آن ها ميسّر است. فرايند آموزش عمومي که در حساس ترين سن يادگيري يعني نوجواني صورت مي پذيرد، بايد قوه و توان تحليل و انتخابگري را در دانش آموزان ايجاد کند. لذا ضرورت امروز ما رشد و توسعه عقلانيت تا سر حد برقراري تعادل بين کف سنگين تر رفتار و روحياتِ به شدت احساسي، عاطفي و هيجاني ما ايرانيان است. امروز در تراژدي تعادل رفتاري، کفه احساس و عاطفه در ما ايرانيان عرصه را بر عقلانيت، پرسشگري، علت جويي و کاوشگري تنگ نموده است. آن گاه نسل نوخاسته امروز اگر به ابزار عقلانيت و ميوه هاي آن متکي نباشد، همين اندک تعلّقي را هم که به گذشته تاريخي و فرهنگي دارد، از دست مي دهد.

آموزش و پرورشِ معطوف به پيشرفت

گاهي اوقات در برخي زمينه ها شک مي کنيم که وقتي از داناتر شدن و فهيم شدن نسل امروز در مقايسه با نسل گذشته صحبت مي شود، آموزش و پرورش رسمي کشور در اين دانايي چقدر سهم داشته است؟ به طور خلاصه آموزش و پرورشِ توسعه گرا و پوياداراي اين شرائط است:

دانش آموزان را نگه نمي دارد بلکه به جلو حرکت مي دهد.

مطلق نمي نگرد و آزاد انديشي را جايگزين مطلق نگري و جزم انديشي در تمام امور مي نمايد.

ادعاي جامعيت ندارد و به آساني در برابر هر فکر و ايده جديد و دستاوردي نوين موضع نمي گيرد.

دانش آموز را فردي از جامعه مي داند، نه گسيخته از آن و جامعه را نيز متشکل از اجزايِ (افراد) در حال تکامل و رشد مي پندارد که هر فرد بايد به سهم خود در اين رشد سهيم باشد.

حسّ وطني دانش آموز بالا است و قلب تپنده اي براي ميهن، کشور و مردم خود دارد .آموزش وپرورشِ سازگار با اصول و ويژگي هاي توسعه به خصوص در جوامع سنّتي بايد افکار و شخصيت افراد را به نوگرايي، پيشرفت و تغيير متمايل سازد و از آنان افرادي منعطف در برابر تغيير در عين تعلّق به گذشته مثبت خود بپروراند.

آموزش و پرورشِ معطوف به فردباوري و اراده گرايي

آموزش وپرورش ما نيازمند فاصله گيري از القاء نگرش هاي توده وار به جامعه و محتاج نزديکي به فردباوري و اراده گرايي است. در ساختار داخلي مدارس همه آن چه که به نام نظم مي شناسيم، متکي به وجود فردِ ناظم يا معاون مدرسه است. اين خاصيت در ساختار کلان جامعه ما نيز رواج دارد که گوشه اي از شعاع آن بر مدارس سايه افکنده است. نگاه افراد جامعه قبل از آن که به سهم و نقش خود در جريان امور و نظم داخلي معطوف باشد، معطوف به سهم و نقش فربهي است که رأس هرم يا ساخت حکومتي جامعه دارا است. اما از آن جا که در دنياي مدرن، حکومت جاي خود را به مديريت داده است و مديريت چيزي نيست جز نتيجه رفتار هدفمند و روشمندِ نيروهاي انسانيِ يک مجموعه و جايگاه و نقشِ هر فرد در پيشروي امور، معين و به همان اندازه مفيد و مؤثر است، از پايين ترين جايگاه شغلي و اجتماعي تا بالاترين پُست و منزلت همگي خود را تعريف شده يافته اند و کسي به عملکرد ديگري نگاه نمي کند. نگاه هر کس به عملکرد و رفتار خود مي باشد.

ديگر اين که امروز آموزش وپرورش ما به شدت نياز دارد تا نقش اراده هاي انساني و اجتماعي را در مديريت خرد و کلان جامعه و مردم سالاري بيابد. دانش آموز ايراني به عکس آن چه که مدام از او به عنوان «آينده ساز» کشور ياد مي شود، کمترين احساسي از آينده و نقشي که مي تواند در آينده بيافريند، ندارد. چرا که نه متون درسي و نه کتاب هاي آموزشي و نه جهت گيري هاي کلان، چنين احساسي را در او ايجاد نمي کند .

آموزش هايي که در مدارس مي دهيم بايد به خوديابي دانش آموزان بينجامد. ما نياز به تاريخ نگاري اي داريم که اولاً جايگاه واقعي مردم ايران و طبقات فرودست را در آمدورفتِ سلسله ها و حکومت ها آشکار نمايد و اين که چگونه مي شود نقش بالاتري در آينده ايفا کرد. اگر نوجوانان و جوانان در سن نوجواني و جواني بتوانند شخصيت دروني خود را بيابند و فرصتي براي ارزيابي و عرضه خود داشته باشند، در آينده شخصيت معتدل و کامل تري پيدا مي کنند. شخصيت متناسب با توسعه يافتگي شخصيتي نيست که در محيط آموزشي، سرکوب و تحقير شده باشد.

شيوه ي اداره و مديريتِ کلاس در کشور (نظام آموزشي ما)، به شدت شخص محور (معلّم محور) است. مديريت مدرسه هم همين طور، يعني يک نفر در مدرسه دستور مي دهد و کارها پيش مي رود. در کلاس هم بايد يک برنامه و دستور غالب باشد. البته اين شيوه مديريتي در مدرسه نماينده فرهنگي است که هم در خانواده ها و هم در ساير سطوح اجتماعي بارز است. در برابر اين روند ما به گفت وگو و مشارکت دادن سايرين در مديريت مدرسه در کلاس نياز داريم. اگر دانش آموز احساس کند مهم است و در کلاس و مدرسه مي تواند نظر بدهد، شخصيت مستحکمي در او شکل مي گيرد.

1 2برگهٔ بعدی

Mahmoud Hosseini

من، یک معلم بازنشسته از سال ۱۳۸۸، با علاقه فراوان به فعالیت‌های آموزشی و فرهنگی و با هدف انتقال تجربه‌های شخصی و بهره‌گیری از تجربه‌های دیگران، در مهرماه همان سال وبلاگ بانک مقالات آموزشی و فرهنگی را با آدرس www.mh1342.blogfa.com راه‌اندازی کردم. خوشبختانه این وبلاگ با استقبال خوبی روبه‌رو شد و در ادامه، سایت مستقل خود را با آدرس www.eduarticle.me فعال نمودم. اکنون این سایت با طراحی زیباتر و امکانات گسترده‌تر در دسترس علاقه‌مندان قرار دارد. - مطالب و مقالات منتشرشده در سایت الزاماً مورد تأیید مدیریت نیست و مسؤولیت آن‌ها بر عهده نویسندگان است. - استفاده از یادداشت‌ها و مقالات اختصاصی سایت با ذکر منبع بلامانع است. - مطالب صفحه نخست روزانه به‌روزرسانی می‌شوند؛ برای دسترسی به موضوعات مورد نظر می‌توانید از فهرست اصلی، کلیدواژه‌های پایین مطالب و موتور جستجوی سایت استفاده کنید. - مراجعه‌کنندگان عزیز می‌توانند مقالات و نوشته‌های خود را ارسال کنند تا با افتخار به نام خودشان منتشر شود. ممکن است نام نویسندگان یا منابع برخی مقالات ناخواسته از قلم افتاده باشد که پیشاپیش پوزش می‌طلبم. همچنین لازم می‌دانم از همراهی ارزشمند همکار فرهنگی، خانم وحیده وحدتی، صمیمانه قدردانی کنم. از نظرات و پیشنهادهای سازنده شما برای ارتقای کیفیت سایت استقبال می‌کنم.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.

دکمه بازگشت به بالا