امور تربيتي از تجزيه تا استحاله
پس از انقلاب شکوهمند اسلامي ايران وقتي ثبات نسبي در اجتماع برقرار شد و دولت ، مجلس و ساير نهادها تشکيل و قوام و استقرار يافتند و کم کم قوانين و برنامه ها به تصويب رسيد و به منصه ظهور درآمد تا انتظار به حق ملتي دلاور بدرستي پاسخ داده شود، در همان هنگام نهاد مقدس امور تربيتي به مدد انديشه بزرگمرداني چون شهيدان رجايي و باهنر و به دنبال احساس نياز جامعه انقلابي ايران شکل گرفت و اهداف و برنامه هاي تدوين شده آن جهت اجرا به وزارت آموزش و پرورش ابلاغ شد. در آن زمان نياز شديد جامعه براي برون رفت از تفکر غيرديني سالهاي قبل از انقلاب براحتي موجب پذيرش و استقبال از اين نهاد نوپا شد و حمايت هايي که انجام شد، به تقويبت بيش از پيش فعاليت ها منجر گرديد، اما همان گونه که در هر انقلابي به مرور زمان و به خاطر نياز جامعه يا به دليل تحول در ساختارها و فرهنگ ها و انديشه ها از شور اوليه کاسته شده و بعدها افرادي که هيچ نقشي در اصل انقلاب نداشته يا نقش کمرنگ تري داشته اند به دليل نفوذ در مصادر تصميم گيري و تصميم سازي موثر واقع مي شوند، سالها پس از وقوع انقلاب در ايران نيز تصميم گيرندگان مسائل تربيتي نه تنها از اهداف اوليه دور شدند، بلکه بشدت با قيم مآبي در اجراي برنامه ها و اهداف خود ساخته اصرار ورزيدند.نتيجه آن شد که در سالهاي بعد مربيان پرورشي که همواره متحمل شدائد، شماتت ها و زحمات فراواني در صف اول جبهه فرهنگي انقلاب يعني مدارس قرار گرفته بودند، بتدريج خلع سلاح شده و از آموزش هاي لازم و قوي و برنامه هاي غني محروم شدند. هر چند هرازگاه سمينارها، دوره ها و آموزش هايي براي آنان اجرا شد، اما هيچکدام جوابگوي دائمي نيازها نبود و مرهمي موقتي به شمار مي رفتند. طرحها و برنامه هاي فراواني هم که در مدارس اجرا شد، به دليل ضعف در برنامه ريزي و سطحي نگري و عدم حمايت لازم شکست خورده و ابتر رها شد. اين روند ادامه يافت تا اين که صحبت از ايجاد تغييرات در امور تربيتي به دليل کاهش انگيزه مربيان ، دگرگوني شرايط اجتماعي و… در صدر برنامه هاي متوليان امر قرار گرفت.
يکي از اين تغييرات ايجاد سازمان دانش آموزي بود که به جرات مي توان گفت تمامي اهداف و برنامه هاي آن از بطن اهداف و برنامه هاي امور تربيتي برآمده و به مرحله اجرا درآمد. در حالي که انگيزه طراحان و بانيان اين سازمان ايجاد پويايي و تحرک جدي در امر فعاليت هاي دانش آموزي بود. به نظر مي رسد باز هم تصميم گيرندگان به دليل دوري از صحنه عمليات که همان فعاليت مربيان پرورشي در مدارس بود و عدم آشنايي نزديک با نحوه فعاليت ها و مشکلات موجود فقط به صورت تئوري و سطحي با اين مقوله ها آشنايي داشته و در نهايت تصميم گيري منطقي و مفيدي اتخاذ نشده است.
شاهد اين سخن سرازير کردن سيل امکانات و بودجه ها به اين سازمان و محروم شدن امور تربيتي از حداقل ها بود که حتي براي خريد يک جايزه معمولي به منظور اهدا به دانش آموزان در سطح منطقه به انگيزه جهد بيشتر در فعاليت هاي مختلف دانش آموزي اعتباري در اختيار امور تربيتي قرار نمي گرفت و در عوض سازمان دانش آموزي براي انجام مقاصد گوناگون تربيتي به راحتي هزينه صرف مي کرد.
در همين راستا بحث تلفيق فعاليت هاي امور پرورشي در مدارس و مشارکت ساير معلمان پيش کشيده شد. و باز هم طراحان اين مقوله با مطالعه نامناسب و نشناختن واقعي نيازها به اجراي تصميم خود اصرار ورزيدند و عملا وقتي معاون پرورشي از سطح منطقه حذف شد و مسوولي مستقيم و مقتدر براي اجراي امور پرورشي در منطقه وجود نداشت ، کارشناسان سر در گم تر از هر زمان ديگري به ادامه فعاليت مشغول شدند. عيب بزرگ اين طرح ، عدم تبيين درست وظايف و عدم ابلاغ برنامه مدون و اجرايي بود و فقط در سطح کلان اسمي و پستي حذف شد و ديگر هيچ. در اين طرح در دوره هاي ابتدايي و راهنمايي بحث مشارکت معلمان در فعاليت هاي پرورشي در حد بسيار پاييني قرار داشت و براي تشديد اين مشارکت اهرمي وجود ندارد و فوق برنامه ها هرگز نتوانستند جوابگو باشند ؛ چون امکانات و زمان معيني براي آن در نظر گرفته نشد و… در دوره متوسطه نيز دروس پرورشي به معلماني که رشته آنها منطبق با اين دروس است ارائه شد. اما استقبال ويژه اي به عمل نيامد ضمن آن که اين مساله فقط درصد پاييني از دبيران را شامل شد و بقيه يا انگيزه تدريس چنين دروسي را نداشتند يا اصلا رشته آنها متناسب براي تدريس اين دروس نبود. پس اين مقوله در عمل به دليل نگرش خاص طراحان آن چندان موفق نبود و نتوانست حلال مشکلات باشد.اينک بحث احياي امور تربيتي مطرح شده است. پرسش اين است که مگر امور تربيتي از بين رفته بود که اکنون چنين بحثي مطرح شده؟ جالب است در خبرها آمده بود پس از يک دهه باز هم مربيان پرورشي در مدارس حضور خواهند يافت ، پس مشخص است آنها که اين موضوعات را مطرح مي کنند واقعا نمي دانسته اند که مربيان پرورشي در مدارس حاضر بوده اند و کمتر مدرسه اي فاقد مربي پرورشي بوده ، اما آنچه مشخص است اين است که تمام ابزار کار، امکانات و قدرت اجرايي از آنها سلب شده و بيشتر مواقع تبديل به گماشته اي در جهت اجراي منويات مديران بوده اند. اما در عين حال هر که کسوت مربيگري بر تن داشت ، هرگز وجدان خود را زير پا ننهاده و در اجراي اهداف امور تربيتي ذره اي سستي از خود نشان نمي دهد. شاهد قضيه هم قدرت بالاي مانور مربيان امور تربيتي و نقش بي بديل آنها در مدارس و وابستگي شديد مديران به وجود آنها و از همه مهمتر دانش آموزاني که همه ساله در عرصه هاي مختلف تربيتي چهره نموده و در مسابقه ها و ميدان هاي مختلف به کسب مقام نائل شده اند است.
متاسفانه هر گاه جامعه از بعدهاي مختلف به خطر افتاد، عده اي فرافکني کرده و تقصيرات را به گردن آموزش و پرورش و بويژه امور تربيتي انداختند. براستي اگر به جاي مقاطعه کاري هاي مصلحتي و تفکرات اين چنيني امکانات و اختيارات مناسبي در اختيار امور تربيتي قرار مي گرفت و از قدرتش کاسته نمي شد و هر روز مربيان به سلاح علم و انديشه نوين مجهز مي شدند، در حالي که دشمن تا بن دندان مسلح بودجه هاي کلان صرف مبارزه فرهنگي و سياسي با ايران انقلابي مي کرد، امور تربيتي نيز به صورت معقول و گسترده از لحاظ فکري ، سياسي و اقتصادي مورد تغذيه و تقويت قرار مي گرفت و برنامه هاي پيشرفته و مناسبي براي آن تدارک ديده مي شد، اکنون شاهد آن نبوديم که به جاي بحث ابقائ و تحکيم بنيان امور تربيتي تازه بحث احيا مطرح شود و باز هم از اول شروع کنيم. آيا واقعا نمي توان گفت ما تاکنون متاسفانه در جا زده ايم و وقت خود را تلف کرده ايم؟
کارشناس مسوول امور تربيتي دوره متوسطه -jamejam