تنبيه وقت تلفکردن است

تنبيه وقت تلفکردن است
اُلگا کازان،ترجمه: احسان يزداني
يکي از روان شناسان کودک استدلال ميکند که براي ازبينبردن رفتارهاي مشکلدار در بچهها تنبيه درواقع وقت تلفکردن است. اين روش را بهجاي تنبيه امتحان کنيد.
فرض کنيد که يک کودک مشکلدار داريد. اگر نوپاست، ممکن است خواهر يا برادر خود را بزند يا زماني که صبح اول وقت براي رسيدن به جلسه کاري عجله داريد، کفشهايش را نميپوشد. اگر نوجوان است، احتمالاً در جروبحثهاي فراواني که با هم داريد، با حرفهاي زشت و رکيک شما را گلولهباران ميکند. خب، پاسخ اين است که تنبيه شان کنيد؛ درست است؟
آلن کزدين، رئيس مرکز تربيت فرزندان در دانشگاه ييل، نظر متفاوتي دارد. تنبيه ممکن است سبب شود که شما احساس بهتري داشته باشيد؛ اما رفتار بچه را تغيير نميدهد. بهجاي تنبيه، آلن طرفدار شگردي اصلاحي است که در آن والدين، تا زماني که رفتار منفي نهايتاً محو شود، رفتاري را که از بچه ميخواهند، بهطور مثبت تقويت ميکنند.
در حالي که مشغول تهيه مجموعه اخير گزارشهايم درباره کودکآزاري بودم، به اين تشخيص رسيدم که والدين تقريباً سه دسته هستند. تعداد کمي از والدين ظاهراً بهطرزي شهودي آنچه بايد را بهنحو مطلوب و کاملي انجام ميدهند. منظورم مادران و پدراني است که جدول برنامه روزانه منظمي دارند و بستههاي ميانوعده حاوي هويجهاي کوچک ارکانيگ را هميشه دمدست آماده دارند. گروه کوچکتري از والدين نيز هستند که بهشکل وحشتناکي با فرزندانشان بدرفتاري ميکنند و آنان را آزار ميدهند. اما بهطور کلي بزرگترين گروه، والديني هستند که در اين ميانه قرار دارند. از بدرفتاري فاصله دارند؛ اما والدين ايده آلي نيز نيستند. گرفتار و مشغولاند و همواره زير فشار عصبي؛ بنابراين يک روز بسيار آسانگير و روز ديگر بسيار سختگيرند. در ارتباط با روانشناسي کودک يا از دانش لازم بيبهرهاند يا دانشي که در اختيار دارند، قديمي و منسوخ است؛ بنابراين خود را به آبوآتش ميزنند تا بفهمند چه بايد بکنند.
والدين در اين گروه ميانه ممکن است به کزدين و مساعدتهايش در زمينه تربيت فرزند مراجعه کنند. با کزدين درباره اين روش غيرمعمولش صحبت کردهام. در زير متن گفتوگوي من با او را ميخوانيد.
کازان: مردم ايدههاي خود را درباره بچهداري و تربيت فرزندان از کجا ميآورند؟ چه چيزي تعيين ميکند که سرمشق و الگوبودن تأثير بسياري بر فرزند دارد، اما والدين بهطور سازنده از آن استفاده نميکنند.
کزدين: اينکه هر فرد چه جور پدر يا مادري براي فرزندش باشد، تنها از طريق والدين خودش تعيين يا ديکته نميشود؛ مثلاً بيشتر کودکاني که موردآزار قرار ميگيرند، براي فرزندانشان پدر و مادري آزاردهنده نخواهند بود. ازسويديگر بايد گفت برخي مسائل از دو راه منتقل ميشود؛ يکي از آنها سرمشق قراردادن است. سرمشق و الگوبودن تأثير بسياري بر فرد دارد؛ اما والدين اغلب بهطرزي سازنده و راهبردي از آن استفاده نميکنند. اموري که والدين الگو و نمونهاي از آن خواهند بود، بيشترِ مواقع بر چگونگي رفتار کودکان، هم در مقام کودک و هم در مقام بزرگسال، تأثير ميگذارد. براي نمونه شيوهاي که والدين براي اِعمال انضباط بر فرزندانشان از آن استفاده ميکنند، هماني خواهد شد که کودکان، همبازيها و همسالان خود را از آن طريق منضبط ميسازند. والديني که طعنه و کنايه ميزنند، کودکي خواهند داشت که براي همسالانش فردي طعنهزن با گفتاري کنايهآميز خواهد بود. هر چه يک کودک از طرف پدر و مادرش بيشتر موردضربوشتم قرار گيرد، همسالان خود را نيز بيشتر خواهد زد.
مسئله ديگر اين که ساختار مغز ما بهشکلي است که در ميان موضوعات مختلف، موضوعات منفي را از محيط بيرون بکشد. از ديدگاه نظريه تکامل، اينطور فهميده ميشود که مغز ما بهشکلي انتخابي عمل ميکند. فرض کنيد همراه ، همسر يا فرزندي داريد. اگر او ده کار خوب انجام دهد، تمام حواس شما به آن يازدهمين کاري خواهد بود که شما دوست نداريد و او انجام ميدهد.
اکنون در ميان انتخابهاي متنوع موجود شروع به جستوجو خواهيد کرد. آنچه در مخزن [يادگرفتهها] داريد، احتمالاً چيزي است که از والدين خود و نيز ديگر اطرافيان و بستگان خود گرفتهايد.
اين چيزي است که توسط شخصيت فرد نيز ديکته ميشود. براي مثال، شخصيت فرد ممکن است اندکي بيمحابا و بيپروا باشد. برخي ممکن است بيشتر برونگرا و برخي بيشتر درونگرا باشند و تمام اينها نيزعادي است.
چيزي که «خُلقوخو» ناميده ميشود، گرايش و وضعيتي فيزيولوژيک است که از لحظه تولدآشکارا قابلتشخيص است. براي مثال، کودکان کمسن که خلقوخويي منعطف و سازشپذير دارند، اگر بهمحض گرسنگي به آنها غذا داده نشود، چندان برايشان سخت نخواهد بود. اگر مادرشان آنها را بهدست افراد ناآشنا بدهد تا براي مدتي کودک را نگه دارند، شروع به گريه و بغض نميکنند. اينها صرفاً تفاوتهايي کاملاً عادي در انسانهاست. بنابراين همين خلقوخوست که ميزان تابآوردن والدين مقابل واکنش فرزند را تعيين ميکند.
يا بياييد فرض کنيم که شما يکي از مادراني هستيد که افسردگي پس از زايمان داريد. اگر اين مشکل براي مدت زيادي طول بکشد،شيوه بزرگکردن فرزندتان تغيير ميکند. در چنين وضعيتي شما همدلي و مهرباني کمتري داريد.
بنابراين تمامي اينها ميتواند واکنشپذيري را کاهش يا افزايش دهد پدر ومادرتان، شخصيت خودتان که با خلقوخو آغاز ميشود، تأثير همسالان، والدين ديگران و آنچه در اين آخر گفتيم، يعني فشار عصبي.
کازان: اين به چه معني است؟
کزدين: بهعنوانمثال احتمالاً هيچ فرد سيگارياي روي کره زمين نيست که بگويد، «چي؟! سيگارکشيدن براي من بد است؟ چرا به من نگفته بودي؟» گفتن ميتواند کمک کند؛ اما رفتار را چندان تغيير نميدهد.
والدين ممکن است شروع به استدلال کنند؛ اما حتي اگر نيت خوبي داشته باشند، احتمال دارد که کمي زيادهروي کنندمثل دادزدن، برخورد و تماس فيزيکي، بچه را محکم به اينطرف و آنطرفکشيدن. راهي که از طريق آن از شر رفتار منفي کودک خلاص شويد، تنبيه نيست؛ حتي تنبيهي عالي، تنبيهي بسيار خفيف و ملايم و سبُک، مثل اينکه کودک براي مدتي در اتاق تنها باشد يا بحث جدي با کودک، هيچکدام مؤثر نيست.
کازان: خب، بهطور خلاصه توضيح دهيد که چگونه بايد رفتار را بدون تنبيه تغيير داد؟
کزدين: آنچه مورد نظر است، حيطهاي از پژوهش است که «تحليل رفتار کاربردي» ناميده ميشود. در اين حيطه براي تغيير رفتار بر سه چيز تمرکز ميشود: آنچه قبل از رفتار رخ ميدهد، اينکه چگونه رفتار را شکل ميدهيد و نهايتاً آنچه شما در پايان انجام ميدهيد.
اتفاقات بسياري قبل از رفتار رخ ميدهند و اگر شما بهنحوي راهبردي از آنها استفاده کنيد، ميتوانيد کاري کنيد که کودک مطيع شود و در خواست شما را قبول کند. بياييد اينگونه در نظر بگيريم که کودک هميشه ميگويد «نه». اين مشکلِ خاصي نيست. بهراحتي ميتوان آن را تغيير داد؛ اما والدين از تغيير آن عاجزند و معمولاً در اين موقعيتها ميگويند: «بهتر است کاري را که گفتم بکني؛ براي اينکه من ميگويم چه کار بکني» يا «بايد برويم» يا «بهتر است همين الان اين کار را بکني؛ اگرنه مجبورت ميکنم». اين چيزي است که معمولاً پدر و مادرها ميگويند.خب چه چيزي قبل از رفتار رخ ميدهد؟
يکي درخواست ملايم و ديگري انتخاب است. بهعنوانمثال، «سالي، خودت را بپوشان» لحني ملايم و مهربانانه دارد. لحن صحبت است که تعيين ميکند که آيا درخواست شما اجابت خواهد شد يا نه. «سارا، يا کت سبزت يا ژاکت قرمزت را بپوش. ميخواهيم بيرون برويم.» انتخاب در ميان انسانها احتمال قبول و پذيرش درخواست را افزايش ميدهد. ماهيت انتخاب مهم نيست. آنچه مهم است، نمود و جلوه ظاهري انتخاب است. داشتن انتخابِ واقعي مسئله نيست، انسانها احساس شديدي نسبت به آن ندارند؛ اما اين احساس که گزينههايي براي انتخاب در ميان هست، مهم است .بهاينترتيب اين چيزي است که قبل از رفتار قرار ميگيرد.
اکنون به خودِ رفتار بپردازيم. وقتي پذيرش را دريافت کرديد، اگر آنچه انجام شده، همان رفتاري است که شما ميخواهيد، بهگرمي قدرداني ميکنيد. بايد دقيقاً چيزي را که پسنديدهايد، به زبان بياوريد .
در مرکز تربيت فرزندان در دانشگاه ييل، به حل مشکلات دو نوع بچه ميپردازيم: يک دسته آنهايي هستند که پرخاشگرند و مشکلات روانپزشکي جدي دارند؛ دسته ديگر کساني اند که براي انواع مسائل عادي مراجعه ميکنند که والدين در آن زمينه به کمک نياز دارند. تعدادي از بچههايي که اينجا ميآيند، بدخلقيِ بسيار شديدي دارند؛ مثلاً چهلوپنج دقيقه روي زمين مينشينند، والدين خود را ميزنند، وسايل را خرد ميکنند و خرابي به بار ميآورند. پدر و مادر نيز ميخواهند اين بدخلقي را تغيير دهند. آنها بچه را بهخاطر همين بدخلقي تنبيه کردهاند؛ البته اين تنبيه وضعيت را بدتر خواهد کرد. والدين ميگويند: «آيا ميتوانيد درباره اين بدخلقيِ بچه کاري کنيد؟ »
از پدر يا مادر ميپرسم: «آيا بچه تابهحال اخلاقِ خوش داشته است؟» معمولاً ميگويند: «نه؛ به همين دليل هم آمدهايم اينجا.» در اين صورت ميگوييم که ما بههمراه شما «بازي بدخلقي» را انجام ميدهيم و با هم آن را اجرا ميکنيم. سعي ميکنيم شبيهسازي کنيم. درواقع موقعيتهاي کاذب بدخلقي به وجود ميآوريم؛ شبيه آنچه خلبانها در جريان شبيهسازِ پرواز ميکنند. بنابراين پدر يا مادر به بچه خواهد گفت: «خب؛ بيلي، ميخواهيم با هم بازي کنيم.»
ضمناً بايد درنظرداشت که بازي بر همه چيز مقدم است؛ به اين معنا که هيچ تنش يا تنبيهي از قبل در کار نيست. در موقعيتي هستيم که نتيجه خوب خواهد بود؛ واقعاً خيلي خوب.
ميگويم: «ميخواهيم با هم بازي کنيم و آن بازي هم اينطور است که من به تو خواهم گفت که نميتواني از پس کاري خاص بربيايي؛ اما تو واقعاً ميتواني آن کار را انجام بدهي. ميتواني عصباني و بداخلاق بشوي؛ اما اين بار مادرت را نخواهي زد و خودت را روي زمين نمياندازي. اين فقط بازي است؛ اما اگر بتواني آن را انجام بدهي، به تو در اين جدول دو امتياز خواهم داد. بنابراين مادر خم ميشود و لبخند مي زند و آهسته و درِ گوشي به اين شکل بامزه ميگويد: ‘خب؛ بيلي، امشب نميتواني تلويزيون تماشا کني’ و بيلي، تو خشمگين ميشوي؛ اما مامان را نميزني و خودت را روي زمين نمياندازي.» بعد از اين بداخلاقي ساختگي، بچه احتمالاً کمي لبخند مي زند و مادر با شور و حرارتِ ويژهاي ميگويد: «عالي بود! باورم نميشود که توانستي اين کار را بکني.»
ترغيبکردن کودک به انجام رفتار، مغز را تغيير ميدهد و عادت را تثبيت ميکند. ما اين کار را فقط يک بار کردهايم. بنابراين الان به بيلي مي گوييم: «بيلي، شرط ميبندم که دوباره نميتواني اين کار را بکني. فکر نميکنم بچهاي وجود داشته باشد که بتواند اين کار را دوبار پشت سر هم انجام بدهد.» بيلي لبخند مي زند و ميگويد: «نه؛ من ميتوانم. ميتوانم اين کار را بکنم.» من ميگويم: «خب؛ پس يک بار ديگر انجامش ميدهيم.»
شما دوباره اين کار را ميکنيد و همان اتفاقات تکرار ميشود. اگر بدخلقي مؤلفههاي متفاوتي داشته باشد، شروط خود را تغيير ميدهيد. اين بار هرکاري نميکنيد. اين تمرين را شايد يکيدو بار در روز انجام ميدهيد و براي مدتي اين کار را تکرار ميکنيد.
همانطور که هر چند روز اين کار را انجام ميدهيد، نوعي بدخلقي واقعي در خارج از بازي نيز به وقوع ميپيوندد. اين بداخلاقي بهتر از قبل است؛ کم يا زياد. اکنون ميگوييد: «بيلي، نميتوانم باور کنم. ما اين دفعه بازي نميکرديم؛ ولي من ديدم که تو از دست خواهرت خيلي عصباني شدي، اما هيچ کسي را نزدي. فوقالعاده بود.»
شايد باز هم مدتي به انجام بازي ادامه دهيد؛ اما چيزي که اتفاق ميافتد، اين است که احتمال وقوع اين بداخلاقي خارج از بازي واقعاً کم ميشود.
تغيير معمولاً در طي يکتاسه هفته رخ ميدهد؛ اما اين فقط يکي از موضوعاتي است که ما با آنها سروکار داريم. والدين معمولاً بهخاطر بچههايي به ما مراجعه ميکنند که معلمانشان را گاز ميگيرند يا باعث آتشسوزي ميشوند. اينجا ديگر موضوع جدي است. يا برخي اوقات والدين به اين دليل به ما مراجعه ميکنند که فرزندشان سبزيجات نميخورد يا تکاليفش را انجام نميدهد.
رويکرد بنيادي و اساسي اين است که چه چيزي قبل از رفتار رخ ميدهد که شما ميتوانيد کاري کنيد که آن را تغيير دهيد؟ آيا ميتوانيد رفتار جديد را تکرار کنيد؟ آيا ميتوانيد رفتار جديد را با تمجيد تثبيت کنيد؟ آنچه اتفاق ميافتد، اين است که والدين فکر ميکنند انضباط يعني تنبيهکردن و درحقيقت اين روشي نيست که بهواسطه آن رفتار تغيير ميکند.
اين روش براي تمام سنين کارايي دارد. بياييد فرض کنيم که شما دختر نوجواني داريد که به شما ميگويد: «مامان، تو خيلي پست و عوضي هستي. تو براي من چه کار کردهاي؟با شنيدن چنين حرفي والدين ميخواهند زمين دهان باز کند و آنها را ببلعد؛ چراکه تمام زندگي خود را وقف آن بچه کردهاند. چطور ميتوانيم از شر اين طرز برخوردهاي دوران نوجواني خلاص شويم؟ اسم آن را «متضادهاي مثبت»هگذاشتهايم. هر موقع ميخواهيد از شر چيزي خلاص شويد، ببينيد بهجاي آن چه چيزي ميخواهيد؟ بايد بدانيد که حذف آن به تنهايي کارگشا نخواهد بود.
کازان: در ارتباط با اين مثال نوجواني، روش ايجاد رفتار متضاد مثبت چيست؟
کزدين: نوجوان ممکن است سر ميز شام ساکت نشسته باشد و هيچ چيز منفي هم نگويد. خب؛ هنگامي که ميخواهيد شروع کنيد، يکي از متضادهاي مثبت برخي مواقع ميتواند تقويتِ رخندادن آن رفتار منفي باشد. بهاينترتيب شما ميگوييد: «مرين، خيلي خوب شد که شام با ما هستي. خيلي خوب است که اينجا پيش مايي.» آنچه اين گفته ميکند، تقويت اين احتمال است که مرين دوباره سر ميز شام حاضر شود و هيچ حرف منفي هم نزند. ممکن است مرين در جواب شما بگويد: «ميشود آووکادو و خوراک نخود را به من بدهيد؟» شما هم ميگوييد: «حتماً. البته.»
از رفتارهاي ساده به پيچيده ادامه ميدهيد و خيلي زود مرين را در موقعيتهاي ديگري ميبينيد که حرفهاي مثبت و خوب مي زند. ما والدين را آموزش ميدهيم که چنين موقعيتهايي را که ممکن است سازنده رفتار مثبت باشد، غنميت شمرند و از آن استفاده کنند. اوضاع بهسرعت تغيير ميکند و ديگر شنونده جملههايي همچون «تو پست و عوضي هستي» نخواهيد بود. شما متضادهاي مثبت ساختهايد. سعي نميکنيد سرکوب کنيد؛ مثل اينکه بگوييد: «براي تمام کارهايي که براي تو کردهام، اينطور با من برخورد نکن!» تحقيقات نشان ميدهند که برخوردهايي مثل سرکوبکردن و تحتفشار قراردادن منجر به رفتار واکنشي در کودک ميشود. سبب ميشود که بهمحض اينکه از مدرسه به خانه ميرسند، از شما دوري کنند. اين روش همچنين باعث ايجاد تعاملاتي منفي با شما ميشود.
کازان: اين براي من بسيار جذاب است؛ چون حس ميکنم اين روش کارآمد است. اما ضمناً احساس ميکنم که براي والدين سخت است که تصميم بگيرند چنين رفتار کنند. آيا شما هم همين حس را داريد؟
کزدين: بله؛ بخشي از دليلِ داشتنِ چنين حسي اين است که برخلاف آن چيزي است که آموزش ديدهايم. برعکسِ آن چيزي است که فکر ميکنيم: اگر بچه کاري را نميکند، بايد تنبيهاش کنيد.
پدرها و مادرها بسيار خسته شدهاند؛ به اين علت که فکر ميکنند هيچ ابزار مؤثري در اختيار ندارند و قدرت، اوضاع را بدتر ميکند.
ما بچهها را تغيير نميدهيم؛ ما والدين را تغيير ميدهيم و آنها بچهها را تغيير ميدهند.
به نقل از سايت ترجمان
پينوشت:
[ه] positive opposites
