ميزگردروزنامه اطلاعات با كارشناسان درباره زمان، شيوه و اهميت آموزش هاي پيش از دبستان
سهم چند میلیونی کودکان زیر 6 سال از کل جمعیت کشور در کنار اهمیت نوع تربیت و آموزش آنان در تأثیرپذیرترین سالهای زندگی افراد، نگاه کارشناسان از حوزههای تخصصی مختلف را تا حد زیادی متوجه این گروه سنی کرده است.
به طور قطع آموزش و پرورش یکی از نیازهای اساسی حوزه کودکان است که بعد از تأمین نیازهای زیستی در اولویت قرار دارد. برهمین اساس کشورها بحثی را با عنوان حداقل حمایت اجتماعی از کودکان تعریف میکنند که برخورداری آموزشهای متناسب با حوزه سنی آنان جزو همین حمایتهاست.
هرگونه کمبود یا اشتباه در شکل آموزش و تربیت كودكان در این سنین میتواند اشکالات گاه جبرانناپذیری در زندگی آینده آنان ایجاد کند. به اذعان کارشناسان پس از آگاهی والدین از اهمیت این دوران، باید به دنبال آموزشهایی بود که با رویکرد تشویقی، فعالیتهای تلفیقی و انعطافپذیر و متناسب با توانایی، نیازها و علایق فطری کودکان و توجه به رشد همهجانبه کودک از لحاظ جسمانی، عاطفی، ذهنی، اجتماعی، هنری و بهداشتی، زمینه رشد صحیح او را فراهم کند.
با توجه به اهمیت موضوع، در میزگردی با حضور دکتر منصوره کریمزاده، روانشناس تربیتی و رئیس گروه آموزشهای پیشدبستانی دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی، دکتر رخساره فضلی، روانشناس تربیتی و مدیرکل دفتر آموزشهای پیشدبستانی آموزش و پرورش، دکتر مریم خاکرنگین، مددکار اجتماعی و رئیس گروه رشد و تکامل کودکان دفتر امور کودکان سازمان بهزیستی و محمود سلطانی، پژوهشگر حوزه کودک، موضوع آموزشهای پیش از دبستان، چرایی اهمیت آن، نوع نگاه خانوادهها و سیاستگذاران به این موضوع و شکل صحیح این آموزشها در مهدهای کودک و مراکز پیشدبستانی و کاستیهای موجود را مورد بحث قرار دادیم که از نظر خوانندگان گرامی میگذرد.
روزنامه اطلاعات: خانم دکتر کریمزاده، یکی از دلایل وجود مراکز آموزشی پیش از دبستان، شکلگیری رشد اجتماعی، جسمانی، شناختی و عاطفی کودکان در ارتباط با همسالان آنان در محیط خارج از خانه است. محیط خانواده چقدر پاسخگوی رشد کودکان در زمینههای گفته شده است و از چه سنی باید کودکان تحت تعلیم این آموزشها قرار گیرند؟
دكتر كريمزاده: قبل از هرچيز بايد ببينيم دوره پيش از دبستان چرا مهم است و بايد به آن توجه شود. در دنيا از 3سال اول زندگی تحت عنوان «هزار روز طلايي» ياد ميشود و در 6 سال اول تقريباً ساختار مغز شكل میگیرد و به دلیل تجربههايي كه کودکان در جنبههاي مختلف شناختي، زباني و اجتماعي پيدا ميكنند بسیارحائز اهمیت است؛ طوری که تقريباً 90 درصد رشد در همه زمينهها در 6 سال اول شكل ميگيرد.کسب مهارتهاي اجتماعي، مهارتهاي اخلاقي، توانايي حل مسأله، مسئوليتپذيري، آشنايي با ارزشها و آداب و رسوم، احترام به خانواده نیز در اين 6 سال بايد محقق شود.
در مورد رشد هيجاني هم اگر کودکان در همان چند سال اول شناخت هيجانات و مديريت آنها را ياد نگيرند، كار در آينده حتما سختتر ميشود. به لحاظ پيشرفت تحصيلي نیز اين دوره، مهم است. البته بنا به دلايلي برخی پژوهشها در ایران نشان ميدهند كه پيشرفت تحصيلي معناداري در ايران در اين دوره اتفاق نميافتد که این موضوع هم باید آسيبشناسي شود، هرچند در همین پژوهشها در خصوص جنبههاي رشد اجتماعي تفاوت معناداری بین کودکانی که دوره پیشدبستانی را گذراندهاند با کودکانی که از این آموزشها محروم بودهاند، وجود دارد.
از سوی دیگر، در بسياري از خانوادهها، مادران شاغل هستند و شايد فرصت كمتري داشتهباشند كه نيازهاي رشدي فرزندانشان را تأمين كنند. آموزشهاي پيش از دبستان ميتواند اين فرصت را فراهم كند، حتی اصلاً اشكالي ندارد كه مادرانی که شاغل نیستند نیز روزهايي را به خودشان و همسرشان اختصاص دهند و فرزندانشان را در يك شرايط مراقبتي و آموزشي خوب به مهدکودکها بسپارند.
اما در ارتباط با پرسش شما، قطعاً خانواده ميتواند بسترساز رشدکودک باشد، اما نميتواند تمامی نيازهاي رشدي آنان را تأمين كند. در حال حاضر ميانگين تعداد فرزندان در خانوادهها حدود1.3 است. اين نشان ميدهد خانواده، آن فضاي تعاملي و ارتباطي لازم را نميتواند برای بچه تأمين كند. از سوي ديگر مسأله فرزندسالاري هم ميتواند آسيبزا باشد. ارضای بيحد و حصر و بيقيد و شرط نيازهاي کودکان بهویژه كه سن ازدواج بالا رفته و والدين از نظر مالي تقريباً تأمين هستند، بر اين موضوع تأثير دارد. ضمن آنكه در بسياري مواقع كودكان امروز فرصت تجربهكردن موضوعاتی مانند اینکه همه شبیه هم فكر نميكنند را ندارند. به دلیل آنکه در قديم خانوادهها با هم تعاملات بيشتري داشتند و البته خود والدين هم به اندازه امروز درگير فضاي مجازي نبودند و تعاملات لازم برای تجربه این موضوعات وجود داشت.
نکته دیگر آنکه، الگوهاي تربيتي هم تغییر یافتهاند. الآن بسياري از خانوادهها به دليل فرزندسالاري با اقتدار لازم با بچهها برخورد نميكنند.
پس با عواملي كه برشمرديم، خانواده نميتواند تمامی نيازهاي رشدي كودكان را تأمين كند.
روزنامه اطلاعات: خانم دكتر فضلي، خانم دكتر كريمزاده در بخشي از صحبتهاي خود به این نکته اشاره داشتند كه بر اساس برخی پژوهشها، به لحاظ رشد تحصيلي تفاوت معناداري بين بچههايي كه دوره پيشدبستاني را گذراندهاند و كساني كه نگذراندهاند، وجود ندارد. علت چيست؟ اساسا بچهها در این دوران چه باید یاد بگیرند و چه آموزشهایی برایشان لازم است؟
دكتر فضلي: پيش از هرچيز بايد بگويم كه تربيت مقولهاي تخصصي است. موضوع سادهاي نيست كه تصميم بگيريم و اتفاق بيفتد؛ يكي از دشوارترين كارها است به ویژه در مورد كودكان كه ويژگيهاي خاصي دارند و تأثير تجارب و تربيت دوران كودكي در طول زندگي ماندگار است.
درك عميق پيچيدگيها و ارائه راهكارهاي روشن براي مديريت تربيت در دوره كودكي بسيار ضروري است و شاكله اصلي شخصيت و هويت کودکان و تصورآنها در مورد خودشان در خانواده شكل ميگيرد. زماني كه کودکان وارد محيطهاي آموزشي مهدكودك، پيش دبستاني و مدرسه ميشوند، تأثير تربيتي فضاي خانواده را به همراه خود دارند. بسياري از خانوادهها امروزه فكر ميكنند اگر پول خرج كنند، فرزندانشان تربيت ميشوند. من به عنوان يك مشاور كودك زياد ميبينم مادراني را كه فرزندان 4و3 ساله خود را چندين كلاس متفاوت مي برند و توجيهشان هم این است كه متخصصان ميگويند اين دوران تحت همان دوران هزار روز طلايي بسیار اهمیت دارد! این موضوع نشان میدهد، توجه جامعه فقط به قسمتهايي از موضوع جلبشده است و یادآور این جمله معروف است كه «دانش كم،خطرناكتر از بيدانشي است». وقتي ما دانشمان كم است، ميشنويم كه کودکان و تعليم و تربيتشان مهم است، اما اينكه چه بايد بكنيم را نميدانيم؛ اينكه فرزندانمان درخانه و محيطهايي مثل مهدكودك و پيشدبستاني چه چيزي ياد ميگيرند و چه چيزي بايد ياد بگيرند را نمیدانیم. براي اين پرسش که كودكان ما در نگاه كلان كشوري و نگاه انساني چه بايد بشوند، پاسخ روشنی نداريم. آيا آنچه كه براي كودكان پيشبيني ميكنيم و بستر رشد و تغييرات را فراهم ميكنيم با شرايط فرهنگي كشور همخواني دارد؟
اكثر خانوادهها انتظارشان از پيشدبستاني، يادگرفتن، خواندن و نوشتن است. هرچه بگویيم كه پدر و مادر بزرگوار! بچهها در دبستان با بهره هوشي معمولي، خواندن و نوشتن را ياد ميگيرند. اصلاً نگراني شما نبايد خواندن و نوشتن باشد؛ نگراني شما بايد مهارتهای غيرشناختي باشد كه مبناي خودپنداره و اعتماد به نفس کودک است. اينكه شما در بخشي از سؤال گفتید كه چه بايد ياد بگيرند؟ باید پرسید كدام كودك؟ وقتي در مورد پيش از دبستان صحبت ميكنيم، مقوله ما گروه سني نيست. اين موضوع به قدري حساس است كه گروه سني ما هرچند ماه يك بار ميتواند تغيير كند و ما در هر دوره بايد استاندارد و معيارهاي خاصي براي آن تعريف كنيم. يعني اين نيست كه شما بگویيد بچهها بايد چه چيزهايي ياد بگيرند و من بگويم كه مثلاً بايد قصه ياد بگيرند. موضوع اينجاست كه چه قصهاي؟ با چه تعداد كليدواژه كه بچه ميداند و نميداند؟ و چه كسي اين قصه را بايد بگويد؟ اگر قرار است مهارتهاي شناختي و غيرشناختي پرورش پيدا كنند، راهش اين است كه وقتی مادر يا مربي قصهاي در حد درك كودك چند ماهه، يك ساله و دوساله، چهارساله و 6 ساله تعريف ميكند، هدف داشته باشد. وقتي من قصه را ميگويم، انتظار دارم كه بچه بتواند قصه را پردازش كند. بايد درباره آن فكر و خلق كند. اگر این اتفاقات افتاد به رشد بچه كمك شده است.
اما آنچه در عمل اتفاق ميافتد، اين است كه چنانچه فضاي مجازي به والدين اجازه دهد و پدرها و مادرها منت سر کودکشان بگذارند، قصهاي را براي او تعريف میكنند، آن هم فقط براي اين كه بخوابد. اين خوب است، اما كافي نيست. بله، امروز خوشبختانه حيطه و حوزه شناختي و دانشي کودکان تا حدي مورد توجه قرار گرفتهاست اما حاصل این توجه، هم فرصت است و هم تهديد. کودکان مورد توجه قرار گرفتهاند، اما پاسخ اين سؤالات به طور روشن تبيين نشده اند. والدين دریافتهاند كه دوره قبل از دبستان مهم است، اما نميدانند اگر بخواهند براي بچهها سرمايهگذاري كنند، چه بايد بكنند و چگونه بايد از اين فرصت غيرقابل جبران استفاده كنند. در مورد پژوهش هاي موجود در اين زمينه هم بايد بيشتر صحبت كنيم.
روزنامه اطلاعات: خانم دكتر خاكرنگين، شما بفرمایيد كه در مهدهاي كودك چقدر زمینههای مختلف رشد در کودکان که از آن صحبت شد، مورد توجه است؟
دکتر خاكرنگين: به باور من ما دچار يك خطا شدهايم. وقتي روي آموزش تمركز ميكنيم، بيشتر تحول شناختی یا عبارت عامیانهتر آن رشد هوش در ذهن متبادر ميشود. در صورتي كه در حوزه قبل از دبستان و در آن تحولات طلايي كه مدنظر ماست، تحول شناختی، فقط بخشي از آن چیزی است كه مدنظر رشد و تحول کودک است. غالب خانوادهها، ساير ابعاد مهم رشد را فراموش كردهاند و متأسفانه رسانهها هم به قدر ضرورت برای جلب توجه خانوادهها به اهمیت سایر ابعاد رشد کودک كمك نمیكنندتا به خانوادهها بگويند كه تحول عاطفي، جسمی- حركتي، رشد اجتماعي و معنوی کودکان به اندازه رشد تحصیلیشان اهميت دارد. البته من به صحبتهای خانم دکتر کریمزاده نقد دارم؛ به اينكه ما بگویيم آموزشهاي پيش از دبستان تأثيرگذار هستند يا نيستند. كدام پژوهش ملی را انجام داديم كه با اطمینان بگوییم که تأثیر گذار هستند یا نه؟
روزنامه اطلاعات: متولي انجام اين پژوهشها كيست؟ شما هم يك بخشي از اين متوليان هستید.
خاكرنگين: بله ما هم بخشي ازاین دستگاهها هستيم و بخشي هم دانشگاهها هستند.
كريمزاده: اينكه شما ميفرمایيد كه دانشگاهها بخشي از متوليان هستند، قبول، اما اينكه بگویيم اصلاً كار نشده درست نیست؛ كارهايي انجام گرفته است.
خاكرنگين: بله، در سطح دانشجويي كار شده، که در حد همان جامعه آماري قابل اعتماد است اما در سطح ملي كار در خور توجهی نشده است.
كريمزاده: من به عنوان يك پژوهشگر ميگويم كه هيچ پژوهشي قابليت تعميم صددرصد ندارد.
خاكرنگين: خانم دكتر فضلي به این بحث مهم اشاره داشتند که سیستم آموزشی به نحوی طراحی شده است که کودکی با بهره هوشی متوسط بتواند به طور موفقیتآمیز آن را طی کند. زماني كه کودکی با بهرههوشي معمولی وارد مقطع ابتدایی ميشود، میتواند آن دوران را طي كند، اما اينكه ما براساس پژوهش پراکنده انجام شده بگویيم بچهاي كه آموزشهاي پيشدبستاني ديده با بچهاي كه تحت تعليم اين آموزشها نبوده به لحاظ پيشرفت تحصيلي تفاوت معناداري ندارد، قابل پذيرش نيست. چون اين سيستم آموزشي اساسا براي کودکانی تعريف شده كه با بهره هوشي متوسط بتوانند اين آموزشها را طي كنند. اتفاقاً پژوهشهايي داريم كه تفاوت معنادار را به لحاظ رشد اجتماعي به ويژه در خانوادههاي تك فرزندي نشان میدهند و مهمترين نقش مهدهاي كودك هم در همين زمینه است. برای بررسی تأثیرات آموزش پیش از دبستان بر ابعاد مختلف زندگی کودکان نیازمند انجام پژوهشهای طولی هستیم.
كريمزاده: اتفاقاً ما هم ميگویيم كه تحقيقات داخل كشور شايد نشان دهد كه تفاوت معناداري در پيشرفت تحصيلي بين دانش آموزانی كه آموزشهايي پيشدبستاني را گذراندهاند و كساني كه نگذراندهاند، وجود ندارد، اما در حوزههاي رشدي ديگر هم در ايران و هم در کشورهای ديگر اين تفاوت نشان داده شده است، كمااينكه همان طور كه خانم دكتر فضلي گفتند اصلاً هدف ما از اين آموزشها، خواندن و نوشتن نيست. يكي از نقصهايي كه وجود دارد، همين است كه حتي گاهي اين مراكز آموزشي روي بحث یادگیری دو زبان و حتی سه زبان فشار ميآورند و اين خطاست. در حالي كه رشد مهارتهاي زندگي، خود مراقبتي، بهداشت فردي، آشنايي با مقررات و حفظ محيطزيست، اهدافي است كه ما روي آنها تأكيد داريم.
خاكرنگين: بله، ما هم به همين دليل از رسانهها ميخواهيم كه از تأکید بر آموزشهای تحصیلی در جامعهاي كه كلاس کنکور زده است و موفقيت کودکان را فقط موفقيت تحصيلي ميبيند، فاصله بگيرد.
روزنامه اطلاعات: آقاي سلطاني، شما صحبتهاي کارشناسان را شنيديد. به عنوان پژوهشگر حوزه كودك بفرمایيد كه نظام آموزشي زير 6 سال ما با چه چالشهايی در حوزه تربيت مواجه است؟
سلطاني: شما ابتدا ثابت كنيد كه اصلاً نظام آموزشي در مورد کودکان زیر 6 سال وجود دارد یا خیر. فاجعهاي در اين زمينه در حال رخ دادن است كه 20 سال بعد جامعه ما بابت آن بهاي سنگيني خواهد پرداخت و شما به ياد صحبتهاي امروز باشيد. من عضو هيچ يك از نهادهاي دانشگاهي، بهزيستي و آموزش و پرورش كه شما نماينده آنها هستيد نيستم؛ من از متن جامعه آمدهام و به واسطه سالها تجربه در حوزه فروش اسباببازي و مطالعه درباره کودکان، با كودك و بازي كار كردهام و كمتر متني در حوزه كودك هست كه نخوانده باشم. مشكل بحثهايي كه شما ميفرمایيد و همه آنها هم درست هستند، اين است كه ربطي به جامعه ما ندارند. دانشگاههاي ما توليد علم دارند ولي علم يك شربت گوارا است و نیاز به تغییراتی دارد تا برای مصرفكننده قابل استفاده باشد. علم در دانشگاهها توليد ميشود ولي جامعه راه خودش را ميرود. اين وسط يك حلقه مفقوده وجود دارد.
موضوع اصلي اين است كه اهميت دوران كودكي در ايران برای کل سیستمها و نهادهای کشور شناخته شده نيست. اگر ما الآن از اهميت اين دوران حرف ميزنيم، از سر آگاهی نيست بلكه از سر احساس است و شکل شعارگونه دارد. پيرو صحبتهای زیاد در اين زمينه، خانوادهها دچار ترس عجيبي شدهاند. در حالی که كودكي يك مرحله رشد و بحث اصلي است. الآن از چهار جنبه حركتي، اجتماعي، شناختي و عاطفي سخن گفته می شود و رشد معنوي هم در رأس همه ابعاد رشد قرار دارد كه از تولد تا 18 ماهگي پايهريزي ميشود. نظريه ژاك لاكان (پزشک، فیلسوف و روانکاو برجسته فرانسوی) در اين زمينه آموزنده است. در متون سنتي و مذهبي هم نكات خوبي داريم كه به آنها توجه لازم نميشود و فقط در بسياري موارد، واردكننده افكار هستيم. خانم دكتر خاكرنگين! من جهت اطلاع شما عرض ميكنم كه با مجوز بهزيستي فجايعي در مهدكودكها اتفاق ميافتد.
خاكرنگين: شما از ابتدا در مورد وجود نظام پيش از دبستان شك داريد. در حالي كه اين قضاوت شماست.
سلطاني: مسأله بعدی من اين است كه كودكان زير 6 سال در ايران به لحاظ سازمانی، متولي ندارند. سازمان بهزيستي متولي مهدهاي كودك است نه دوران كودكي و اين دو با هم تفاوت دارند. سازمان بهزيستي يك سازمان حمايتي است. آموزش و پرورش هم از 7 سالگي متولي آموزش کودکان است در حالي كه در مورد كودكان زير 6 سال، تربيت به معناي پرورش حائز اهميت است و خانوادهها سعي ميكنند وظايفشان را به مهدكودكها و مدارس واگذار كنند. من به دنبال مقصر نميگردم به دنبال چرايي هستم. خانواده، آموزش نديده و فكر ميكند بايد با پرداخت هزينه، فرزندش را به مهدكودك و مدرسه تحويل دهد و يك چيزي هم تحويل بگيرد، اما از انجام وظايف خودش آگاه نيست. معرفت والدين ما پایين است و براي اين موضوع بايد فكري كرد.
كريمزاده: من در تكميل صحبتهاي شما ميگويم كه ما يك بار پيشنهاد داديم كه زوجين در حين آزمايشات و كلاسهاي قبل از ازدواج، درباره آموزش مهارتهاي ارتباطي در گام اول در ارتباط با خودشان و بعد در ارتباط با نقشهاي والديني دوره هایی را بگذرانند.
سلطاني: متأسفانه والدين هيچ تحليلي از كودكي فرزندانشان ندارند. ما در مواردي جزو كشورهاي نقضكننده حقوق كودك هستيم. 12 سال پيش در دانشگاه علوم بهزيستي، همايش دو روزهاي بود و نمايندهاي از وزارت امورخارجه آمد و گزارش داد كه ما از لحاظ نرخ تحت پوشش قرار دادن کودکان در پيش دبستاني در آسيا از انتهاي جدول در جايگاه سوم قرار داريم. درآن زمان این نرخ زير ده درصد بود. به همين دليل سازمان ملل به ايران هشدار داد كه اين آمار را به حد قابل قبولي برساند. متعاقب آن سازمان بهزيستي مجوز دادنهاي زياد را در دستور كار خود قرار داد. فكر ميكنم هنوز هم نرخ اين پوشش زير 30 درصد است در حالي كه اين آمار در كشورهاي پيشرفته 99 درصد است.
خاكرنگين:آمار هم جاي تفسير دارد؛ آماري كه شما از آن صحبت ميكنيد، اتفاقاً آن آماري نيست كه مدنظر سازمانهاي بينالمللي است. آنها بیشتر بر یک یا دو سال قبل از دبستان تأکید دارند.
سلطاني: نماينده وزارت امور خارجه همان زمان گفت كه ما يك دفتر در ژنو، يكي در نيويورك و يكي در وزارت خارجه داريم. آمار فعاليتهاي پيش از دبستان را جمعآوري ميكنيم و در اختيار سازمان ملل قرار ميدهيم.
خاكرنگين: بله، از نظر میزان پوشش همچنان از استانداردهاي جهاني پايينتر هستيم وليكن آنچه به عنوان حضور در مراكز يعني يك تا دو سال پيش از دبستان مطرح است، وضعيت ما خيلي بهتر از آن چيزي است كه شما درباره آن صحبت كرديد. بیشترین سهم ثبت نامها در مهدهای کودک مربوط به همین سنین است و پيرو صحبت شما كه ميگویيد كودك در ايران متولي ندارد، هر سازماني وظيفه خودش را انجام ميدهد، اما تعاملات ما مشكل دارند. اينكه با هم ارتباط داشته باشيم و موازي كاري نكنيم و برای همدیگر رقیب نباشیم، يعني حلقه مفقوده همين تعاملات بايد اصلاح شود.
كريمزاده: وجه مشترك نظر همه ما اين است كه دوره 6 سال اول پيش از دبستان دوره بسيار مهمي است؛ دوره طلايي نه فقط از جنبههاي شناختي، بلكه از این لحاظ كه تربیت يك انسان سالم و اجتماعي را پایهریزی میکنیم. حتماً دوستان هم موافق هستند تربيت دوران كودكي، متولي واقعي ندارد. قطعاً بهزيستي در حوزه مسئوليت خودش تلاش ميكند، آموزش و پرورش هم تلاش ميكند، اما بحث اين است كه واقعاً چند درصد توانستهايم بچهها را پوشش دهيم. خانم دكتر فضلي در سخنراني در دانشگاه الزهرا، رقم 70 درصد را برای پيش از دبستان اعلام كردند؛ يعني 5 تا 6 سال. حتماً خانم دكتر خاكرنگين هم مستحضر هستند كه با همه تلاش سازمان بهزيستي، نرخ پوشش شما زير 30 درصد است؛ يعني 70 درصد كودكان ما در تأیيد گفتههاي آقاي سلطاني متولي ندارند.
سلطاني: همه اين بحثها از نظر كميت است و ما اصلاً فعلاً وارد بحث كيفيت نشدهايم.
كريمزاده: موضوع همان 70 درصد كودكان محروم از خدمات مهدكودكها و 30 درصد محروم از خدمات پيشدبستانيها هستند كه چرا نبايد متولياني باشند كه آنان را با حداقل هزينهها تحت پوشش قرار دهند. آموزش و پرورش و بهزيستي نگران افراد تحت پوشش خود هستند در صورتي كه نگراني اصلي در مورد کودکاني است كه از اين خدمات محرومند. كساني كه با فاصله زياد از فرزندان تحت پوشش بهزيستي و آموزش و پرورش، وارد مدارس ميشوند و آموزش و پرورش را با چالش مواجه ميكنند.
البته این نکته را هم بگویم، هميشه هم نوك انگشت به سمت سازمانها گرفتن، درست نيست. متغيرها و فاكتورهايي وجود دارند كه آنها هم نقش دارند؛ نقش حقوق كودكان، تربيت خانوادهها و این که رسانهها چقدر در انتقال آموزههاي غلط به کودکان نقش دارند. تبليغات، تجملات و تشريفات هم نقش دارند. الآن در مورد بحث كودكان هركدام از سازمانها براي خودشان يك پروتكل دارند و ورود پيدا كردهاند، طوری که بیش از 27 مرجع وجود دارد كه وارد حوزه كودكان شدهاند.
سلطاني: بحث من هم همين است كه ما احتياج به يك سازمان مركزي داريم كه به همه اين سازمانها اشراف داشته باشد. كودك از زمان جنيني تا زماني كه وارد مدرسه ميشود، كودك است. صحبت من با رسانه اين است كه اگر رسانه با فواصل درست اين موضوع را تيتر بزند كه كودك در ايران متولي ندارد، اين موضوع مورد توجه قرار ميگيرد.
فضلي: من فكر ميكنم چنین کارشناسیهایی، آغاز ژرفانديشي در مورد كودك و رسانهاي شدن آن است و قطعاً اختلاف نظرهايي وجود دارد. بايد در انتقال موضوع به مخاطب توجه داشت كه اگر به والدين گفته شود كه پدر و مادر! شما در صورتي دوره كودكي فرزندت را ارج نهادي كه او را مهدكودك بگذاري، اين يك خطاي راهبردی است. براي اينكه نكته، واقعاً اين نيست. اگر مهدهاي كودك از 6 ماهگي بچه را ميپذيرند، اصلاً به اين معنا نيست كه همه بچهها از 6 ماهگي بايد به مهدكودك بروند.
روزنامه اطلاعات: سؤال ما هم اين است كه واقعاً بچهها از چه سني بايد تحت اين آموزشها قرار بگيرند و چه آموزشهايي با چه استانداردهايي براي بچهها مناسب است؟ الآن در مراكز آموزشی در اين مورد كاملاً سليقهاي عمل ميشود. هر پيشدبستاني و مهدكودكي محتواي مخصوص به خود دارد و والدین برای سپردن فرزندانشان به این مراکز دچار سردرگمی میشوند.
فضلي: اينكه چه بايد باشد و چه هست دو موضوع متفاوت است.بيش از آنكه مهم باشد كودكي مهدكودك برود يا نرود، نيازمندآن است كه ابعاد رشدش به صورت متوازن رشد كنند. اما در چه فضايي؟ در فضاي فرهنگي خودش. الگوهایی در دنيا وجود دارند كه در كشورها و فرهنگ هاي مختلف خوب جواب دادهاند و اين الگوها به عنوان پشتوانه علمي عمل میکنند و ميتوان روي آنها حساب كرد، اما آيا اگر اين الگوها را در ايران پياده كنيم، خروجي ما همان چيزي ميشود كه ميخواهيم؟ قطعاً اينگونه نيست. بنابراين نياز داريم هرآنچه در دادههاي علمي دنيا وجود دارد، بدانيم و بعد با اسناد، اهداف و فلسفه تعليم و تربيت خودمان انطباق دهيم. حالا اين تربيت در كجا ميتواند اتفاق بيفتد؟آیا محيط خانواده، پارك محله، فضايی که شهرداريها برای کودکان در نظر گرفته اند و… همه میتوانند محلی برای رشد بچهها باشند؟آیا وظيفه ما هم اين است كه مهدكودك خوب پيدا كنيم و بعد فرزندمان را تحويل دهيم تا آنچه ميخواهيم تحويل بگيريم؟ اين منطقي نيست. براي همين بايد اول نقشها را تعريف كنيم و هركس نقش خودش را بپذيرد. يعني خانواده نقش خودش و سازمانهای ذیربط و جامعه و رسانه هم نقش خودشان را بپذيرند. من در عين حال موافقم كه ما نيازمند نگاه و عزم ملي به مقوله كودك و دوره كودكي هستيم. البته براي اين كار با همكاري وزارت بهداشت، وزارت رفاه كه سازمان بهزيستي زير مجموعه آن است و وزارت آموزش و پرورش،گامهاي جدي برداشته شده است. در رابطه با صحبتهای آقاي سلطاني، بايد بگويم آموزش و پرورش كودكان 4 تا 6 سال، دورهاي رسمي و بخشي از نظام تعليم و تربيت كشور است و برنامههاي اين دوره بايد با نظام آموزش و پرورش كشور همخواني داشته باشند.
در مورد پژوهشهاي موجود در زمينه تأثيرگذراندن و فرصت حضور در مهدهاي كودك و پيشدبستانيها، تحقيقات دانشجويي زيادي وجود دارد. اخيراً هم پروژهاي در قالب پايش مستمر رشدكودكان ايراني در حال انجام است كه بچهها در آن به صورت طولي در دوره زمانی مورد مطالعه قرار میگیرند. در حال حاضر همين تحقيقات دانشجويي در دسترس هستند. ترم گذشته در دانشگاه، دانشجوياني در مورد تأثير برنامههاي مداخله در كلاسهاي پيش دبستان بر كودكان ديرآموز مطالعه داشتند و پژوهشها در سطح بالاي معنادار نشان داد كه دوره پيشدبستان در يادگيري و جبران نقصهاي يادگيري اين کودکان تأثير دارد. اين تحقيق هم در حوزه مهارتهاي اجتماعي و هم مهارتهاي رياضي انجام شده است و لازم است تحقيقات ديگري توسط علاقهمندان در اين زمينه انجام شود. اين در مورد آن قسمتي است كه چالش وجود داشت و ابهام بود كه اين آموزشها واقعاً چقدر تأثير دارند، اما اينكه در اين كلاسها چه چيزي بايد تعليم داده شود به قول يكي از بزرگان،كه گفته است: «تربيت» چه چيز نيست؟ شايد بايد پرسید در مهدكودك و پيشدبستانيها چه كار نبايد كرد؟
در مورد مهدهاي كودك خانم دكتر خاكرنگين توضيح خواهند داد. در مورد پيشدبستاني و دوره 2 ساله پيشاز دبستان، تأكيد ما در وزارت آموزش و پرورش با توجه به بضاعتمان بيشتر تأكيد بر پوشش يك سال قبل از دبستان است اما اينكه چه اتفاقي بايد بيفتد را قانون مشخص كرده است.
دوره پيشدبستان در وزارت آموزش و پرورش دورهاي رسمي است و راهنماي فعاليتهاي آموزشي و پرورشي دارد. این راهنما، قانوني است و چارچوب را به روشني تبيين كرده است، اما اينكه چقدر از آن استفاده ميشود، مورد بحث است. اين قانون، راهنماي برنامه درسي است. در حالي كه ما در همه دورههاي تحصيلي برنامه و كتاب درسي داريم. در پيش دبستان راهنماي فعاليتهاي آموزشی و پرورشي داريم. اين بدان معناست كه اين قانون حتي از نظر تبادر معنا در ذهن از اینکه ما فکر کنیم دوره پيشدبستاني درسي است، پیشگیری میکند. اصلاً قرار نيست بچهها در این دوران وارد درس شوند. تأكيد بر تربيت و فعاليتهاي تلفيقي است. يعني حوزههاي مختلف يادگيري با هم تلفيق ميشوند تا بستر رشد همه جانبه با بازي و قصه و… فراهم شود. مثلا مادر يا مربي، قصهاي را براي کودک ميگويد و کودک آنچه در قصه شنيدهاست را نقاشي ميكند. نقاشيها را ميبُرد، رنگ ميكند و از چسباندن آنها چيز جديدي درست ميكند، درباره آنچه درست كرده حرف ميزند، آن را به نمايش تبديل ميكند و خودش آن نمايش را اجرا ميكند. اين يك فعاليت تلفيقي است كه با يك قصه شروع ميشود و با نقاشي و نمايش خلاق ادامه پيدا ميكند. در اين راهنما، حوزه يادگيري مشخص در حوزه علوم و رياضي نداريم و حلقه اتصال همه فعاليتها، انس با قرآن است.
كريمزاده: خانم دكترفضلی، آیا در اين مدل طراحي شده، شاخصهايي براي ارزيابي وجود دارد؟ چون تا الآن به نظرم نه سازمان بهزيستي و نه آموزش و پرورش شاخصهاي به روز در اين زمينه ندارند؟ آيا اين ارزیابی بر اساس این استانداردها در مراكز پيش از دبستان و مهدكودكها اعمال ميشود؟
فضلي: البته من اين را هم بگويم كه دوره پيشدبستاني در وزارت آموزش و پرورش خيلي فرهنگي و تربيتي است. چون رويكرد آن رويكرد شكوفايي فطرت الهي است. روش آموزشي همروش فعال است. يعني مربي سخنران نيست. بلكه تسهيلگر و فراهم كننده شرايط و موقعيت يادگيري است. اين راهنما يازده هدف دارد و همه ابعاد رشد معنوي، جسماني، هيجاني، عاطفي و … را در بر ميگيرد و رشد متوازن همه این ابعاد هم مدنظر است، اما اينكه خانم دكتر كريمزاده گفتند كه آيا خطكشي هم داريم كه اندازهگيري كنيم؟ در آموزش و پرورش بستههاي آموزشي توليد ميشود و خطكش آن سازمان پژوهش و برنامهریزی است. دوره پيشدبستان تنها دورهاي است كه در سازمان پژوهش براي آن كتاب نمينويسند. محتواهاي مختلف از كميته توليد محتواي استانها، گروههاي مختلف و از ناشران متفاوت به آنجا ارسال ميشود و تیم پيشدبستاني سازمان پژوهش، آن محتواها را در چارچوب همان راهنما ارزيابي ميكنند؛ اينكه آيا در كلاسهاي پيشدبستانی، تمامي اين استانداردها و شاخصها اعمال ميشوند؟ در عمل ممكن است آنچه در راهنما آمده كامل اجرا نشود، اما ارزيابيهاي مستمري وجود دارد.
روزنامه اطلاعات: خانم دکتر خاکرنگین، این آموزشها و ارزیابی آنها در مهدكودكها چقدر اجرا میشوند؟
خاكرنگين: من پیش از پاسخ دادن به این پرسش میخواهم بگویم، شما در ابتدا پرسیدید كودكان از چه سني وارد مراکز مهدکودک شوند؟ من در پاسخ میگویم اين به موقعيت خانوادهها بستگی دارد. در حوزه كارشناسي، هيچ كدام ما حضور طولانی مدت كودكان زير 3 سال را در مراكز پيشنهاد نميكنيم. ولي پيشنهاد ميكنيم مادري كه شاغل است فرزندش را به مهدهای کودک بسپارد تا در شرایط فعلی، در خانه مثلاً از خدمات پرستار کودک استفاده نکند. يا حتي والديني كه احساس ميكنند فرزندشان به دليل موقعيت خانوادگي و اجتماعي كه دارد، لازم است كه در طول روز چند ساعتي را با همسالان خود بگذراند، اتفاقاً فضاي مهدهاي كودك و پيشدبستاني ها فضاهاي خوبي براي تحقق اهداف رشد عاطفي و اجتماعي بچهها هستند. ما بعد از 3 سالگي كه اتفاقاً رشد اجتماعي بچهها معناي بيشتري مييابد توصيه ميكنيم بچهها وارد مراكز مهدکودک شوند ولي مراكزي كه استانداردهاي لازم را داشته باشند. گاهي به دليل آگاهی کم برخی از خانوادهها، متأسفانه برخي اتفاقات ناگوار در این مراکز رخ میدهد و خانوادهها بايد بدانند چه مركزي را انتخاب كنند. بنابراین در رشد همه جانبه كودك، شاخصهای لازم فقط مربي و كتاب آموزشي نيست. فضا و محيط هم بايد استاندارد لازم را داشته باشند. خيلي از يادگيريهاي كودك ناشي از اكتشافات و بالا و پايين پريدنها و تعاملات او در همین فضای آموزشی است.
اکنون مراكزی به عنوان مهد و پيش از دبستاني فعالیت میکنند كه با مجوز ساير سازمانها در شرايط نامناسب و با شيوههاي آموزشي نامتناسب قرار دارند. توجه داشته باشید يكي از شاخصهای مهم در رشد و پرورش بچههای پيش از دبستان، اسباببازيها و تجهیزات و فضای فیزیکی است. اگر دغدغه ما كودكي است، بايد سؤال اصلی اين باشد كه خانواده بايد چطور براي اين دوران برنامهريزي كند؟ خانواده به قول دكتر كريمزاده نبايد فكر كند كه اگر فرزندش را در مركزي گذاشت و حرف الفبا و جمع و تفريق هم ياد گرفت، وظيفهاش را انجام داده است. اتفاقاً در برخي موارد در اين صورت به بچه ظلم شده چون فقط تحول شناختي بچه مدنظر قرار گرفته است.
ما با خانوادههاي متفاوتی روبرو هستیم. با يك عده تحصيلكردههایي مواجه هستیم که مهارتهای والدینی لازم را ندارند. این گروه نه والدينشان را به عنوان منبع تربيتي قبول دارند و نه خودشان به منابع خاصي دسترسي دارند. بنابراين مجبوريم كه از خانوادهها حمايت كنيم چه در قالب این مركز و چه در قالب فعاليتهايي كه به مراتب مهمترند و در خارج از اين مراكز ارائه ميشوند. در رابطه با محتواي آموزشي، آقاي سلطاني، شما كه خودتان در ارتباط با مهدهاي كودك فعاليت ميكنيد، ميدانيد كه اتفاقاً سازمان بهزيستي در اين ارتباط برنامه آموزشي دارد. ما كتابهاي آموزشيای داريم كه اگر مربيان ما آنها را داشته باشند به ساير كتابهاي آموزشي موجود در بازار نياز چندانی ندارند. اين كتابها از فيلتر هر دو نهاد آموزش و پرورش و بهزيستي رد شدهاند. پس ما برنامه آموزشي داريم وکارکنان مهدهای کودک قبل و حین خدمت آموزش می بینند.
سلطاني: آمار داريد چقدر از مربيان شما از همين كتابهاي انتشارات فني که مد نظر شماست، استفاده ميكنند؟
خاكرنگين: دغدغه شما اين است كه ما متولي كودك نداريم. اتفاقاً در اين كشور ثابت شده كه ایجاد متولیان جدید کاری از پيش نميبرد ودنبال يك متولي خارجي نبايد باشيم كه دوباره همان بحث هماهنگيها و ارتباطات، مورد چالش باشد و مجبور باشیم تشکیلات جدید را در حوزه کاری، راهنمایی و کارآموزی کنیم؛ همين تشكيلات اگر يكپارچه كار كند و يك سيستم گزارشگيري منسجم وجود داشته باشد، كافي است. پس ما محتواي آموزشي خوبی داريم. آقاي سلطاني تأیيد ميفرمایيد؟
سلطاني: بله، آن پنج جلد كتاب بينظير است ولي تقريباً در هيچجا اجرا نميشوند.
خاکرنگین: بله ما مشكل اجرايي داريم. پس كار ما با نوشتن سند، دستورالعمل و تدوين محتواي جديد پيش نميرود. ما نياز به فرهنگسازي داريم. ما در حوزه پيشدبستاني مشكلات اساسي داريم. اگر واقعاً خانوادههاي ما بدانند كه بهزيستي و آموزش و پرورش در اين زمينه محتواي آموزشي دارند، فرزندشان را به هر مركزي نمیسپارند به اميد آنكه رشد كند و وضعيتش بهتر شود؛ اتفاقاً بهتر نميشود. بچه شما در مواقعي در خيابان رشد كند بهتر است تا در این مراکز، حداقل نور آفتاب میخورد و حركت دارد!
روزنامه اطلاعات: خانم دكتر خاكرنگين، مگر نظارت بر اين مهدكودكها وظیفه شما نيست؟
خاكرنگين: ما روي 16 هزار مهدكودك نظارت داريم. يك مشكل اساسي اين است تا زماني كه آموزش پيش از دبستان رسمي و رايگان نيست و تا زمانی که ما با اكتفا به بخش خصوصي آن را اداره ميكنيم، مشكلات متعددی خواهيم داشت. نه اينكه بخش خصوصي خوب كار نميكند. اتفاقاً شاید اگر همين مهدهاي كودك تماماً دولتی بودند شايد آنقدر سختگيريهاي متفاوت بر کارآن ها اعمال می شد كه فرصت كسب این ميزان از تجارب و خلاقیت را نداشتند. یکی از مسائل ما در این نظارتها، رفت وآمدهای مکرر مربيان است. در رابطه باناكارآمدي کارکنان بخشی از آن ناشي از عملكرد ما و بخشي هم ناشي از عملكرد دانشگاههاست. مربيان ما هويت حرفهاي براي خودشان قائل نيستند. خانم دكتر كريمزاده! مربيان تربیت شده در رشته پیش دبستان كجا كار ميكنند؟ دانشگاههای علمي كاربردي سالانه چقدر مربي تربيت ميكنند، این افراد كجا هستند؟
كريمزاده: وقتي دانشآموختگان ما براي كار به سازمان بهزيستي مراجعه ميكنند، سازمان بهزيستي از آنان ميپرسد كه شما مدرك دوره مربيگري داريد يا خير؟ دانشجويي كه كارشناسي اين رشته را خوانده، صلاحيت لازم را ندارد و از نظر بهزيستي بايد به يك دوره مربيگري كه در بسياري از مواقع غير استاندارد هم اجرا ميشود، اكتفا کند!
روزنامه اطلاعات: خانم دكتر خاکرنگین، من پاسخ خودم را در موضوع نظارت نگرفتم.
خاكرنگين: ما نظارت چند لايه داريم. اتفاقاً پيرو اينكه ديديم محتواي آموزشيمان به خوبي اجرا نميشود، طرح درجهبندي مهدهاي كودك را اجرا ميكنيم كه در يك محيط رقابتي سالم مهدهاي كودك با هم رقابت میکنند. در ارزيابيها مشخص شد كه محتواي آموزشي داريم ولي ممكن است اجرا بشود يا نشود. امسال در طرح درجهبندي جديدمان، 37 سؤال اضافه شده كه دقيقاً نحوه اجراي محتواي آموزشي، نحوه آموزش كودكان و نحوه استفاده از اسباببازي ها و تجهیزات را ميسنجند. من نقد اصليام را متوجه مراكزي ميدانم كه بدون نظارت دو ارگان متولی اصلی اداره ميشوند.
روزنامه اطلاعات: خانم دكتر، اين مهدها مگر از شما مجوز نميگيرند؟
خاكرنگين: از خيلي جاها مثل وزارت ارشاد تا نهادهاي ديگر كه من نميخواهم تكتك اسم ببرم، مجوز میگیرند.
سلطاني: 12 نهاد در اين زمينه مجوز ميدهند.
خاكرنگين: در مجوزهای سازمان بهزيستي و آموزش و پرورش حداقل استانداردها مثل فضاي آموزشي يا مربيان آموزشي لحاظ ميشود.
كريمزاده: خانم دکتر خاکرنگین، يعني همه شاغلان در مهدهاي كودك تحصيلات مرتبط دارند؟
خاكرنگين: همه مسئولان فني شاغل در مهدهاي كودك تحصيلات مرتبط دارند. 33 درصد از مربيان ما كارشناسي مرتبط در مقطع ليسانس و بالاتر دارند. 14 درصد فوقديپلم مرتبط، 8 درصد ديپلم كودكياري و 20 درصد كارشناسي غير مرتبط هستند. اما مشكل اصلي ما اين است که جابجاییهای مکرر داریم.
كريمزاده: اين رشتههای مرتبط كه شما ميگویید شامل روانشناسي باليني، روانشناسي تربيتي و كودكان استثنايي میشود. در حالي كه همانطور كه آقاي سلطاني گفتند ما بايد حوزه پيش از دبستان را يك حوزه خاص در نظر بگيريم تا افراد متخصص وارد اين دورهها شوند.
خاكرنگين: الآن خانم دكتر کریم زاده، تحصيلكردههاي رشته شما چند نفرند؟
كريمزاده: خيلي كم هستند.
خاكرنگين: خوب پس ما چه كنيم، ميتوانيم درِ مهدکودکها را روي متخصصان ساير رشتهها که مرتبط هستند ببنديم؟
كريمزاده: مسأله اينجاست كه همين تحصيلكردههاي ما هم در اولويت نيستند. دانشجوي من مرتب ميگويد كه من به سازمان بهزيستي مراجعه کردم تا براي استخدام به مهدها به عنوان كارشناس معرفی شوم اما مسئول مهدكودك به من ميگويد گواهی دوره مربيگري داري يا نداري؟
خاكرنگين: دوره مربیگری، يك دوره 120 ساعته است که جهاد دانشگاهي، دانشگاه علمي كاربردي، كانونهاي همياري و توسعه برگزار ميكنند. اتفاقاً در بحثهاي كارشناسي، ما هم به همين دوره ها نقد داريم. اما بنا بر ضرورتهای شغلی برگزاری آنها اجتناب ناپذیر است.
روزنامه اطلاعات: خانم دکتر خاکرنگین، جدای از بحث مربیان، ما مهدكودكهايي داريم كه کاملا تخصصی کار میکنند و به طور مثال فقط زبان به بچهها درس ميدهند. در این صورت موضوع مدنظر قراردادن رشد همه جانبه بچهها مورد توجه نیست.
خاكرنگين: ما به مهدكودكهاي تخصصي مجوز نميدهيم، اما با سيستمي مواجه هستيم كه پیچیدگیهای زیادی دارد. بله هستند اين مراكز ولي تعداد كم و انگشتشمار. اتفاقاً این مراکز در مناطقی هستند كه خانوادههاي مطالبهگر براي چنين آموزشهايي وجود دارند. ما به خانوادهها از همين جا ميگویيم كه حتي در كشورهاي پيشرفته هم بچهها، زبان دوم را زير دبستان ياد نميگيرند، شما براي چه تا این حد اصرار داريد كه فرزندتان الفبا و زبان ياد بگيرد؟ براي چه كودكي فرزندت را از او ميگيري تا چيزهايي را ياد بگيرد كه سيستم مدرسه در 12 سال به او ياد ميدهد؟ ما متأسفانه با خانوادههاي كلاس كنكور زده و با بحران نگرانی رشد هوش در خانوادههای قشر متوسط و بالاتر مواجه هستيم، خانوادههايي كه شيفته نخبهپروري هستند. وقتي صحبت از بخش خصوصي ميكنيم، بخش خصوصي ناچار است تا حد معقولی پاسخگوي نيازهايي باشد كه از آن مطالبه ميشود. آنها نميتوانند خلاف جريان آب حركت کنند. علیرغم پیگیريها و نظارتهایی که دستگاههای متولی دارند، نباید فقط مهدهای کودک و مراکز پیش از دبستان را متهم کنیم؛ مگر رسانه برای تغییر نگرشها چه کرده است؟ از طرفی در مواردی شاهد هستیم مهدكودكي را به دليل تخلف تعطيل ميكنيم ولی خانواده فلان نماينده مجلس و فلان مسئول فورا این تعطیلی را لغو میکند.
روزنامه اطلاعات: آقای سلطاني، پیرامون اظهار نظر شما در خصوص نبود متولی برای کودکان در کشور و نبود نظارتهای لازم از سوی ارگانهای ذی ربط، پاسخ کارشناسان حاضر در جلسه را شنیدیم. شما این پاسخها را چگونه ارزیابی میکنید؟
سلطاني: الحمدالله مهدكودكها، پيشدبستانيها و دانشگاهها متولی دارند و نيازي به اظهارنظر من ندارند. من به موضوعي كه از جانب آن احساس خطر ميكنم اشارهای میکنم و بعد سر صحبت خودم ميروم. الگوهايي در مهدكودكها مشاهده میشود که عموماً كپي از رويكردهاي اروپايي است و معمولاً مثل همه چيزهاي ديگري كه نوع ناقصش وارد ایران ميشود، اين كپيها هم ناقص است. اين رويكردها به عنوان روش خوبند. ولي به عنوان بينش خيلي مسأله دارند. روشها را ما از همهجا ميتوانيم بگيريم، اما بينش را نميتوانيم. ما ابتدا بايد بينش مبتني بر فرهنگ ملي و ديني خودمان در اين كشور به وجود بياوريم و بعد روشها را معيار بزنيم و انتخاب كنيم. اين اتفاق در ايران نيفتاده است. الآن روشهاي مونته سوري(روش آموزشی – تربیتی مبتنی بر ایده و عمل که توسط ماریا مونته سوری(۱۸۷۰–۱۹۵۲) ابداع شده است)، رجیو اميليا (فلسفه آموزشی که بر آموزش و پرورش پیشدبستانی و دبستانی تمرکز دارد) و شناختگرا مطرح شدهاند. اين رويكردها با خودشان بينشهايي را ميآورند كه احساس خطر ما از جانب این بينشهاست. ما بينش بومي ايجاد نكرديم و با همين بينشهای غربي مسائل را ميسنجيم و برخی مهدكودكهاي ما از خلاء موجود استفاده ميكنند و بدون اينكه متوجه باشند، بچهها را با این روشها آموزش میدهند. وقتی که بچهها در انعطافپذيرترين سالهاي زندگيشان با اين بينشها بزرگ شوند، در آينده با بينش بومي خودمان غريبه خواهند بود.
فضلی: آقای سلطانی! لطفاً برای این موضوع يك مصداق بگویيد.
سلطانی: واضحتر میگویم ما دو بينش بيشتر نداريم. الان در خيلي از مهدكودكهاي ما بينش سكولار و اومانيسم حاكم است. در حالي كه ما يك كشور اسلامي هستيم. اين بينش همراه روشهاي انسانگرا وارد شده است و اكثر مهدكودكهاي تاپ ما با اين روش كار ميكنند.
خاك رنگين:آقاي سلطاني، اتهامزني نكنيد. من به جرأت میگویم كه سازمان بهزیستی به هيچ مهدكودكي با رويكرد مونته سوري و رجيو امیلیا مجوز نمیدهد و اگر موارد نقض هست باید گزارش شود تا پیگیری کنیم.
سلطاني: خانم دکتر خاکرنگین، اگر اين طور نيست پس چرا بخشنامه محرمانه فرستاديد كه كسي را به عنوان تبلیغ برای روش مونتهسوري به مهدكودكها راه ندهيد؟
خاكرنگين: آقاي سلطاني، دنيا، دنياي بازي با كلمات است. شايد آنچه منظور شماست، چيزي نباشد كه من برداشت ميكنم. قطعا همينطور است و اين كلمات ممكن است جور ديگري برداشت شود. ما به مهدكودكهاي مونتهسوري مجوز نميدهيم. اينها روشهاي خوبي هستند به شرط آنكه بومي شوند.
سلطاني: من از بحث مهدكودك و پيشدبستان خارج میشوم و ميخواهم نكتهاي را در ارتباط با بچههاي زير3سال مطرح كنم. ميخواهم در تأیيد فرمايشات خانمها كه ما بايد خانواده را دريابيم، صحبت کنم. نظريهاي هست در ارتباط با ژاك لاكان درباره بازي مادر و كودك که روي آن كار ميكنيم. بر این اساس، فرايند جدايي نوزاد از مادر در 18 ماهه اول، پايهگذار بسياري از مسائل است. اينكه چگونه اين اتفاق مديريت شود، روي تمامی اركان زندگي بعدي كودك اثر ميگذارد. در 18ماه اول، اگر مادر آگاه نباشد، نطفه عناد را ميكارد. الان جامعه به شدت از عناد رنج ميبرد. الان شما در بحثهاي خودمان ببينيد ما چقدر عنادورزي ميكنيم بدون اينكه قصدي داشته باشيم و ذرهاي سوءنيت باشد. عناد، بلاي بزرگ جامعه است که نطفه آن در 18ماه اول دوران كودكي شكل ميگيرد. يعني زماني كه مادر نيازهاي نوزاد را نميشناسد. نوزاد به نياز خودش آگاه است ولي مادر آگاه نيست و سعي ميكند ذهنيت خودش را پياده كند به همين دليل وقتي نوزاد به هر دلیلی گريه ميكند، تصور ميكند كه گرسنه است و به او شیر می دهد. نوزاد خشم دارد به او شير ميدهد. در نتيجه رابطه بين مادر به عنوان منشاء امنيت و نوزاد به عنوان نيازمند امنيت درست شكل نميگيرد. از 18ماهگي پدر به عنوان نماد قدرت مطرح ميشود. در 18ماه دوم نقش پدر فراموش شده است. من 17سال در فرهنگسراي ملل در قيطريه، ماهي يكبار با پدرها جلسه داشتم. پدر و نقش حمايتش از مادر و نقش او در ارتباط با فرزندش فراموش شده است.
شما در مورد مسائلی مانند اوتيسم دقت داشته باشید، اوتیسم در 18ماه اول شكل ميگيرد، نه در دوازده سالگي. بيشفعالي در اين دوره شكل ميگيرد. چرا آمار اين اختلالات رفتاري در جامعه ما وحشتناك است. مهدكودكها مقصر نيستند. زماني كه بچه وارد مهدكودك ميشود، با اين قضايا درگير شده است. ما بسيار در زمينه ارتباط والدين با هم مشكل داريم و اين الگوي سالمي براي نوزاد نيست. در نظريه مزلو
( آبراهام مزلو، صاحب نظریه سلسله مراتب نیازهای انسانی) كه من آن را قبول دارم اما به آن نقد دارم، نياز اول، نيازهاي زيستي است و امنيت نياز دوم است. گويی اينكه مزلو نياز امنيتي ـ زيستي را ميبيند ولي من نياز معنوي را هم ميبينم. بچههاي ما كاملاً ناامن بزرگ ميشوند. به همين دليل وقتي وارد دانشگاه ميشوند، ميبينيم هنوز از نظريه اعتماد و امنيت اريكسون و بعد خودباوري و شك خارج نشدهاند. جوان، ازدواج كرده ولي در مرحله دوم رشد شخصيت و حتی در مرحله اول جدايي از مادر مانده است. ژاک لاكان حرف خوبي ميزند که ميگويد بعد از اين جدايي انسان تا آخر عمرش ميخواهد به همان 6ماه اول برگردد.
روزنامه اطلاعات: آقاي سلطاني، مهدكودكها و بعد پيشدبستانيها در ارتباط با اين بچهها، چگونه ميتوانند عمل كنند تا به قول شما اين خلاءها تا حدودي پر شوند؟
سلطاني: بايد جنبههاي آموزشي مهدكودكها را قوي كنيم. يكي از حلقههاي مفقود در مهدكودكها اين است كه آموزش خانواده يا نيست يا خيلي ظاهري است. در ايران دو مفهوم مهدكودك و باغ كودك با هم مخلوط شد در حالي كه در اروپا اين دو مفهوم جداست. مهدكودك محل نگهداري كودك در كنار كارخانهها است.
روزنامه اطلاعات: آقاي سلطاني، تمامی مطالب شما اين بود كه ما بايد روش را از غرب بگيريم و بينش بايد بومي باشد. ولي همه صحبتهاي خودتان بينشي و متعلق به غرب است.
سلطاني: اجازه بفرمایيد من بحث لاكان را تمام كنم. لاكان ميگويد جدایي مادر از كودك فقدان مادري است. اين فقدان در فرهنگ ما به معنای فراق است. يعني نوزاد در جدايي از مادر دچار فراق ميشود. فقدان يعني رفتن و نااميد شدن ولي فراق به معنای دوری و امید به وصل است و این که بايد به آن برسم. از 18ماهگي به بعد پدر بين مادر و فرزند قرار ميگيرد. حال اگر پدر و مادر اهميت نقششان را ندانند و دانش لازم را نداشته باشند، اشتباه عمل ميكنند. من پيشنهاد ميكنم سه سال اول زندگی کودکان را با محوريت خانواده مطرح كنيم و سه سال بعد را جدا كنيم.
خاكرنگين: به نظر میرسد که وقت آن رسیده باشد راه حلهایمان را منطبق با نظام ارزشیمان کنیم. در قوانين كشور ما به طور مثال در قانون كار، مرخصی زایمان مادران شاغل چند ماه است؟ اگر ما به دين خودمان التزام داشته باشیم، مادر شاغل بايد تا دو سالگي در کنار فرزند خود بماند.
روزنامه اطلاعات: شايد هم موضوع فاصله بين آرمان و واقعيت است. آقاي سلطاني از آرماني صحبت ميكنند كه واقعيت جامعه با آن فاصله دارد.
سلطاني: پس اگر شاغلان را به عنوان يك واقعيت میپذیریم، حداقل فكري براي غير شاغلان هم باید بكنيم.
فضلي: مسأله كودك و مادران شاغلان دو موضوع متفاوت هستند. براساس صحبتهاي همه دوستان تا 4سال، تأكيد داريم كه محيط خانواده غني همراه با تجارب خارج از خانه در اولویت است. ولي از 4 تا 6 سال به سمت آموزش رسمي حركت ميكنيم و گذراندن دوره پيشدبستاني براي همه بچههای 5 و 6 سال ضرورت دارد تا رشد كنند، شخصيت و هويتشان شكل بگيرد و براي ورود به دبستان آماده شوند.
سلطاني: الان بهزيستي در اين ارتباط برنامههايي دارد. مراكز كودك و خانواده به طور مثال در يزد در حال شكلگيري است. بهزيستي اگر واقعاً ميخواهد متولي باشد، بايد بحث نگهداري، آموزش و بحث خانوادههايي كه بچهها تمام وقت در محیط خانواده هستند را تفكيك كند.
كريمزاده: سازمان بهزيستي و آموزش و پرورش هر دو تلاش ميكنند و حتما جاي كارهاي بيشتري هم وجود دارد. با توجه به درصد پوشش زياد افراد توسط این دو نهاد، ما هم نبايد رفع همه كاستيها را فقط از اين دو سازمان انتظار داشته باشيم. بسيار جاي خوشحالي است كه نمايندگان اين دو نهاد به عنوان حاميان يكديگر در كنار هم قرار گرفتهاند. من ميخواهم این نكته را نیز درباره مهدكودكها اضافه کنم که رفتن به مهدكودك مهم نيست؛ مهم رسيدن به شاخصهاي رشد است. لزومي ندارد بچهها حتما مهد بروند. الان در دنيا الگوهايي مطرح ميشود که زنان يا مادراني كه صلاحيتهاي علمي، اخلاقي، رواني و تخصصيشان تأیيد شده، دورههايي را ميگذرانند و بعد در خانه، همراه فرزند خودشان، بچه 5نفر ديگر را هم نگهداري ميكنند.
كريمزاده: نكته ديگر در ارتباط با شاخصهاي كيفيت آموزش است كه خانم دكتر خاكرنگين اشاره داشتند. قبول دارم كه واقعا سازمان بهزيستي و حتي آموزش و پرورش خيلي تلاش كردند ولي من معتقدم كه مدلها ارائه شده، ولي شاخصهاي ارزيابي اين مدلها بسياري قديمي است. بسياري از اين شاخصها به روز نيست.
الان شاخصهايي مطرح است که محيط آموزشي را حتي در مقطع ابتدايي ارزيابي ميكنند. ولي آیا واقعا این شاخصها در اینجا مطرح هستند؟ ما خطكشهايي كه واقعا استانداردها را مشخص كنند نداريم. اصل مطلب اين است كه رشد كودك معلول چند عاملي است. خود كودك، خانواده، رسانهها، فرهنگ حاكم بر جامعه، نوع طبقه و … دخيل هستند. در يكي از سمينارها با موضوع کودک و آموزشهای پیش از دبستان، یکی از مسئولان مراکز پيشدبستانی گفت: من اگر جاي خانوادهها بودم اصلا فرزندم را به مهد و پيش از دبستان نميفرستادم. یعنی مسئول پيشدبستانی، اعتقادي به آموزشهای پيش از دبستان نداشت! خوشبختانه اكنون تغييراتي در نوع نگاهها اتفاق افتاده است. اين نوع نگاهها در كنار مسائل اقتصادي، امنيت خانوادهها، محيط زندگي و فرهنگ آپارتماننشيني كه اصلا در اختيار سازمان بهزيستي و آموزش و پرورش نيست، همگی در بحث پرداختن به کودک دارای اهمیت هستند. نكته ديگر شاخصهاي كيفيت آموزش است. در ارزيابي كيفيت آموزشي مهدهاي كودك، چند شاخص را بايد در نظر گرفت. امنيت كودك به لحاظ فيزيكي و رواني، تأمین سلامت رواني و جسمي بچهها و وجود رابطه دوستانه و صميمانه در محیط مهد از جمله شاخصهایی است که ميتوانيم مصداقها آنها را هم تعيين كنيم. نکته بعدی را درباره كاركنان مهد کودکها میخواهم بگویم. واقعيت اين است كه ما الان عليرغم همه همكاريهاي سازمان بهزيستي، مرتب دانشجويان مان را براي كارورزي به مهدهای کودک ميفرستيم. حتي مراكزي كه خيلي استاندارد هستند و پولهاي گزافي هم از والدین ميگيرند، از متخصصان ما استفاده نميكنند. البته متوليان ما در دانشگاهها هم بايد در تربيت کمیت و کیفیت نیروی متخصص جديتر باشند. متأسفانه در دانشگاه خودمان با منحلكردن رشتههاي تربيت مربي دورههاي پيش از دبستان به نظر میرسد که اراده لازم برای تحقق این اهدف وجود ندارد. شاخص های دیگری هم وجود دارند که بسیار مهماند، از جمله ساختار مراکز آموزشی، روابط مربی و کودک و محتوای مورد استفاده در مراکز.
خاك رنگين: ما تا جايي كه میتوانیم در حوزه های مرتبط با كودك متخصص جذب میكنيم، اما خانم دکتر کریمزاده، برخی از فارغالتحصيلان شما فكر ميكنند كارشناسانی هستند كه نميخواهند در مهدكودك كار كنند. مسأله اینجاست تا زماني كه كودكي جايگاه واقعياش را و مربي كودك هويت واقعياش را پيدا نكند، ما پيشرفت چنداني نخواهيم داشت. من كه ميگويم براي دوره پيش از دبستان، محتوا، دستورالعمل، آموزش و آموزشدهنده و غیره هست یعنی اجزای نظام آموزشهاي پيش از دبستان وجود دارد، اما متغيرهاي ديگري وارد موضوع ميشوند كه نتیجه كار ما را ناکام ميگذارند. به طور مثال، خانوادهها، كودكي را به رسميت نميشناسند. حداكثر انتظار برخی از والدين از مربي ياددادن الفبا و مانند آن است، والدین وقتي بچهشان را تحويل ميگيرند، ميپرسند فرزندشان غذا خورده يا نه؟ يعني مراقبت پيش از دبستان به خوردن غذا و حفظ چند شعر محدود ميشود. البته اینها مهم هستند ولی تحولات سایر ابعاد رشد به دلیل کیفی بودن و عدم اطلاع خانوادهها از اهمیت آنها، مورد غفلتاند و این میشود که مربی ما سرخورده خواهد شد. واقعاً چند درصد والدین ما به این جنبه از تحول توجه دارند که مثلا فرزندشان در حوزه حرکتهای ریز و درشت چقدر پیشرفت کرده است؟ مثلا آیا در مهارت نحوه نگه داشتن و کنترل قلم پیشرفتی داشته است؟ از طرفی اگر واقعا بخواهيم براساس كيفيتي كه از آن صحبت میشود، عمل كنيم بايد مبلغ شهريه چندين برابر شود. آيا اين ظرفيت در جامعه وجود دارد؟ حتي طبقات متوسط به بالا با همين شهريه تحت فشارند. مهدكودكي به عنوان مهدكودك نمونه به من معرفي شد که براي 3روز كار در هفته تا ساعت 12 ظهر، ماهي 900هزارتومان از هر خانواده شهريه ميگرفت. اين مبلغي نيست كه خانوادهها بتوانند تأمين كنند.
كريمزاده: من به حرف آقاي سلطاني معتقدم كه دوره 6ساله كودكي در ایران متولي ندارد چون اين دوران را باور نداريم. اصلا اين باور وجود ندارد كه اگر ما يك دلار در اين دوران سرمايهگذاري كنيم، 7 دلار در آينده صرفهجويي خواهيم داشت.
خاك رنگين: حرف شما كاملاً درست است. ولي ما بايد شرايط اقتصادي خانوادهها را در نظر داشته باشيم و تلاش کنیم کیفیت را هم افزایش دهیم.
كريمزاده: الان كشوري مثل كوبا خيلي از نظر اقتصادي قوي است كه توانست تا حد زيادي مشكل بچههاي پيش از دبستان را در آنجا حل كند؟نه، ولی در آن کشور اين باور هست و كساني كه تصميم ساز هستند اينباور را دارند.
خاك رنگين: خانم دكتر شما ببينيد پولي كه ما صرف زندانها ميكنيم، چقدر است و پولي كه خرج آموزشهاي پيش از دبستان ميكنيم، چقدر است؟ اين مسائل سياست كلان کشور است.
كريمزاده: از نظر من در اين جلسه 2 نفر از نمايندگان مجلس، نماينده دفتر حقوق كودكان هم بايد حضور داشتند. اين نماينده مجلس است كه تصميمسازي ميكند.
فضلي: حتما كودكان اين كشور ارزش اين را دارند كه همه مسئولان دور هم جمع شوند و درباره آنان صحبت كنند. اميدوارم اهمیت این موضوع كه كودك ايراني فردي است كه همه دستگاهها و نهادها با هم در برابرش مسئولند، برای همه به روشنی تبیین شود. این رسالتی است که رسانهها باید در قبال خانوادهها و جلب توجه اصولي به اهميت دوره كودكي، به انجام برسانند.
خاكرنگين: جالب آنكه خانوادههاي ما پاي رسانههاي خودمان نمينشينند!
فضلي: بايد توجه خانوادهها را به اين نكته جلب كنيم كه اگر ميخواهي كودكت را به مهدكودك بسپاري، آگاه باش زیرا تا قبل از ورود به آموزشهاي رسمي در پيشدبستاني و دبستان، مسئوليت و مبناي اصلي شكلگيري شخصيت و هويت كودكان، خانواده است. آقاي سلطاني گفتند كه بعضي از شكلهاي تربيتي در مهدكودكهاي ما با بينشهاي ما منافات دارند. اكنون نمیتوان به همه اين موارد با هم پرداخت. لازم است انسانشناس، جامعهشناس، متخصص تعليم و تربيت اسلامي هر كدام در اين حوزه اظهارنظر كنند. من روانشناسي هستم كه كه كار اجرايي ميكند و از اين منظر صحبت ميكنم، اما يك انسانشناس كاملا از بستر فرهنگي به موضوع نگاه ميكند و اينكه بخواهيم همه با هم كودكان را ببينيم لازمهاش اين است كه باور كنيم بچهها، مهمترين سرمايههاي كشور هستند كه نبايد نسبت به آنها كم توجه بود و تربيت را كاري ساده انگاشت.
كريمزاده: ميگويند فرهنگ، قانون را تغيير ميدهد و بالعكس؛ يعني يك ارتباط دوجانبه دارند. تا زماني كه فرهنگ در بستر قانون، عملياتي نشود يعني قانونگذاران به اين نتيجه نرسند، هیچ اتفاقي نميافتد. چه بسا افرادي مثل ما دچار سرخوردگي بيشتري هم شوند. من معتقدم در كنار متخصصاني كه در جمعهاي شما حضور مييابند، تصميمسازان هم بايد باشند.
خاكرنگين: الان مسأله كودكي به يك موج تبدیل شده است. تا زماني كه اهمیت دوران كودكي در قانون بودجه کشور به طور مجزا و شایسته ديده نشود، همين وضع ادامه خواهد يافت.
سمیه میرزایی- حسین آقایی
——————————-
↩️ کانال مقاله ها 👇
https://t.me/joinchat/AAAAAD5oqnmeI058AeE3WA