دانش آموختگان ايراني در برزخ حافظه محوري ومهارت آموزي
به هم ريختگي ترکيب و توزيع جمعيتي،نبود استمرار بين آموزش درآموزش وپرورش
وآموزش عالي،تکيه صرف بر آموزش حافظه محور، کم رنگ بودن هدايتهاي تحصيلي دانشآموزان، عدم سنخيت بين نياز جامعه به مشاغل و ميزان پذيرش دانشجويان و برخورد سليقهاي برخي مدرسان دانشگاه با سرفصل هاي درسي از مهمترين چالش هاي آموزش در مملکت است.
بهروز سپيدنامه مدرس دانشگاه با حضور در ايسنا برخي مشکلات نظام آموزشي را مورد بررسي قرار داد و اظهار کرد: مهمترين نکته در آموزش عالي اين است که آيا آموزش عالي استمرار آموزشهاي قبل از خود يعني آموزش و پرورش است يا خير؟ چراکه اگر ديدگاه ما يک ديدگاه سيستمي باشد تمامي سيستمها همسو ميشوند و در راستاي ايجاد نظم در کل نظام اجتماعي تلاش ميکنند و نظم زماني محقق ميشود که هر کدام از خرده نظامها نقش خود را به خوبي ايفا کنند.
وي با بيان اينکه خرده نظامها بايد به گونه يک پازل عمل کنند که وقتي آنها را در کنار هم قرار ميدهيم تصوير روشني به ما ارائه دهند، تصريح کرد: فرهنگ و تعليم و تربيت يکي از مباحث مهم هر جامعه است چون امروزه يکي از موفقترين الگوهاي توسعه الگوي توسعه فرهنگي است و اصلاح اقتصاد و مسايل کلان آن در گرو اصلاح فرهنگ آن است.
اين مدرس دانشگاه ادامه داد: اين الگو در کشورهايي نظير ژاپن و امثال آن جواب داده است که بعد از جنگ جهاني دوم با تغيير در نگرش افراد و التزام به ارزشهاي فرهنگي و ايجاد ارزشهاي فرهنگي جديد نظير تلاش، وجدان کاري و انضباط اجتماعي توانستند کشور خود را از آن اوضاع فلاکت بار به يک کشور مترقي تبديل کنند، فرهنگ زماني ميتواند در يک جامعه کارساز باشد که حرکت آن فرايندي باشد يعني وحدت الگويي در آن رعايت شود.
مدرس جامعه شناسي دانشگاههاي ايلام با اشاره به اينکه نظام آموزش و پرورش در راستاي اجتماعي کردن دانشآموزان تاسيس شده و نتيجه آن بايد توليد افرادي مفيد و منطبق با انتظارات جامعه باشد، گفت: امروزه تلقي خانوادهها آن است که آموزش و پرورش وظيفه تربيت فرزندان آنان را برعهده دارد و از اين بابت خيال آنان راحت است، آنها بر اين باورند که اگر کار و فعاليت تربيتي در منزل انجام نگيرد آموزش و پرورش آن خلاء را پر خواهد کرد چون آموزش و پرورش را متولي توليد هنجارها، ارزش ها و ارتقاء بخش سطح علمي افراد قلمداد ميکنند.
سپيدنامه با بيان اينکه دانشآموز در سيستم آموزش و پرورش، آموزشهايي ميبيند که نظام تعليم و تربيت آنها را طرحي کرده است اما اين آموزشها بيشتر متکي به دانشافزايي است تا کاربردي کردن علم، تصريح کرد: دانشآموز بيشتر به محفوظات ميپردازد و فعاليت پژوهشي او اندک است لذا با اين مقوله کمتر آشنا ميشود و دليل تحقق اين امر آن است که نظام تعليم و تربيت يک نظام مدون و بسته است يعني دانشآموز در يک کلاس که از قبل براي او تعيين شده قرار ميگيرد، کتابهايي که براي او تعيين شدهاند تا آخرين صفحه مطالعه ميکند، در انتخاب معلم خود هيچ اختيار و ارادهاي ندارد و به طور کلي در نظامي مدرسهمحور نفس ميکشد .
وي تصريح کرد: اما نظام آموزش عالي ما الگويي غير از الگوي آموزش و پرورش است و تحقيق و پژوهش رکن اساسي آن به شمار ميرود و بر اين اساس است که دانشجويان ما از نظر نگارش مقالات پژوهشي با مشکل مواجه ميشوند چون براي اين منظور تربيت نشدهاند و اين انفصال آموزشي سبب شده است که نظام تعليم و تربيت کل کشور از الگوهاي سيستمي پيروي نکند.
در جامعه جلسات همانديشي بين مسئولان عالي رتبه آموزش و پرورش و کارشناسان آنان و متوليان آموزش عالي و کارشناسان آنان کمتر برگزار و کمتر ديده ميشود که در خصوص همسو کردن فعاليتها تلاشهاي جدي به عمل آيد، بنابراين ضرورت دارد که نظام تعليم و تربيت کشور سند واحدي نوشت که تعليم و تربيت را از دوران پيش دبستاني تا تحصيلات عاليه رصد کند.
وي کم رنگ بودن هدايتهاي تحصيلي دانشآموزان متناسب با توانمنديهاي آنان را از ديگر ضعفهاي نظام آموزش و پرورش عنوان و تصريح کرد: نبايد از مشکلات و تنگناهاي ورود به دانشگاه و پديدهاي به نام کنکور غافل بود، چراکه امروزه دانشآموزان بيشتر بر اساس مطلوبيت عمومي رشتهها تصميم گيري ميکنند و اين امر سبب شده است تا گروه زيادي از آنها در رشتههايي ادامه تحصيل دهند که ممکن است متناسب با توانمنديهاي آنان نباشد و مسلما خروجي اين فرايند گروهي از افرادي است که داراي تحصيلات عاليهاند اما از کارآمدي چنداني برخوردار نيستند، علاوه بر اينکه پديده کنکور نيز موجب شده است تا گروهي از دانشآموزان که مهارتهاي دانشي آنان پايين است نتوانند به دانشگاههاي دولتي راه پيدا کنند.
اين مدرس دانشگاه کنکور را آزموني دانست که بيشتر متکي بر قوه دانشي افراد است تا حوزه کاربرد و مهارت تاکيد کرد: معدل تحصيلي نيز نميتواند به عنوان يک شاخص موفق براي جدا کردن و تمييز علمي دانشآموزان باشد لذا ضرورت بازنگري در اين ميان امري است که بايد به آن توجه شود.
سپيدنامه ادامه داد: اگر ورودي دانشگاه بر اساس توانمندي و علاقمندي افراد باشد، خروجي آن نيز نسلي خواهد بود که متناسب با توسعه چشمانداز اقتصادي و اجتماعي جامعه تربيت شدهاند، البته در اين ميان نبايد از يک نکته بسيار اساسي غافل ماند و آن اين است که پذيرش دانشجويان متناسب با نيازهاي جامعه نيست يعني در خصوص ميزان نياز جامعه به انواع مختلف رشتهها و مشاغل پژوهش صورت نگرفته و اگر انجام شده نتايج آن اعلام نشده است.
اين پژوهشگرعدم سنخيت بين نياز جامعه به مشاغل و ميزان پذيرش دانشجويان را از ديگر مشکلات نظام آموزشي عنوان و تصريح کرد: اين مشکل سبب شده است تا پديدهي بيکاري در جامعه تشديد شود و ما با نسلي از بيکاران سرو کار پيدا کنيم که از مدارک تحصيلي عاليه برخوردارند که ميتوان از آنها به عنوان “بيکاران تحصيل کرده ” ياد کرد .
مدرس جامعه شناسي دانشگاه هاي ايلام در مورد زيادي مراکز آموزش عالي گفت :افزايش مراکز آموزش عالي هر چند ميتواند به عنوان يک شاخص براي توسعه يک جامعه به حساب آيد، اما بحثي که وجود دارد اين است که آيا اين تکثر بر اساس شاخص هاي علمي صورت گرفته است يا خير؟ معمولاً مر اکز دانشگاهي زماني گسترش مييابند که نياز اجتماعي و فرهنگي وجود داشته باشد يعني تعداد مراکز متناسب با تعداد متقاضيان نيست يا اينکه ممکن است خلاء تعدادي از رشتههاي تحصيلي در جامعه حس شود که با تاسيس مراکز جديد آن نياز مرتفع ميشود.
وي با بيان اينکه بر اساس تئوريهاي کارکرد گرايي، نهاد اجتماعي در پاسخ به نياز اجتماعي پديد ميآيد و تا وقتي که آن نياز پابرجاست آن نهاد نيز به فعاليت خود ادامه ميدهد ،موضوع مورد بحث را با اين مثال تبيين کرد: که در جامعه روستايي نهادي تحت عنوان کودکستان و مهد کودک وجود ندارد چون ساختار خانوادهها گسترده است يعني زن و شوهر با ساير خويشاوندان در زير يک سقف زندگي ميکنند و فرزند متولد شده متوليان فراواني براي تربيت دارد لذا نيازي به مهد کودک احساس نمي شود، اما در جوامع شهري به دليل هستهاي بودن خانوادهها و تحرکات شغلي زن و شوهر وجود بچههاي بدون متولي در ساعات خاصي از روز به نيازي جدي تبديل شده و ضرورت تاسيس مهد کودک و کودکستان را رقم مي زند.
مدرس جامعه شناسي با طرح اين سوال که آيا تکثر مراکز دانشگاهي بر اساس نياز واقعي جامعه است يا خير؟ ادامه داد: کاهش پذيرش دانشجويان در تعدادي از دانشگاههاي غيرانتفاعي، علمي کاربردي و غيردولتي مويد اين امر است که تکثير مراکز دانشگاهي متناسب با ميزان تقاضاي جامعه نيست و در خصوص شاخصهاي تاسيس مراکز بايد به گونهاي علمي تر برخورد کرد.
سپيدنامه مشکل ديگر دانشگاهها را به هم ريختگي ترکيب و توزيع جمعيتي دانست و گفت: توزيع رشتهها متناسب با نياز جامعه نيست و ترکيب جنسيتي نيز از الگوي خاصي پيروي نمي کند، ميزان پذيرش دانشجويان دختر بيش از دانشجويان پسر است؛ هر چند ممکن است متقاضيان پسر کمتر باشند يا اينکه دختران تلاش بيشتري براي ورود به دانشگاه انجام دهند، محدوديتهاي پذيرش جنسيتي نيز موضوعي است که بايد به گونهاي کارشناسانه تر به آن نگريست.
اين پژوهشگر اجتماعي ادامه داد: نکته اجتماعي آن است که افزايش سطح مدرک تحصيلي دختران در جامعه سبب شده تا در آينده با نسلي از دختران تحصيل کرده مواجه شويم که در مقابل آنها نسلي از پسراني قرار گيرند که ممکن است از نظر مدارج تحصيلي از آنان پايين تر باشند و چون قاعده اجتماعي متکي بر همسان همسري است اين امر به آسيب بزرگي به نام “تاخير سن ازدواج ” و بوجود آمدن “تجردهاي قطعي” منجرخواهد شد .
وي از “به هم ريختگي ترکيب سني” در دانشگاههاي خصوصي به عنوان مشکل ديگر ياد و تصريح کرد: پراکندگي سني در اين گونه مراکز آموزش عالي فراوان است به گونهاي که شاهد حضور دانشجويان 18 تا 60 ساله در سر کلاسهاي درس هستيم و اين موضوع فرايند تدريس را با مشکلاتي اساسي روبرو کرده است چرا که اغلب کساني که از سنين بالايي برخوردارند شاغلين بخشهاي مختلف دولتي و خصوصي اند و الگوي متفاوت نظام تعليم و تربيت را ميطلبد چراکه اين افراد نميتوانند نقش دانشجويي خود را به خوبي ايفا کنند و نقش دانشجويي قابل جمع با نقش کارمندي نيست زيرا فرد يا بايد دانشجوي خوب يا کارمند خوبي باشد و اگر کارمندي تلاش کند دانشجوي خوبي باشد بايد از ساعات حضور خود در سر کارخود بزند و وقت خود را بيشتر صرف تحصيل نمايد و اگر بخواهد کارمند خوبي باشد در ايفاي نقش دانشجويي خود ناکارآمد خواهد بود.
سپيدنامه يکي از مهم ترين مفاهيم هر علم را بحث اعتبار و روايي آن دانست و گفت: منظور از اعتبار آن است که هر ابزار بايد بتواند با صفت”valutedly” خود را بسنجد، مثلاً اگر درسي به نام روش تحقيق تصويب مي شود بايد مشخص شود که از دانشجوياني که اين درس را مي گذرانند چه انتظاراتي مي رود و دانشجو بايد چه دانشها و مهارتهايي را کسب کند.
وي تصريح کرد: کتابي که مدرس معرفي ميکند نيز بايد متناسب با اين شاخص باشد و آزموني که مدرسان به عمل مي آورند نيز بايد اين شاخصها را پوشش دهد .
اين مدرس دانشگاه ادامه داد: در هر رشته تحصيلي بايد مختصات خروجي دانشجويان آن رشته تدوين و سرفصلها بر اساس آن تدوين شود زيرا در سرفصلهاي تعدادي از رشتهها شاهد دروسي هستيم که از اعتبار چنداني برخوردار نيستند و حذف آنها تاثيري بر فرآيند آموزش در آن رشته نخواهد داشت.
سپيدنامه برخورد سليقهاي برخي مدرسان دانشگاه با سرفصلهاي درسي را نيز از آسيب هاي ديگر آموزش عالي دانست و گفت: برخي مدرسين متکي بر جزوات درسي هستند ، جزوه هايي که به روز نيستند و اطلاعات آنها سوخته است و حاصل به کارگيري آنها در آموزش عالي تربيت نسلي از دانشجويان جزوه محور است که افق ديدشان وسيع نيست.
وي در مورد مراحل ارتقاء رتبه علمي اعضاي هيئت علمي گفت: اين ارتقاء منوط به کسب امتيازات است که بر اساس شاخصهاي متعددي تدوين شده است که بارزترين آن چاپ مقالات علمي پژوهشي است، هر چند در علمي بودن اين شاخص نمي توان ترديد کرد اما معضل اساسي در اين زمينه گروه گرايي مجلات علمي –پژوهشي و اخلاق کاسب کارانهاي است که برچاپ مجلات سايه انداخته است .
اين مدرس دانشگاه با بيان اينکه امروز چاپ يک مقاله علمي–پژوهشي به سادگي امکان پذير نيست تصريح کرد: تعدادي از دانشگاه ها به گونه اي صنفي برخورد مي کنند و مجلات آنها مختص چاپ مقالات اعضاي هيئت علمي خود آنهاست و دچار نام گرايي شدهاند يعني در آنها به صحت مقاله توجه ميشود تا محتواي آن و اين امر سبب شده است که تعداد زيادي از متقاضيان افراد سرشناس را به عنوان نفر اول مقاله در مقاله خود سهيم نمايند، افرادي که حتي رنگ مقاله را به چشم خود نديدهاند در نتيجه با نسلي از اعضاي هيئت علمي برخورد ميکنيم که رزومه آنان سرشار از مقالاتي است که حاصل فرآيند کاسب کاري است و اين کاسب کاري را نظام علمي کشور رقم زده است و تاکنون در راه مبارزه با آن اقدامي انجام نگرفته است که رسالت نظام آموزش عالي را سنگين مي کند.
سپيدنامه ادامه داد: گروهي از اعضاي هيئت علمي نيز به بهره کشي از دانشجويان خود ميپردازند و حاصل فعاليتهاي پژوهشي دانشجويان مقطع ارشد و دکتري خود را مصادره به مطلوب نموده و تبديل به مقالاتي ميکنند که اسم آنها به عنوان اسم اول بر سربرگ آن رقم خورده است و دانشجو هم نميتواند هيچگونه اعتراضي کند. وي در پايان گفت: اين مشکلات مغاير با آرمانهاي نظام تعليم و تربيت که پرورش انسانهاي وارسته است، ميباشد که بايد متوليان آموزش عالي براي آنها چاره انديشي کنند



