يادگيري در طبيعت

محمد تابش
يادگيري محيطي، سهم بسيار زيادي در يادگيري انسان از بدو تولد تا لحظه آخر زندگياش دارد. آنچه که انسان به طور طبيعي از محيط پيرامون خود ميآموزد به اندازهاي گسترده است که شايد بتوان گفت، آموخته هاي رسمي او در کلاسهاي درس و کتابخانهها در مقابل آن بسيار ناچيز است؛ چرا که انسان بهطور مداوم و بدون اينکه به آن فکر کند در حال آموختن دانش و مهارتهايي از محيط پيرامون خود است. به همين دليل، در طراحي يا بازسازي محيطهاي يادگيري، توجه به اين موضوع بسيار ضرورت دارد. در اين مطلب بررسي ميکنيم که چگونه ميتوان به کمک ويژگيهاي يادگيري محيطي در طراحي محيط، ضمن توسعه مهارتهاي دانشآموزان در زمينههاي مختلف، به تقويت گرايش به طبيعت و همچنين بالا بردن روحيه مسئوليتپذيري و مقاومت آنها در برابر مشکلات کمک کرد و براي رسيدن به شاخصههاي اين رويکرد از چه الگوي مناسبي ميتوان استفاده کرد.
*کودک روستايي و کودک شهري
براساس برخي پژوهشها کودکان روسـتايي، روحـيه سختکوشـي و مسئوليتپذيري بالاتري نسبت به کودکان شهري دارند و لذا در مقابل مشکلات و ناملايمات مقاومت بيشتري از خود نشان ميدهند. اين پژوهشها نشان ميدهد که بيشترين ميزان هوش هيجاني در دانشآموزان دبستاني روستايي است. توانايي درک، توصيف، دريافت و کنترل هيجان و مواجهه با وقايع مثبت يا منفي در زندگي و سازش بهتر با آنها، ويژگيهاي يک انسان با برخورداري از هوش هيجاني بالا است. اين ويژگيها به زندگي فرد نظم و ثبات ميبخشد و سبب ميشود وقايع منفي و ناخوشايند، تأثير کمتري در زندگي او بگذارد. البته روستاهاي فاقد تمکن اقتصادي ناشي از کمبود امـکانات و همچنين کاسـتيهاي طبيعي همچون کمآبي، داراي عوامل مداخلهگري در نتيجه اين تحقيقات هستند که پرداختن به آنها خارج از موضوع مورد بحث ماست.
در هر صورت، در محيط يک روستاي زنده و مولد، نوعي از تجربه زندگي واقعي و طبيعي وجود دارد که کودکان شهري از آن فاصله دارند و با آن مواجه نميشوند. دست و پنجه نرم کردن با دشواريهاي روزمره در روستا، مشارکت در باغباني و کشاورزي، همراهي در نگهداري و بهرهبرداري از حيوانات اهلي، مشارکت دائمي در مسئوليتهاي خانوادگي و اجتماعي، همه و همه، ظرفيتها و موقعيتهايي هستند که باعث ميشوند تا مهارتهاي يک کودک در مقابله با ناملايمات بيشتر از مهارتهاي يک کودک شهري، حتي براي همان محيط شهري، باشد.
پرداختن به همه جوانب موضوع در حوصله اين مقاله کوتاه نيست، لذا ما تنها به موضوع الهام گرفتن از برخي فعاليتهاي افراد و خصوصاً کودکان، در محيطي شبيه به يک روستا، براي آموزنده کردن محيطهاي مدارس شهري ميپردازيم. در اين زمينه، ويژگيهايي همچون توجه به تعامل عميق و گسترده با طبيعت، حضور عناصر پوياي طبيعي واجد شرايط رشد و نمو و همچنين ايجاد موقعيتهايي که مسئوليتآفريني کند، بيشتر قابل بررسي هستند.
*ايجاد فضايي براي کاشت سبزيجات
کاشت، داشت و برداشت گل و گياه و سبزيجات، يکي از فعاليتهايي است که بهطور طبيعي در بيشتر روستاها شکل ميگيرد و اگر در فضاهاي مدرسه شهري، موقعيتهايي براي آن پيشبيني شود و در عين حال برنامه منسجمي براي مشارکت دانشآموزان و مسئوليت دادن به آنها در اين موضوع امکان پيدا کند، موجب يادگيري پايدار از محيطي ميشود که عناصر آن طبيعي هستند، رشد و نمو ميکنند، مسئوليتآفريني ميکنند و در عين حال به توليد محصولات سالم و دسترنج خود دانشآموزان ميانجامند.
*نگهداري از حيوانات
يکي ديگر از فعاليتهايي که در فضاهاي باز و نيمهباز مدرسه ميتواند انجام گيرد، نگهداري از پرندگان و حيوانات اهلي است. از مرغ و خروس و اردک و بوقلمون گرفته تا حتي گوسفند و بز، توأم با توجه به تمهيدات بهداشتي و کمک گرفتن از يک کارشناس که به صورت هفتگي به مدرسه سر ميزند.
اين کارشناس ضمن آموزش، بر فعاليت دانشآموزان و کنترل بهداشت محيط نظارت مينمايد.
*خاک بازي، ساخت خانه گلي
ماده بسيار ارزشمندي که ميتواند بخشي از محيط مدرسه را واجد ويژگيهاي آموزنده کند خاک (شن) است. خاک، از مهدکودک تا دبيرستان کاربرد دارد. از ساخت قلعه شني و سفالگري توسط کودکان تا ساخت خانه خشت و گلي و بررسي ويژگيهاي علمي خاک، در دانشآموزان سطوح بالاتر، ميتواند خاک را به عنصري تبديل کند که به يادگيري محيطي در محيط يادگيري بيانجامد. اين اتفاق در محيطها و فضاهاي باز به شکل بهتري امکانپذير است. اما در فضاهاي سرپوشيده نيز ميتوان به آن پرداخت. در اين رابطه، توجه به تمهيدات بهداشتي و ايمني اهميت فراوان دارد.
*حضور در طبيعت
يکي ديگر از مواردي که کودکان شهري از آن فاصله دارند، ارتباط با زيباييهاي طبيعت و آموختن از آن است. استفاده از تنه درختان بهعنوان نيمکت در محيط باز و استفاده از سنگريزههاي کف حياط، که معمولاً راه رفتن روي آنها و به هم زدن آنها با پا، براي بچهها جذابيت زيادي دارد و يا قرار دادن سنگهاي بزرگ و استفاده از صخرههاي طبيعي با در نظر گرفتن ايمني، همچنين طراحي آبنما يا يک سازه آبي شبيه سازه آسياب آبي يا قنات، با قابليتهاي آموزشي در مفاهيم سيالات و بسياري از ايدههاي مشابه که بهطور معمول در محيطهاي شهري به راحتي در دسترس نيستند، نقش آموزشي محيط را ارتقا ميبخشند.
*خلق موقعيت هاي مسئوليت آفرين
در هر محيط آموزشي، وجود فـضاهايي کـه بـتواند روحـيه مسئوليتپذيري و ديگر مهارتهاي فردي و اجتماعي را افزايش دهد لازم است. ايجاد و تجهيز برخي فضاها که دانشآموزان در آن بتوانند آشپزي کنند و تهيه و پخت غذا را بياموزند، هم جذاب است و هم آموزنده. همچنين امکان پخت نان که در محيطهاي روستايي ديده ميشود نيز جاذبههاي خود را دارد. چه بهتر که اين امکان با استفاده از اجاق خورشيدي در کنار يک تنور سنتي، شکل آموزندهتري به خود بگيرد.
در برخي مدارس، فضاهايي ايجاد کردهاند که در آنها دانشآموزان ميتوانند به تهيه غذا، شستوشوي ظروف و البسه خود بپردازند.
وجود فضاي پاکيزه و امکانات مناسب براي نظافت محيط، توسط خود دانشآموزان، نيز در همين راستا تأثيرگذار است.
*کارگاه هاي هنري
پيشبيني فضاهايي براي کارگاههاي هنري مناسب، براي توليد صنايع دستي توسط دانشآموزان و فراهم کردن زمينههاي فروش محصولات آنها، نتايج مفيدي در پيخواهد داشت. چند سالي است که برخي از مدارس، با راهاندازي بازارچههاي خيريه در محيط مدرسه، زمينهساز تجربههاي بسيار مفيد اجتماعي و اقتصادي آموزنده هستند.
حال اگر محصولات عرضه شده در اين بازارچهها از توليدات خود دانشآموزان باشد، علاوه بر هويتبخشي و ايجاد تشخص بومي در فعاليت، زمينه کارآفريني را نيز در دانشآموزان فعال در آن فراهم ميسازد.
نگاه به شرايطي که وجود آنها به برتري سختکوشي و هوش هيجاني بالاتر در برخي از کودکان روستايي نسبت به کودکان شهري منجر ميشود، ميتواند ايدههاي فراواني براي تغيير در معماري محيط مدرسه توليد کند تا محيطهاي يادگيري شهري را به ويژگيهاي ارزشمند يادگيري محيطي در برخي روستاها در حد امکان مجهز نمايد.
*سخن آخر
هرچه قدرت يادگيري محيطي در محيطهاي يادگيري فراتر رود، کالبد اين محيطها بهتر ميتواند نقش معلم سوم را پس از آموزگاران و همسالان ايفا نمايد. دستيابي به اين موضوع بيش از هر چيز نيازمند توجه به چنين رويکردي است. توجه به اينکه فضاهاي مدارس ميتوانند آموزنده باشند و تنها نقش يک سرپناه براي افراد را بازي نکنند ضروري است. اگر ميدانيم که ما هميشه آگاهانه و يا ناخودآگاه در حال يادگيري محيطي هستيم، پس چرا محيط يادگيري را آموزنده طراحي و تزئين نکنيم؟ آيا ميتوان علاوه بر کارکرد معمول هر يک از عناصر موجود در ساختمان و مبلمان محيط، کارکردهاي آموزشي را نيز انتظار داشت؟ در ورودي آموزنده، آکواريوم آموزنده، ديوار آموزنده و بسياري از عناصر ديگر محيط مدرسه را در نقش آموزنده ديگري هم ديد؟ آيا مدرسه ميتواند به يک اسباببازي آموزنده در مقياس بزرگ تبديل شود؟ آيا بازيهايي که بچهها در مدرسه انجام ميدهند نميتواند الگويي براي آموزندهتر کردن محيط شود؟ آيا از ترکيب تخصص معلمين دروس مختلف و طراحان مدارس، نميتوان در اين رابطه بهره گرفت؟ چگونه با طراحي چندحسّي محيط و درگير کردن حواس گوناگون بچهها، ظرفيت يادگيري به کمک هوشهاي چندگانه را بالا ببريم؟ و چگونه از ويژگيهاي فوقالعاده ارزشمند فضاي باز، خصوصاً فضاي باز درآميخته با طبيعت و عناصر طبيعي بهره ببريم؟
با اميد به اينکه مدارس ما روزبهروز در جهت تبديل شدن به محيطهاي يادگيري، با توجه به رويکرد يادگيري محيطي، حرکت کنند و فضاهايي سرشار از موقعيتهاي آموزنده براي فرزندان اين مرزوبوم فراهم سازند.
به نقل از رشد معلم


