ترک تحصيل يک ميليوني و پيامدهاي اجتماعي و رواني آن

خبر ترک تحصيل نزديک به يک ميليون دانشآموز (970هزار نفر) را اگر به شمار بازماندگان از تحصيل از همان دوره ابتدايي اضافه کنيم، با چشماندازي مواجه ميشويم که در آيندهاي نزديک به سوي جامعه گشوده خواهد شد و پيامدهاي آن از سطوح اجتماعي، فرهنگي و سياسي خواهد گذشت و بيشترين آسيب را به بدنه نحيف «فرهنگ و روان» فرد و جامعه وارد خواهد کرد.
نخستين پيامد ترک تحصيل دانشآموزان، کاستن از ميزان سواد و معلومات آنها و کل جامعه است؛ سطح کمي و کيفي آموزش در مدارس کشور را هرچه قدر هم که پايين تصور کنيم، بدون ترديد يک دانشآموز سال آخر دبيرستان از همه جهات، معلومات بيشتري نسبت به همکلاسي پيشين خود دارد که در دوره يا پايههاي گذشته، از تحصيل بازمانده است.
ضرورت توجه به آسيبهاي اجتماعي ترک تحصيل
روشن است دانشآموزي که پيش از اتمام مدرسه از محيط درس خارج شده، حتي اگر روزي قصد ادامه تحصيل در مقاطع دانشگاهي را داشته باشد، ناگزير است پلههاي پايينتر را دوباره طي کند و چه بسا در کوران تدوام مشکلات قبلي منجر به ترک تحصيل، از پيگيري اهداف تحصيلي آينده خود منصرف شود.
بررسيها نشان ميدهد بيشتر کساني که در ميانه دوران مدرسه، تحصيل را رها ميکنند، هرگز به مشاغل تخصصيتر (دانشگاهي يا فني و حرفهاي) نميرسند و از اين منظر نيز آسيب قابل توجهي به بهرهوري نيروي کار در کشور وارد خواهد شد.
آسيب به بُعد پرورشي دانشآموز، وجه ديگري از آسيبهاي متعدد ترک تحصيل است که اگر بزرگتر از زيان آموزشي نباشد، به طور قطع کمتر از آن نيست؛ برخلاف برخي تصورها که «پرورش» را تنها در معيارهاي تربيتي و فرهنگي-سياسي مدارس کشور ميدانند، بخش مهمي از خميرمايه و تکوين شخصيت، هويت، طرز فکر و شاکله اصلي شخصيت افراد در دوران کودکي تا نوجواني در مدرسه شکل ميگيرد و غفلت از آن بهگونهاي خطرناک است که بيترديد آثار متعدد تربيتي، اجتماعي، فرهنگي و رواني به همراه خواهد داشت.
دانشآموزي که وارد مدرسه ميشود، طرز ارتباط با همسالان، معلمان، دانشآموزان بزرگتر، روش همفکري، همکلامي، هماحساسي و در يک کلمه «همزيستي» را فراميگيرد و تمرين ميکند؛ در کنار آن از محتواي دروس تاريخي، ديني، اجتماعي و جغرافيايي مطلع ميشود و ميتواند برآوردي نزديک به واقعيت از اوضاع فردي و اجتماعي خود و ديگران بهدست آورد و در هجوم محتواهاي عمدتا رسانهاي هويتزدا و آسيبزا (اينترنت و ماهواره) تابآوري بيشتري داشته باشد؛ از طرفي تمرين آداب و مناسک ديني، مذهبي، سياسي و ملي و همگروهي در فعاليتهاي ورزشي يا هنري و يا رقابتهاي علمي ميتواند به کشف استعدادهاي نهفته او کمک کند و فرآيند شکلگيري شخصيت و رشد درونمايههاي او را تسهيل کند.
ميدانيم دانشآموزان برخي از اطلاعات و تجربههاي يگانه مانند ورود يا گذر از دنياي بلوغ جسمي و عاطفي را در مدرسه کسب ميکنند و در يک نگاه کلي ميتوان گفت، اين محيط «استاندارد شده»، از محيطهاي کاري بيرون، به طور قطع امنتر و بهداشتيتر است؛ مگر آنکه تصور کنيم کارفرما، آقابالاسر و همکار دانشآموزي که (به قصد شغل يا ازدواج) اقدام به ترک تحصيل ميکند، سطح سواد يا بينش بالاتري نسبت به مربيان و معلمان کشور دارد و ميتواند همچون معلمي دلسوز به آينده او حساس باشد!
آسيب به «سرمايه اجتماعي» کشور، ضرر ديگر ترک تحصيلهاست؛ دو شاخص مهم سرمايه اجتماعي يعني «تعلق به جامعه» (کشور) و «اعتماد»، به طور مستقيم در جريان ترک مدرسه کاهش خواهند يافت و در تسلسلي طولاني، همچنان تا سالها ادامه خواهند يافت؛ از دانشآموز سابق به خانواده پدري، از او به خانواده شخصي، فرزندان، همسر و نسلهاي بعدي و … .
در بُعد روانشناختي اما ماجرا فراتر است؛ نخست آنکه دانشآموزي که ناگزير به ترک دوستان و مدرسه است، با يک احساس خشم و يا نفرت به جامعه خواهد نگريست؛ جامعهاي که او و خانوادهاش را همراهي نکرد و در يک بيعدالتي آشکار، فرصت شيرين محصل بودن را از او گرفت؛ اين وجه از پيامدهاي ترک تحصيل در برخي از مجرمان عادي يا خطرناک مشترک است که همواره در دوراني از زندگي خود با بيعدالتي يا فقر يا بيسرپرستي يا بدسرپرستي مواجه بودهاند و انتقام آن را (به زعم خود) بعدها از جامعه گرفتهاند.
دانشآموزي که تحصيل را کنار گذاشته است، هر روز با همکلاسيهاي سابق خود در کوچه و خيابان مواجه شده و نوعي از کمبود عزت نفس يا اعتماد به نفس، خودبدپنداري يا خودمقصرپنداري يا حتي کينه نسبت به خانواده خود مواجه خواهد شد که پيامد منفي آن قابل تصور است.
از طرفي تفاوت دو محيط مدرسه و جامعه (بعد از ترک مدرسه) گاهي آنقدر زياد است که ممکن است منتهي به آسيب بزرگ رواني (تروما) شده و به دليل فقر آگاهي يا مالي هرگز درمان نشود؛ روشن است که چنين تغيير بزرگي ميتواند علاوه بر شخص (دانشآموز سابق) گريبان دوستان، خانواده و ديگر مرتبطان با او را هم بگيرد.
پيامدهاي روانشناختي ترک تحصيل
افتادن در دام روابط احساسي و حتي جنسي غيرشرعي، غيرعرفي و غيربهداشتي و پيامدهاي روانشناختي آن خطر ديگري است که در کمين ترک تحصيلهاست و دود آن مستقيم و غيرمستقيم به چشم جامعه خواهد رفت؛ محيطهاي بيرون از مدرسه به دليل فقدان مشاور مدرسه، معلم آگاه يا مربي و مدير مدرسه (که ناگزير يا معتقد به استانداردهاي عرفي و مذهبي جامعه هستند) الزاما راهنمايان دلسوزي را در مسير کودک و نوجوان قرار نميدهند و او ناگزير است پاسخ کنجکاويهاي خود را از افرادي جويا شود که لزوما دانا يا دلسوز نيستند؛ همينطور است افتادن در دامهاي اعتياد، بزهکاري، فعاليتهاي غيرقانوني، قاچاق و … .
اين موارد البته به معناي تصويرگري بهشت برين براي مدارس کشور نيست؛ اما به جرات ميتوان ادعا کرد که متوسط سطح آموزشي، تربيتي، فرهنگي و بينشي موجود در فضاي مدارس ايران از متوسط سطح مشاغل کارگري يا کارمندي که دانشآموزان بعد از ترک مدرسه وارد آن ميشوند، بالاتر است و اين محيطها هيچ ترجيحي بر مدارس ندارند.
بر اين فهرست ميتوان همچنان موارد ديگري را افزود؛ شايد که فکري عاجل براي مقابله با ترک تحصيل يا حتي بازگرداندن صدها هزار نفر از دانشآموزان سابق به مدارس کرد؛ مقصر کرونا باشد يا شرايط اقتصادي يا فقر فرهنگي و اقتصادي خانوادها، بايد فکري عاجل کرد و اقدامي زودهنگام؛ يادمان باشد اين آسيبها به افراد ترک تحصيلي محدود نخواهد ماند و دير يا زود دامان کل جامعه را خواهد گرفت.| دکتر محمدرضا رئيسي|ايرنا

