كودك فعال، يادگيري فعال
|
|
ژان پياژه، از برجستهترين روانشناسان قرن بيستم، رشد شناختي را به 4 بخش تقسيم ميكند:
اول: مرحله حسي ـ حركتي كه از زمان تولد تا دو سالگي را شامل ميشود. در اين مرحله حواس و حركت كودك بنيان رشد وي ميشود و كودك رابطه ميان اعمال خود و پيامدهاي آنها را كشف ميكند و مفاهيمي چون شيء فضا، زمان و علّيت را درمييابد.
دوم: مرحله پيش عملياتي كه از دو تا هفت سالگي كودك را شامل ميشود. در اين مرحله، زبان، تجسم، ارتباطگيري گستردهتر با ديگران و تفكر نمادين پديدار ميشود و كودك اين توانايي را مييابد كه ميان اشياء و حواس خود تمايز قائل شود.
از نظر پياژه، كودك در اين دوره در حال ورود به سطحي از منطق و استدلال ابتدايي است و ميتواند به حال، آينده و گذشته بينديشد و برخي از مفاهيم و كميتها را نيز به خاطر بسپارد.
سوم: مرحله عملياتي است و كودك هفت تا يازده ساله ميتواند به مفهومي از منطق دست يابد، قوانين را كشف كند و رابطههاي مستدلي را به وجود آورد كه پايدار باشند. همچنين كودك در اين دوره ميتواند هر شيء يا رويدادي را از جنبهها و سطوح مختلف مورد بررسي و طبقهبندي قرار دهد.
چهارم: كودك از 12 سالگي به بعد وارد مرحله انتزاعي ميشود و علاوه بر تلاش براي هماهنگ كردن خود با محيط پيرامون، كودك ميكوشد محيط پيرامون را نيز با خود هماهنگ كند. در اين دوره، تفكر فرد از قلمرو واقعيات عيني و محسوس فاصله ميگيرد و به قلمرو انتزاعات وارد ميشود.
در مقالهاي كه در مجله رشد(آموزش پيشدبستان) منتشر شده، آمده است:
از نظر پياژه هر كودكي اين مراحل را به شيو? خاص خود طي ميكند و در امر آموزش ضروري است كه كودكان در مسيري قرار بگيرند كه بتوانند اين مراحل را به طور كامل سپري كنند.
نكته ديگر در اين ديدگاه اين است كه نميتوان هرچيزي را در هر سني به كودكان آموخت و براي مثال، نميتوان به كودكي سه ساله ياد داد و توقع داشت كه مانند كودكي هشت ساله منطقي فكر كند.
الگـوي هاي ـ اسكوپ
(High – Scope) يكــي از الگوهاي منطبق با ديدگاه پياژه است كه ميتوان نام بينش وسيع يا كودك فعال را نيز به آن اطلاق كرد. اين الگو بر يادگيري فعال مبتني است. از نظر نظريهپردازان اين نظام آموزشي، يادگيري منطبق با رشد به اين معنا است كه كودك استعدادها و علايق خود را دنبال ميكند، قابليتهاي خود را تشخيص و پرورش ميدهد و در نهايت، ميتواند يافتههاي خود را به خاطر بسپارد، تعميم دهد و ميان آنها با يافتههاي قبلي يا آنچه در آينده خواهد آموخت، ارتباط برقرار كند.
در لغت، هاي ـ اسكوپ به معناي بالاترين نقطه توجه يا بالاترين هدف است.
اما معناي آموزشي اين عبارت رويكرد يادگيري فعال و پويا است كه طي آن كودكان به طور مستقيم با افراد، اشياء، حوادث، عقايد و وسايل مختلف مواجه ميشوند و شخصاً آنها را تجربه ميكنند. در روش آموزشهاي ـ اسكوپ، علاقه و انتخاب كودكان در رأس هرم قرار دارد.
اين نظام آموزشي برمبناي چهاراصل مهم قرار دارد:
1 ـ كار مستقيم با اشياي پيرامون: اين ابزارهاي آموزشي صرفاً به وسايل موجود در الگوي آموزشي مونتهسوري محدود نميشود و ميتواند هرچيزي باشد كه پيرامون كودك هست. اين مواجهه مستقيم فقط به اشيا محدود نميشود و تجربههاي گوناگون از مواجهه با همه امور در زندگي را نيز دربر ميگيرد.
2 ـ بازتاب فعاليتها: در اين نظام آموزشي، علاوه بر اهميت مواجهه مستقيم كودك با پديدهها، مسيري نيز كه كودك طي ميكند تا از مقدمات و پرسشهاي ذهني به نتايج و پاسخها برسد، اهميت دارد.
3 ـ خلاقيت: روانشناسي تحولي بر اين اصل تأكيد بسيار دارد و براساس خلاقيت، كودك به وارسي، دست زدن و آزمايش پيرامون خود ميپردازد و به سطحي از ابتكار و نوآوري دست مييابد.
4 ـ حل مسأله: اصل بنيادين ديگري است كه نظريه پردازان نظام آموزشيهاي ـ اسكوپ بر آن تأكيد بسيار دارند.
بنابراين، از آنجا كه كودكان در زندگي با مسائل گوناگوني برخورد ميكنند، لازم است تا فرآيند هماهنگ شدن با مسائل و حل آنها به نحوي باشد كه در نهايت كودك چيزهاي جديدي را ياد بگيرد زيرا در واقع در اين نظام آموزشي حل مسأله بخشي از فرآيند آموزشي است.
دراين نظام آموزشي حفظ كردن مفاهيم اهميت ندارد، بلكه بايد براي پايهريزي نظام فكري، استدلال، منطق و رشد عقلاني كودك زمينهاي فراهم شود. به همين دليل است كه مربيان از كودكان ميخواهند تا براي هر كار و هر سخني، دلايل خود را بيان كنند. در واقع اين امر سبب ميشود كه كودك بتواند براي هر تصميم و عملي در زندگي آينده خود دلايلي روشن و مشخص داشته باشد.
اساس درسها در مدارس نظام آموزشهاي ـ اسكوپ، ايجاد اعتماد به نفس و ارتقاي وابستگيهاي كودك در زندگي فردي و اجتماعي است. به طوري كه فرد بتواند در تمامي ساعات زندگي خود به نحو عملي از آموزشهايي كه ديده است، بهره ببرد.
اين شيوه آموزشي ويژگيهاي منحصر به فردي دارد كه آن را از روشهاي ديگر متمايز ميسازد.
يكي از اين ويژگيها توالي و استمرار برنامههاي اجرايي روزانه است. دانشمندان معتقدند برنامهريزي و اصرار در مرور مجدد برنامه و طرحهاي اجرا شده در امر يادگيري مؤلفههايي مهم هستند كه توجه به آنها در برنامه روزانه در پيشرفت كودكان خيلي مؤثر است.
چون كودكان با نقاط ضعف و قوت خود آشنا ميشوند و به اصطلاح فايلهاي ناقص يادگيري آنان بازسازي ميشود.
از ديگر ويژگيهاي اين شيوه آموزشي، وجود بيش از 60 تجربه كليدي در آموزش پيشدبستاني است كه در اين روش به آنها توجه بنيادي شده است كه به كارگيري آنها در تدوين محتواي برنامههاي آموزشي نقش كليدي و تأثيرگذار دارد.
اين تجارب كه به ابعاد اجتماعي، معنوي، جسمي، رواني و عاطفي طرحها و برنامه توجه دارند، در رشد سواد اطلاعاتي كودكان نقش مهمي ايفا ميكنند و رمز رشد مطلوب و آرماني آنها محسوب ميشوند.
اين تجارب كليدي در 4 گروه طبقهبندي ميشوند.
1 ـ توسـعه اجتماعي و رفتاري(ارتباط اجتماعي، ارتباط اوليه، برخورد با ناملايمات و …)
2 ـ هنرهاي تجسمي (تفكر خلاق، حركت، موسيقي، طراحي، نقاشي و …)
3 ـ خواندن(زبان، ادبيات، شعر، قصه و …)
4 ـ ريـاضيــات (اعــداد،
طبقهبندي ، مرتب كردن ، حجم، زمان، رسم و …)
به عبارتي، نظام آموزشيهاي اسكوپ بر حوزههاي آموزشي گوناگون مرتبط با آموزش كودكان تأكيد ميكند كه عبارتند از: نمايش خلاق، زبانآموزي و سوادآموزي، ابتكار عمل و روابط اجتماعي، حركت، موسيقي، طبقهبندي، مجموعهسازي، عدد، فضا و زمان.
توجه به مؤلفههاي بالا در تدوين برنامههاي آموزشي در كنار ويژگيهاي ديگر اين روش باعث ميشود كودكان نه فقط از درس و حتي مطالب نه چندان دلخواه (مثلاً رياضي) گريزان نباشند، بلكه با هيجان و شوقي ويژه به دنبال يادگيري باشند و در واقع، در اين شيوه آموزشي كلاس رياضي با كلاس قصهگويي يا نقاشي تفاوت چنداني ندارد و همگي براي كودكان جذاب و متنوع هستند و اين يادگيري را مانا و عميقتر ميكند.
اهداف شيوه آموزشيهاي اسكوپ
اين شيوه آموزشي رويكردي آموزشي ـ مفهومي است كه تلاش دارد كودكان در همه ابعاد رشد مثل علمي، اخلاقي، اجتماعي، رواني، فرهنگي، جسمي و … رشد كنند.
در واقع، نوع و ساختار اين رويكرد بر مبناي آموزش همه جانبه طراحي شده است و در آموزش به همه ابعاد توجه شده است و يادگيري صرف، مورد نظر نيست.
برخي از اهداف شيوه آموزشيهايـ اسكوپ به اين شرح است:
1 ـ يادگيري از طريق تعامل و درگيري فعال با اطرافيان، مواد، حوادث و عقايد.
2 ـ ايجــاد اســتقــلال، مسئوليتپذيري و اعتماد به نفس در كودكان و آمادهسازي براي ورود به مدرسه و جامعه.
3 ـ آموزش طراحي برنامههاي مختلف توسط كودكان و اجراي مستقل آنها
4 ـ كسب دانش و مهارت به صورت آكادميك، اجتماعي و كاربردي به وسيله آموزشهاي غيرآكادميك.
از ديگر ويژگيهاي اين روش ميتوان به موارد زير اشاره كرد:
ـ اين شيوه براي كودكان خوشايند و مطلوب است.
ـ براي همه كودكان از هر خانواده و موقعيت اجتماعي، فرصت و امكانات يكسان و وسايل كافي وجود دارد.
ـ به كودكان اجازه داده ميشود تا به طور مستقل از وسايل استفاده كنند.
ـ كودكان بازيهاي مختلف ذهني و حركتي را تجربه ميكنند.
ـ كودكان اجازه دارند به هر جاي كلاس كه ميخواهند بروند.
ـ كودكان اجازه دارند جاي وسايل خود را در كلاس تغيير دهند.
ـ كودكان برنامههاي دلخواه خود را اجرا ميكنند.
ـ كودكان به معلم به عنوان يك همكار يا همكلاسي بزرگتر نگاه ميكنند.
ـ مفاهيم مختلف در قالببازي به كودكان آموزش داده ميشود.
نقش مربيان و بزرگترها
در اين شيوه آموزشي، معلمان نيز به اندازه كودكان فعال و پويا هستند روشهاي ـ اسكوپ يك آموزش با بازخوردهاي متقابل است. در اين نوع آموزش همه مؤلفههاي مراحل ياددهي ـ يادگيري دوطرفه صورت ميگيرد.
راهنمايي، پيروي، صحبت كردن، گوش كردن، ياددادن، يادگرفتن و مؤلفههاي آموزشي و رواني بازخوردي دو سويه دارند.
اين روابط ممكن است به صورت رابطههاي دانشآموز ـ دانشآموز، دانشآموز ـ مربي يا دانشآموز ـ والدين باشد.
در واقع، در اين نظام تمامي ظرفيتهاي ياددهي ـ يادگيري به منظور بهرهگيري از آنها در كنار هم قرار ميگيرند و اين شيوه آموزشي نظامي موازي است كه همه چيز دريك سطح قرار ميگيرد و يك فرد متكلم وحده و راهبر گروه نيست.
در اين شيوه مربي هدايت مشاركتي را سرلوحه كار خود قرار ميدهد، بر نقاط قوت كودكان بيشتر تمركز ميكند و سعي ميكند با برجسته كردن آنها روحيه و اعتماد به نفس كودكان را بالاتر ببرد.
مربي از راههاي مختلف با كودكان ارتباط برقرار ميكند و آنها را در اجراي عقايد و طرحهايشان كمك ميكند و به آنها در رفع مشكلاتشان ياري ميرساند.
معلم به جاي نظارت بر فعاليتهاي كودكان، در برنامههايشان شريك ميشود و نقش يك همكار يا همكلاسي و گاهي يك همبازي را ايفا ميكند. مربيان اين كلاسها به ديدگاه كودكان احترام ميگذارند و به برنامههاي ابتكاري، حس استقلالطلبي، خلاقيت و نوآوريهاي آنان توجه ميكنند و به توسعه ذهني هدفدار آنها كمك ميكنند.
در اين شيوه، مربي با تنظيم يك برنام? روزان? مشخص، علاوه بر نظارت بر فعاليتهاي كودكان، باعث ميشود تا كودكان برنامههاي بعدي را حدس بزنند.
در نظام آموزشيهاي ـ اسكوپ مربي بيش و پيش از هرچيز با مشاهده دقيق رفتارهاي كودك، فرصت بيشتري را براي فعاليت وي فراهم ميكند. اين مربي همواره ميكوشد كه با درك كودك و رفتار وي در تمامي مراحل كار از وي حمايت كند و به حرفها، تفكر، خواستهها و مسائل كودك گوش دهد و در نهايت او را در فعاليتها همراهي كند.
در اين نظام آموزشي، مربيان به منظور ارزيابي روند حركت و رشد كودكان به جاي استفاده از روشهاي كمي، از مشاهده دقيق و دائمي كمك ميگيرند.
ذكر اين نكته ضروري است كه اگر مربيان به خوبي با رويكردهاي اين شيوه آشنا باشند و خوب آموزش ديده باشند، قادر خواهند بود علاوه بر طراحي برنامهها و به كارگيري ايدههاي جديد، كودكان را نيز خلاق پويا بار بياورند و دانش طراحي برنامه و ايدهپردازي را در آنها تقويت كنند.
از آنجا كه اين شيوه با روحيات بيشتر كودكان عادي و تيزهوش سازگاري دارد و كودكان معمولاً فعاليتهايي را انجام ميدهند كه دوست دارند، يادگيري در آن به صورت بسيار عميق و كاربرديتر اتفاق ميافتد و اثر اين ماندگاري در بزرگسالي هويدا خواهد شد.
در اين روش، كودكان با روحيه انگيزه، اعتماد به نفس و داراي استقلال رأي پرورش مييابند و در رويارويي با مشكلات خواهند توانست به مديريت دروني افكار خود بپردازند.
منابع:
1.http://myarticle.blogsky.com/1388/11/02/ post-2
2.http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetailaspx
NewsID=1254825
3.www.high-scope.org.uk
4.www.perpetualpreschool.com
5.Vertical Thought magazine
6. Education Journal
نويسنده: شيرين برزين
