بازي درماني

شهدخت بهرام، كارشناس آموزش ابتدايي ، سيدعلي اصغر خاتمي، كارشناس تربيتبدني
بازيدرماني، روشي است كه به ياري كودكان پرمشكل ميشتابد، تا بتوانند مسائل خود را به دست خويش حل كنند و در عينحال نشاندهندة اين واقعيت است كه بازي براي كودك همانند يك وسيلة طبيعي است، با اين هدف كه او بتواند، خويشتن و همچنين ويژگيهاي درون خود را بشناسد و به آن عمل كند. در بازيدرماني، به كودك، فرصت داده ميشود تا احساسات آزاردهنده و مشكلات درون خود را از طريق «بازي» بروز دهد و آنها را به نمايش بگذارد. همانند آنگونه از درمانها كه افراد بزرگسال از طريق«سخنگفتن» مشكلات خود را بيان ميكنند.بازي درماني يكي از روشهاي مؤثر در درمان مشكلات رفتاري و رواني كودكان است و به طور كلي نقش مؤثري در رشد كودك دارد و در خلال بازي ميتوان به بسياري از ويژگيها، مسائل و رشد كودك پيبرد.
بازيها كودكان متفاوت است و نوع ويژگيهايي هم كه خود ظاهر ميسازند، با يكديگر تفاوت دارد. هرچند نوع بازيهاي در گروههاي سني و بچههاي گروه سني مشتركاتي دارد، اما نوع شركت كودك در بازي اهميت ويژه دارد. درمانگر، در واقع از موقعيت بازي براي ايجاد ارتباط با كودك استفاده ميكند تا با تلاش به تخلية هيجاني او و حل و فصل مشكلات او در زندگي عادياش بپردازد.
انواع بازيدرماني
1 ـ بازي درماني مستقيم
در اين نوع بازي، درمانگر بايد رفتار صبورانه و در محدودة واقعيتها داشته باشد و به هدف بازي و نحوة استفادة كودك از آن توجه نمايد. بدينمنظور درمانگر ممكن است برحسب مورد و تشخيص خود، شريك در بازي باشد و يا جزئي از نمايش نمادين (سمبوليك) و يا اصلاً يكي از شخصيتهاي بازي كودك باشد.
2 ـ بازي درماني غيرمستقيم
در اين روش درمانگر در تعيين نوع بازي و كيفيت آن دخالتي نداشته و همه چيز برعهدة كودك گذاشته ميشود. با اين شيوه احساسات كودك پديدار ميشود و كودك بيواسطه با آن روبهرو ميگردد. با اين شيوه او ميآموزد كه احساسات و عواطف و رفتار خود را مهار كند و آنچه را كه موجب رنج وي ميگردد، به كنار افكند و در واقع به سبكسازي يا تضعيف عاطفي برسد.
اصول بازي درماني
اسكلاين در سال 1982 اصول پايهاي را براي اجراي روش بازيدرماني معرفي ميكند. او معتقد است بدون رعايت اين اصول رابطه و شرايط اوليه براي بازيدرماني ايجاد نخواهد شد. درمانگر بايد به توسعه يك رابطه گرم و دوستاه با كودك بپردازد. اين رابطه اهميت شايان توجهي برمؤثر بودن اين روش خواهد داشت. شايد درمانگر ناچار شود براي ايجاد چنين رابطهاي ويژگيهايي را در موقعيت بازي بپذيرد. همانطور كه در شيوههاي رواندرماني بزرگسالان ايجاد رابطة مفيد بسيار ضروري و در واقع اساس كار است. در بازي درماني كودكان نيز ايجاد چنين رابطهاي گام اول در شروع درمان است و بدون آن هيچ پيشرفتي در كار درمان به وجود نخواهد آمد.
درمانگر بايد پذيرش بدون قيد و شرط از كودك داشته باشد به عبارتي كودك بدون در نظر گرفتن ويژگيهاي خوب و بدي كه دارد يا كارهاي خوب و بدي كه انجام ميدهد، بايد مورد پذيرش قرار بگيرد. عكس اين حالت زماني اتفاق ميافتد كه درمانگر، والدين يا اطرافيان به كودك چنين ميگويند: چون اين كار را انجام دادي ديگر دوستت ندارم. گفتن چنين مطالبي به كودك يا ايجاد شرايطي كه چنين پيغامي را به كودك برساند، در كودك احساس پذيرش بدون قيد و شرط را خدشهدار ميسازد. كودك لازم است احساس كند او را بدون در نظر گرفتن كارهايش دوست دارند، او موجود ارزشمندي است و اگر تنبيهي اتفاقي ميافتد، چون كاري كه توسط او انجام گرفته زشت بوده و نه شخصيت او. بر اين اساس درمانگر تلاش ميكند در طول جريان بازي درماني چنين احساسي را در كودك زنده كند.
بايد شرايط و موقعيتي حاكي از احساس آزادي براي كودك به وجود بيايد. درمانگر اين كار را با كنار گذاشتن روشهاي محدودكننده سختگيرانه انجام ميدهد تا كودك احساس آزادي كند. اين آزادي، آزادي در عمل و رفتار و همچنين آزادي در احساس را شامل ميشود، به طوري كه بتواند احساسات خود را بدون احساس محدوديت ظاهر سازد. به عنوان مثال در يك جلسه بازي درماني، كودك آن قدر آزادي احساس ميكند كه عروسك كوچكي را كه نمادي از برادر كوچكتر اوست، مفصل كتك بزند.
درمانگر حضور فعال و عملكرد وسيعي در جريان درمان دارد. بر حسب شرايط و موقعيتهايي كه پيش ميآيد، رفتارهايي كه از كودك سر ميزند وارد عمل ميشود و با مداخله مثلاً تفسير احساسات و استفاده از رفتارهاي جايگزين به كودك كمك ميكند.
درمانگر به تواناييهاي كودك اهميت ميدهد و تلاش ميكند در فرصت مناسب از آنها براي حل مشكل استفاده كند. درمانگر براي اين كار بايد تلاش زيادي در جهت شناخت كودك و به ويژه تواناييهاي او انجام دهد و زيركانه از اين تواناييها به نفع كودك استفاده كند. به عبارتي به صورت فعالانهاي كودك را در جريان درمان شركت ميدهد و با تأكيد بر مهارتهاي او، او را به طور مسئولانه در جريان درمان هدايت ميكند.
در شرايطي كه در جريان بازي درماني ايجاد ميشود، بيشترين نقش اوليه را كودك ايفا ميكند. كودك شرايط بازي را ميسازد و بازي درمانگر به عنوان هدايتكننده و تفسيركننده، روشهاي او را پيگيري ميكند. درمانگر هيچ نوع بازي و شرايطي را به كودك القا نميكند و او را آزاد ميگذارد تا به بازي بپردازد و خود هوشيارانه بازي او را مورد بررسي قرار ميدهد و از آن براي درمان كودك استفاده ميكند.درمانگر تلاش ميكند كه فرايند درمان را سرعت ببخشد بازي درماني به صورت تدريجي ادامه و گسترش مييابد تا به نتيجه مورد نظر برسد.در كنار آزادي و اختيار عمل، كه كودك در جريان بازي دريافت ميدارد، محدوديتهايي تنها با هدف نزديكسازي درمان به دنياي واقعي اعمال ميشود و توجه كودك را به مسئوليت خود و احساسات خود جلب مينمايد.
موقعيت مناسب براي بازي درماني
بازي درماني معمولاً در كلينيكهاي مشاوره و درماني كه مجهز به اتاق بازي كودك است، انجام ميگيرد. در اين اتاقها فضاي مناسب و اسباببازيهاي مناسب براي بازي قرار داده ميشود. اما در هر حال بازي درماني را در هر مكاني كه مجهز به يك سري وسايل مورد نياز براي بازي باشد كه رفتار و عمل كودك را محدود ننمايد، ميتوان انجام داد. اين روش گاه در مهدكودكها و مدارس نيز ممكن است انجام شود.
درمان اختلالات با بازي درماني
انواع اختلالاتي را كه ريشه در احساسات و هيجانات كودك، سازگاري او با محيط و … دارد، ميتوان با اين روش درمان كرد. افسردگي كودكان، ترسهاي كودكان، مشكلات رفتاري كه ريشه اضطرابي دارد، شبادراري، ناخن جويدن، دروغ گفتن، پرخاشگري و … را ميتوان با استفاده از اين روش درمان كرد.
بازي درماني با روش رفتارگرايي
رفتار درماني يكي از اميدواركنندهترين تحولات براي درمان مشكلات كودكان است. اين تكنيك ميتواند به بهترين وجه در محل مسكوني يا جايي كه شرايط براي يادگيري قابل كنترلتر باشد، مورد استفاده قرار گيرد. اين تكنيك در مورد هر دو نوع درمان، چه آنها كه در صدد به وجود آوردن الگوي رفتاري مطلوب با استفاده از عامل تقويت هستند و چه درمانهايي كه در صدد خاموشسازي رفتار نامطلوب هستند، به كار برده ميشود. بسياري از مشكلات هيجاني كودكان به صورت دورهاي است. مانند بياختياري ادرار، بياختياري مدفوع، بياشتهايي، دزدي، گريز از مدرسه و ترس از مدرسه كه اغلب در طول ديدار هفتگي از مركز مشاوره كودك ظاهر نميگردد و به همين دليل نيز نميتوان به طور مستقيم روي آنها كار كرد. هر چند از مشكلاتي مانند هراس از حشره، هراس از مدرسه و ديگر رفتارهاي دورهاي گزارشهايي وجود دارد كه به طور موفقيتآميزي در كلينيكهاي سرپايي مورد درمان قرار گرفتهاند. به نظر ميرسد علائم رفتاري مستمرتر مانند فعاليت زياد و خجالتي بودن در كلينيكها نيز مانند خانه و مدرسه خود را ظاهر مينمايد و بنابراين درمانگر فرصت مييابد كه به طور مستقيم بعضي از فرمهاي شرطي شدن را در مورد آنها به كار گيرد. از آنجا كه بسياري از كودكان به خاطر آشفتگيهاي هيجاني خود شانس مراجعه به بيمارستان را ندارند، بعضي از كلينيكها براي بسياري از درمانها به مادران و معلمان تكيه ميكنند. تعداد زيادي كلينيكهاي مشاوره، كودك وجود دارد كه در آنها شيوهاي انحرافي را در درمان به كار ميبرند و هرگز نظر خود را مستقيماً متوجه نشانهها و علائم نميكنند. آنها انتظار دارند كه از طريق درمان كل شخصيت، بهبود خويشتنپنداري مريض و يا تقويت خود او به نتيجه برسند و بر اين نكته تكيه ميكنند كه كودك قادر به حل مشكلاتي بشود كه سبب آمدن او به كلينيك شده است.
كلينيكهايي كه سعي ميكنند مشكلات كودكان را به طور مستقيم، از طريق يادگيري عامل،درمان نمايند، نياز فراواني به رشد و توسعة تكنيكهايي دارند كه بتوان به وسيلة آنها به والدين و معلماني كه دعوت به همكاري شدهاند، كمك نمود؛ تا آنها نيز بتوانند رفتاردرماني با كودكان را كه طرحريزي و شروع آن در كلينيكها بوده است، ادامه دهند. معدودي از تجربيات اخير در درمان گزارش شده است.اين تجربيات در مورد والديني است كه در خانه، عمل شرطي شدن فرموله شدن را در مورد كودك انجام دادهاند. اما در مورد آموزشي كه اين والدين براي انجام اين كار ديدهاند، كمتر صحبت شده است. بسياري از مشكلاتي كه به كلينيكها ارجاع داده ميشود، در مورد عدم توانايي والدين و كودك براي ايجاد رابطه با يكديگر است. روش متداول برخورد با اين وضعيت، ملاقات هر يك به تنهايي است.
ديدن كودك براي مطالعة تشخيصي و بعد از آن احتمالاً بازيدرماني و ديدن والدين براي مشاوره يا درمان،اين يك روند تربيتي براي والدين و كودك است كه هر يك در مورد افكار، احساسات و طرز عمل خود اطلاعات بيشتري به دست آورند. كاربرد اين دانش و مهارت در منزل و يادگيري چگونگي سازگاري با يكديگر به خود اعضاي خانواده واگذار ميشود. آنها بايد آنچه را كه جداگانه در كلينيك ياد گرفتهاند، در مورد يكديگر به كار برند.
بسياري از والدين از اين شكايت دارند كه دستيابي به اين كار بسيار مشكل است. آنچه كه آنها بدان نياز دارند، تنها سرپرستي از راه دور نيست، بلكه يك تجربة واقعي تحت يك سرپرستي مستقيم است. آنها احتياج دارند، آنچه را كه ميبايست در خانه انجام دهند، قبلاً در كلينيك تمرين كرده باشند. همانطور كه يك مادر ميگويد: «در اينجا زماني كه با تو صحبت ميكنم، هميشه ميدانم كه در منزل ميبايست چه كار ميكردم. اما در منزل و در داخل آشپزخانه، همان جايي كه دارد حادثهاي اتفاق ميافتد من به تو نياز دارم.» او راست ميگويد. ميان تئوري و عمل و ميان يك وضع خطرناك و يك مسئله كوچك تفاوت وجود دارد. بحث و گفتوگو در مورد وضعيت مربوط به گذشته در دفتر كلينيك تنها يك راهحل كلامي ارائه ميدهد. در يك وضع خطرناك، از يك نفر خواسته ميشود كه بلافاصله كاري را در اين مورد انجام دهد، راهحل آن كاملاً مشخص و آن نوعي اقدام عملي است. به يكي به عنوان يك بحران آشكار در زندگي نگاه كند و به ديگري به عنوان تنها يك بحث داخل كلينيك.
شرايط اولية درمانگر
با اينكه روشهاي متفاوتي در اتاق بازي مورد استفاده قرار ميگيرد، اما در هر صورت شرايط اوليهاي وجود دارد كه همة درمانگران بايد از آن پيروي كنند. آنان بايد به كودك (به عنوان يك انسان كامل) علاقه داشته باشند و به او احترام بگذارند. آنها بايد تحمل و درك پيچيدگيهاي دنياي دروني كودك را داشته باشند. آنها بايد خود را به اندازة كافي خوب بشناسند تا بدون درگيري هيجاني اشتياق و توانايي پاسخگويي به نيازهاي كودك را داشته باشند. آنها بايد براي ايجاد يك فرضيه،به اندازة كافي از آزادي ذهني و عينيگرايي برخوردار باشند و همچنين براي تطبيق و سازگار نمودن افكار و پاسخهايشان به اندازة كافي انعطافپذير باشند، تا كودك امكان بيشتري براي خوديابي داشته باشد. آنها بايد بتوانند در مواقعي شوخطبع بوده و احساس همدردي نمايند؛ زيرا كه دنياي كودك متغير، ظريف، پر از حركت و فعاليت، روشنايي، ? تاريكي، آهنگ، شعر و رحمت است. كودك به رفتاري كه همراه با عشق و احترام باشد و نه با زور و فشار به سرعت پاسخ ميگويد. كودك بسيار بهتر از بزرگسال، افراد را ميپذيرد و آنها را درك و تحمل ميكند، او خود متعصب نيست، اما اين طرز فكر را از آنهايي كه عدم امنيتشان توليد ترس و تعصب ميكند، ميگيرد.درمانگر و كودك يكديگر را در اتاق بازي ملاقات ميكنند. براي هر دوي آنها اين ملاقات يك تجربه يادگيري است. اين يك همكاري دو جانبه است كه به وسيله آن هر يك از دو طرف، چيزهايي ياد ميگيرند كه بخش جداناپذيري از هر دوي آنها ميشود.اين همكاري، محدوده امني را ايجاد مينمايد كه به تدريج به كودك امنيت ميبخشد. اين امنيت در اثر اين موارد به وجود ميآيد: سازگاري درمانگر، ثبات محدوديتها، تفاهم دوستانه، تأكيد به صورت آرام ولي محكم بر چارچوب موارد رجوع كودك، و صبر و تحملي كه كودك را از فشارهاي اجتماع بيرون محفوظ نگه ميدارد. كودك فرصت مييابد تا به طور عميق و كامل توانايي خود را براي انسان بودن (كه حق اوست) تجربه كند. اين تجربه از طريق افزايش درك احساسات، نگرشها و تواناييهاي او به دست ميآيد، تا آن كه بتواند با ديگران با صراحت و صميميت ارتباط متقابل داشته باشد.
فرايند بازي درماني
بديهي است كه افراد هميشه در حال يادگيري هستند، يادگيري فرايند پيچيدهاي است و در روان درماني، فرايند يادگيري وجود دارد. به نظر ميرسد اين فرايند يك تجربه متراكم، مركب، يك پارچه و مؤثر باشد كه براي نشان دادن بسياري از تئوريهاي يادگيري ميتواند مورد استفاده قرار گيرد و در عين حال سئوالات متعددي را متناسب با هر نوع تئوري يادگيري مطرح ميكند تا در نهايت تجربه يادگيري را كه در طول روان درماني اتفاق ميافتد، توضيح دهد.
در تجارب بازي درماني، كودك در ارتباط با درمانگر فرصت مييابد كه در مورد خود ياد بگيرد. رفتار درمانگر به گونهاي است كه نه تنها كودك امنيت و مجال كشف اتاق بازي و اسباببازيهاي آن را پيدا ميكند، بلكه در اين تجربه و ارتباط، خود را نيز كشف مينمايد.به نظر ميرسد حد و مرزي كه از حمله كودك به افراد و يا نابودي متعلقات ديگران جلوگيري ميكند، در رابطه درماني موجب رشد احساس امنيت و ثبات دروني كودك گردد. چنانچه نگرشهاي هيجاني كودك مجراي قابل قبولي براي آشكار شدن بيابد، احتمالاً كودك ياد ميگيرد كه احساسات خود را به صورت عيني، بدون اين كه احساس گناه، ترس يا اضطراب بدان اضافه نمايد، بشناسد. در حالي كه به دليل عدم امكان بيان آنها به صورت نمادين، اين احساسات ميتواند ناگهاني و به سرعت ظاهر گردد.
ضروري است كه بين درمانگر و كودك، ارتباطي حساس و دقيق وجود داشته باشد. در اينجا مجدداً نگرشهاي درمانگر از اين طريق نشان داده ميشود. به نظر ميرسد اين ارتباطات بيشتر در سطح غيركلامي باشد تا كلامي. چنانچه درمانگر تأكيد بر چارچوب مرجع كودك را مهم بداند، در آن صورت بايد كوشش شود كه هر گونه جمله يا نظريهاي كه احتمالاً در چارچوب مرجع درمانگر مداخله ميكند به حداقل برسد. اگر درمانگر اميدوار باشد كه به كودك براي ايجاد يك آگاهي صادقانه از احساساتش كمك كند، در اين صورت كوشش خواهد كرد كه با حساسيت به بيانات احساسي كودك پاسخ دهد و اين كار از طريق انعكاس احساسات بيان شده، به سادگي پذيرفتن آنچه كه كودك ميگويد يا انجام ميدهد، صورت ميگيرد؛ به اين طريق كه به كودك گوش ميدهد تا به آن اندازه كه او را قادر ميسازد مستقيماً به چارچوب مرجع خود وارد شود.
كاربرد روش آدلر در بازي كودكان
به عقيده آدلر، از طريق بازي اطلاعاتي به دست ميآيد كه نه تنها به وضع كنوني كودك بلكه به آينده او نيز مربوط ميشود. در زندگي يك كودك پديده مهمي وجود دارد كه به وضوح فرايند آماده سازي او را براي آينده نشان ميدهد؛ و آن پديده بازي است. روش برخورد كودك با بازي، انتخاب او و اهميتي كه بدان قائل است. همه مشخص كننده نگرش او و رابطهاش با محيط و چگونگي وابستگي او با همنوعانش ميباشد.بر اساس فرضيه آدلر، ويژگيهاي رفتاري كودك در بازي او كاملاً مشخص است، بسياري از «حدسيات» (فرضيات) از طريق مشاهده كودك در بازي ميتواند تأييد شود. به عنوان مثال كودكي كه در جستجوي قدرت است، در بازي، نقش رهبر، رئيس، فرمانده يك ارتش بزرگ و يا نقش يك مدير مدرسه را بازي ميكند. يك كودك انتقام جو ممكن است عروسكهاي خود را بزند و يا اسباب بازيهاي خود را بشكند، در حالي كه كودك گوشه گير يا شكست خورده ممكن است كمتر خود را درگير بازي كند و يا به تنهايي بازي نمايد. كودك به شدت مايوس و شكست خورده ممكن است براي ملحق شدن به بازي به علت ترس يا هر تجربه ناموفق ديگر حتي ريسك هم نكند.
رفتار بيانگر
آدلر معتقد بود كه شيوه تفكر و رفتار كودك، همچنين ادراكات شخصيتي او، باعث ميشود كه علاقهاش به شغل ?آيندهاش مشخص گردد. بر اين اساس، علاقة وافر به بازي با سربازهاي اسباببازي ممكن است مقدمهاي باشد براي يك زندگي ارتشي، يا پيش درآمدي باشد براي موفقيت در ادارة يك فروشگاه بزرگ. اطلاعاتي كه از مشاهدة كودك در هنگام بازي به دست ميآِيد، ميتواند در راهنمايي و هدايت مجدد او در سنين اوليه مورد استفاده قرار گيرد.يكي از فرضيههاي اصلي آدلر وحدت وجودي فرد است. هر فردي به وسيلة يك «تم (موضوع) مركزي هدايت ميشود. اين تم مركزي يا شيوة زندگي، در شخصيت جلوهگر ميشود. بنابر اين ما ميتوانيم رفتار كلامي و غيركلامي را مشاهده و بدان وسيله شيوة زندگي كودك را كشف نماييم.بازي كودك ميتواند براي آشكارسازي و هدايت مجدد اهداف انحرافي و همچنين نشان دادن ميزان رشد و علاقة اجتماعي او مورد استفاده قرار گيرد. آدلر اظهار ميدارد: «به طور كلي بازي يك نوع حرفه است و بايد به همين صورت آن را تلقي نمود. بنابر اين مزاحمت براي كودك در خلال بازي يك موضوع كم اهميت نيست. بازي هرگز نبايد به عنوان روشي براي وقتكشي تلقي گردد.»
نتيجه
همان طور كه ميدانيم، بازي وسيلة طبيعي كودك براي بيان و اظهار خود است و از طريق آن كودك احساسات آزاردهنده و ناكاميهاي خود را بيان ميكند. بازي براي درمانگران وسيلة خوبي است تا به دنياي كودكان وارد شوند و بدان طريق آنها را بهتر بشناسند. مسلم است كه در اين روش(بازي درماني) به كودك فرصت داده ميشود تا مشكلات دروني خود را از طريق بازي بروز دهد و آنها را به نمايش بگذارد.
همان طور كه اشاره شد بازي درماني اصولي دارد كه يكي از مهمترين آنها ايجاد رابطة گرم و صميمي است كه در واقع اولين گام در اجراي بازي درماني است. اين روش معمولاً در كلينيكهاي مشاوره و درمان كه مجهز به اتاق بازي كودك هستند، اجرا ميشود و ممكن است در مدارس و مهدكودكها نيز انجام گيرد. اين روش براي درمان انواع اختلالاتي كه ريشه در احساسات و هيجانات كودك و سازگاري او با محيط و … دارد، مناسب است.
بازي درمانگران شرايطي دارند كه بايد همه از آنها پيروي كنند؛ مثلاً بايد به كودك به عنوان يك انسان كامل بنگرد و به او احترام بگذارد. آلفرد آدلر اظهار ميدارد كه ويژگيهاي رفتاري كودك در بازي او كاملاً مشخص است و به طور كلي بازي يك نوع حرفه است و بايد به همين صورت آن را تلقي نمود. مزاحمت در خلال بازي، يك نوع موضوع كم اهميت نيست و بازي هرگز نبايد به عنوان روشي براي وقتكشي تلقي گردد.
پيشنهادها
1. درمانگر در طول درمان بايد رابطة گرم و دوستانه با كودك داشته باشد.
2. درمانگر در طول درمان، پذيرش بدون قيد و شرط از كودك داشته باشد.
3. درمانگر بايد شرايط و موقعيتي حاكي از احساس آزادي براي كودك به وجود بياورد.
4. بايد درمانگر حضوري فعال و عملكرد سريعي در جريان درمان داشته باشد.
5. درمانگر از تواناييهاي كودك براي حل مشكلاتش استفاده كند.
6. درمانگر تلاش ميكند كه فرايند درمان را سرعت ببخشد.
7. درمانگر بايد به كودك به عنوان يك انسان كامل علاقه داشته باشد و به او احترام بگذارد.
8. درمانگر بايد بتواند در مواقعي به عنوان يك فرد شوخ طبع بوده و احساس همدردي با كودك داشته باشد.
به نقل از ماهنامه رشد، آموزش تربيتبدني شماره 51
منابع
1. بازي درماني(ديناميسم مشاوره با كودك)، گاري.ل.لندث.سيده خديجه آرين، چاپ 1372، مؤسسة اطلاعات.
2. بازي درماني، ويرجينيا. م.اكسيلين. احمد حجاران. چاپ دوم. بهار 1369، انتشارات كيهان.
3.www.koodakneh.com
4.www.ravanyar.com
5.www.aftab.ir
منبع :روزنامه اطلاعات
codex09x


