کلیات آموزش و پرورش

ارزيابي نظام آموزشي راهبردها و راهکارها- 5 بخش

آموزش و پرورش جديد از بدو ورودش به ايران با تعليم و آموزش در مكتب‌خانه‌ها مقايسه و سنجش شد و از آنجا كه روش و فرآيند تعليم و تربيت در مدارس جديد در قياس با مكتب خانه‌ها به مراتب جذاب‌تر و مفيدتر ومؤثرتر بود، به همين دليل آرام آرام به آن مدارس اقبال گسترده شد، و حتي مردم شيفتة آن شدند، البته تربيت براي تصدي حِرَف و مشاغل نيز مزيد بر علت شد كه نبايد از چشم محقق دور بماند. گويا اين اقبال گسترده و شيفتگي به آموزش و پرورش جديد سبب شده كه ما در يك قرن گذشته از آسيب‌هاي بنيادين آموزش و پرورش رسمي و اجباري غفلت ورزيم. و آن شيفتگي و اين غفلت نيز سبب شده آن آسيب‌ها از جهات گوناگون در نظام آموزشي رسمي ما گسترش و عمق پيدا كند.

ما در يك قرن گذشته نسبت به مغرب زمين در خصوص آموزش و پرورش و اجباري، وارد سير معكوس تاريخي شده‌ايم. آن‌ها در طي صد سال گذشته آموزش و پرورش رسمي را از منظرهاي گوناگون مورد بررسي و نقد و تحليل و اصلاح بنيادين قرار داده‌اند اما ما در آسيب‌هاي آن بيشتر فرو رفته‌ايم، از تمركزگرايي و ديوان سالاري و سياست زدگي آن گرفته تا مشق محوري و ديكته‌محوري و نمره محوري و حافظه محوري و كنكور محوري و مدرك محوري و غيره.

ظاهراً در جهان امروز، از يك سو گريز و گزيري از آموزش و پرورش رسمي و اجباري نيست، و از ديگر سو آسيب‌هاي جدي بر آن مترتب است، به خصوص بچه‌ها را به اجبار و اكراه سركلاس درس نشاندن (كه به نظر مي‌رسد بر خلاف طبيعت و فطرت بچه‌هاست). لذا ضروري است ماهيت آموزش و پرورش رسمي و اجباري و نيز آسيب‌هاي آن را مجدانه بررسي و تحليل و نقد كنيم تا ببينيم آيا با روش‌ها و راه كارهايي مي‌توان آسيب‌هاي آن را فرو كاست.

به نظر مي‌رسد با فعاليت‌هاي پرورشي، در وسيع‌ترين معناي اين واژه،‌تا حد زيادي مي‌توان آسيب‌هاي آموزش و پرورش رسمي و اجباري را در هم شكست و تيزي‌ها و زمختي‌هاي آن را زدود و صيقل داد تا فضاي تعليم و تربيت مدرسه از اين رهگذر براي بچه‌ها جذاب‌تر و خوشايند‌تر و دلپذيرتر شود.

خيرخواه‌ترين نهاد تربيتي؟

يكي از مسائلي كه شايسته است در حوزة تعليم و تربيت بيش‌تر و دقيق‌تر و ژرف‌تر،مطالعه و بررسي و تحليل و موشكافي شود، اين است كه از ميان نهادهاي تربيتي، كدام نهاد خيرخواه ترين نهاد تربيتي است؟ چون در تحولات پيچيده و شتابان اين عصر اگر نهادهاي تربيتي نسبت به نقش وشأن و جايگاه و تأثير و انگيزه و دغدغه و خيرخواهي خود گرفتار بدفهمي و خطا و غفلت و كژتابي و بزرگ‌نمايي و يا كوچك‌نمايي … شوند (يا باشند)، لاجرم موجب ناهماهنگي و آشفتگي و تعارض در فرآيند تعليم و تربيت مي‌شود و آسيب‌هاي جبران ناپذيري را به دنبال خواهد داشت. نهادها و جريان‌هايي كه امروزه در كشور ما به صورت رسمي و غيررسمي در امر تعليم و تربيت تأثير گذارند عبارتند از: نهاد خانواده، مدرسه، دانشگاه، رسانه‌ها، آموزشگاه‌هاي زبان و كامپيوتر، مؤسسات كنكور، نهادهاي ورزشي و تفريحي و فرهنگي و هنري، نهادها و اماكن مذهبي (حوزه‌ها و مساجد و امام‌زاده‌ها) جريان‌هاي فكري و روشنفكري و غيره.

از ميان نهادهاي فوق، خيرخواه‌ترين نهاد تربيتي كدام است؟

آيا خيرخواه‌ترين نهاد تربيتي، مهم‌ترين و تأثيرگذارترين نهاد تربيتي است؟

اگر نهادي در عالم واقع، خيرخواه‌ترين نهاد تربيتي باشد، به معناي آن است كه در عالم حقيقت نيز خيرخواه ترين نهاد تربيتي است؟

فرصت‌ها و تهديدهاي خيرخواه‌ترين نهاد تربيتي چيست؟

نهادهاي ديگر در مواجهه با آن چگونه بايد اقدام كنند؟

به نظر مي‌رسد در عالم واقع خانواده و پدر و مادر، خيرخواه‌ترين نهاد تربيتي است. چون پدر و مادر از جهت غريزي و طبيعي، نزديك‌ترين و عاطفي‌ترين و دلسوزترين و مهربان‌ترين و پردغدغه‌ترين فرد نسبت به تربيت و سرنوشت فرزند خويش‌اند، و اين خيرخواهي تا آنجا دامنه دارد كه حاضرند براي رفاه و آسايش و آرامش فرزند خود، رفاه و آسايش و آرامش خود را فدا كنند و براي تامين آينده و سرنوشت بهتر آن، خود را عاشقانه به انواع رنج‌ها و سختي‌ها افكند. به عبارت ديگر پدر و مادر از لحاظ غريزي و طبيعي محكوم و مجبورند فرزند خود را خيلي دوست داشته باشند و بي‌حد و حساب خيرخواه آن باشند.

افزون بر اين، خانواده به عنوان خيرخواه‌ترين نهاد تربيتي، نخستين و مهم‌ترين وتأثيرگذارترين نهاد تربيتي نيز مي‌باشد. چون بچه قبل از ورود به مدرسه و جامعه، بسياري از زمينه‌ها و بنيان‌هاي تربيتي‌اش در فضاي خانواده شكل مي‌پذيرد، و همواره و در هر سن در كانون و مغناطيس عواطف و مهرورزي‌هاي پدر و مادر قرار دارد، و نسبت به مدرسه، زمان طولاني‌تري در خانواده حضور دارد. جامعه‌شناسان تعليم و تربيت در اين خصوص مي‌گويند: «والدين براي رشد رواني فرزندان در زندگي جمعي اهميت قابل ملاحظه‌اي دارند؛ زيرا اينان به عنوان هدف‌هاي مهم همانند شدن كودكان عمل مي‌كنند و براي آنان امنيت و محبتي را كه از هيچ جاي ديگر دريافت نمي‌كنند فراهم مي‌آورند … تالكوت پارسونز در مطالعة «نقش‌هاي اصلي خانوادة هسته‌اي» بر اين واقعيت تأكيد مي‌كند كه شخصيت انسان «مادرزادي» نيست، بلكه بايد در فرايند اجتماعي شدن «ساخته شود». با ملاحظة اين امر است كه خانواده‌ها اصولاً نهادهايي اساسي هستند؛ اين ها «كارخانه‌هايي» هستند كه شخصيت‌هاي انسان را توليد مي‌كنند… پروفسور ماسگروو (F.Musgrove)تأكيد كرده است كه ادعاهاي مربوط به اين كه مدارس در «منش» كودكان مذكورتاثير دارند، به طور كلي «قابل توجه» نيست. تأثير واقعي، اصيل و پايدار در خانه است، و اگر در آنجا ـ‌محروميت از والدين، محروميت ذهني يا معنوي‌ـ وجود داشته باشد، شخصيت كودك نيز دچار نوعي محروميت خواهد شد. (موريش، ايور، درآمدي به جامعه شناسي تعليم و تربيت، ترجمة غلامعلي سرمد، ص 7-172)

به نظر مي‌رسد در كشور ما در خصوص نقش و جايگاه و اهميت و تأثير و انگيزه و خيرخواهي و قدرت ونفوذ نهادهاي تربيتي بدفهمي و سوءتفاهم و كژتابي و خطا و جهل وجود دارد، و اين مسأله آسيب‌ها و چالش‌هايي را براي تعليم و تربيت فرزندان اين ديار به دنبال داشته و دارد. لذا حل و اصلاح بسياري از مشكلات و مسائل تربيتي و آموزشي در گرو اين موضوع است كه نقش و جايگاه و خيرخواهي و قدرت و سيطرة نهادهاي تربيتي، مجدانه و عالمانه تحليل و ارزيابي و بازتعريف شود.

اگر اين فرض را بپذيريم كه خانواده‌ ـ‌علي‌رغم تحولات شتابان و دامن گستر اين عصر‌ـ هنوز هم مهم‌ترين و تأثيرگذارترين و پرنفوذترين نهاد تربيتي است. چون نزديك‌ترين و مهربان‌ترين و خيرخواه‌ترين و پردغدغه‌ترين فرد به تربيت و سرنوشت فرزند خويش است،‌آنگاه شايسته است همة نهادهاي تربيتي (و به خصوص آموزش و پرورش) ارتباط و تعامل و مناسبات خود را با اين نهاد تأثيرگذار و قدرتمند باز تعريف كنند.

در خانواده به واسطة عواطف و مهرباني و خيرخواهي بي‌حد پدر و مادر نسبت به فرزند خويش، به طور طبيعي امكانات و نيروهاي مادي و معنوي خانواده براي رفاه و آسايش و تربيت او يكجا جمع مي‌شود. اين امكانات و نيروي عظيم مانند تيغ دو لب عمل مي‌كند. اگر با روش‌هاي منطقي و عقلاني و معنوي تربيتي همراه و توأم شود، سازندگي و توفيق‌هاي مهم و مؤثر تربيتي به دنبال خواهد داشت و اگر با روش‌هاي نادرست و غلط تربيتي همراه شود، همانند سيل بنيان افكن، تخريب ها و ويراني‌ها و ناهنجاري‌هاي تربيتي به دنبال خواهد داشت.

مسألة بغرنج اين است كه نه مي‌توان در برابر قدرت و نيروي عظيم خانواده ايستاد، چون قدرت و نفوذ و سيطرة آن بيشتر است و هر نوع سرسختي و لجاجت و تقابل با آن محكوم به شكست است،‌و نه مي‌توان تسليم آن شد، زيرا مهرباني و خيرخواهي خانواده بي‌حد و حساب است ولي علم و دانشش محدود و خطاپذير و لغزش‌پذير. از اين منظر، بسياري از مشكلات ومسائل و ناهنجاري‌هاي تربيتي و اجتماعي كه نسل جوان ما اکنون با آن دست به گريبان است، از كنكور محوري و مدرك محوري گرفته، تا ناكارآمدي در زندگي و تنبلي و عدم استقلال و رفاه زدگي و مصرف زدگي و مسئوليت ناپذيري و اعتياد و انحراف‌هاي اخلاقي و جنسي و … ريشه در مهرباني و دلسوزي‌ها و خيرخواهي‌هاي بي‌حد، و روش‌هاي غلط تربيتي خانواده دارد.

آموزش و پرورش (يا هر نهاد تربيتي ديگر) مي‌بايست با خانواده با هوشمندي و ظرافت وارد گفت‌وگوي روشنگرانه شود،‌و از اين رهگذر اذهان و افكار پدران و مادران را نسبت به منطق تعليم و تربيت، و روش هاي درست تربيتي آگاه و روشن كند. لازمة منطقي اين كار هم اين است كه آموزش و پرورش نخست خود نگاه درستي به منطق تعليم و تربيت داشته باشد و دستگاه و سازمانش به دور از ايدئولوژي زدگي سياست زدگي و عمل زدگي، و محققان و معلمان و مربيانش بدور از روزمرگي، اذهان و افكار روشن نسبت به مسائل تعليم و تربيت داشته باشند.

آموزش و پرورش ما اكنون از بعضي جهات با خانواده و نظام اجتماعي تعارض دارد. براي مثال زنده ياد مهندس علاقه‌مندان در اين خصوص مي‌گويد: «در كشور ما آموزش و پرورش دچار نوعي تعارض در تعريف است… آنچه در آموزش و پرورش ايران حضور دارد، ديدگاه‌هاي متعارض و به شدت مقابل هم در فلسفه تعليمي و تربيتي ماست … آموزش و پرورش ما با بحران‌هاي مختلفي مواجه است. يك بحران اين است كه نظام اجتماعي مشروعيت آموزش و پرورش را زير سئوال مي‌برد … من مسألة چالش مشروعيت را اينجا براي اولين بار است كه مطرح مي‌كنم. در چالش مشروعيت همان كساني كه به نظام اجتماعي وابسته‌اند، با آن درگير مي‌شوند … لذا مي‌توان گفت ما اكنون به اين نتيجه رسيده‌ايم كه بايد در آموزش و پرورش اصلاحاتي اساسي صورت گيرد، اما هر گونه اصلاحات هم خودش مستلزم مشروعيت است. (جزوه آسيب‌شناسي تربيت ديني، ص 616) يا براي مثال درس عربي براي آموزش و پرورش، درس مهم و ضروري است و حتي در قانون اساسي آمده است ولي براي خانواده درس رياضي و زبان و كامپيوتر و قبولي در كنكور مهم‌تر است. دليل آن هم اين است كه با هزينه و پول خانواده هزاران آموزشگاه زبان و كامپيوتر و موسسة كنكور در سرتاسر كشور داير شده است،‌و از قضا بسيار هم پررونق‌اند. فرض نيز بر اين است كه در حقيقت و نفس الامر درس عربي از لحاظ تربيتي بسيار مهم‌تر و ضروري‌تر از درس زبان و كامپيوتر است. اما آموزش و پرورش با اين تقاضا و خواست جدي و سرسخت خانواده كه درس زبان و كامپيوتر برايش مهم‌تر است (كه از دغدغه و خيرخواهي بي‌حدش نسبت به سرنوشت فرزندش نشأت گرفته)چه مي‌تواند بكند؟ و اين تعارض و تقابل، و تعارض و تقابل‌هايي از اين دست، چه آسيب‌هاي براي تربيت و رشد و تعالي و شكوفايي دانش آموزان دارد؟ دانش آموزان تا كجا مي‌توانند شلاق اين تعارض‌ها و تقابل‌ها را تحمل كنند؟ توگويي خانواده و مدرسه طبق يك قرارداد نانوشته همدست و همداستان شده‌اند كه انواع فشارها و استرس‌ها بر ذهن و ضمير بچه‌ها وارد شود و ظاهراً چيزي كه در اين معركه و كشاكش از اساس فراموش شده، نگاه و نگرش درست به منطق تعليم و تربيت، و تربيت انسان‌هاي خلاق و نقاد و اخلاقي و معنوي است.

تجربه کشورهاي ديگر

ما امروزه در جهاني زندگي مي‌كنيم كه سرعت تحولات و پيشرفت‌هاي علمي و آموزشي و اقتصادي و نظامي و صنعتي و تكنولوژيکي در آن شتابان و متنوع است ‌و به واسطة اين تحولات و پيشرفت‌ها، هر روزه ارتباطات و مناسبات علمي و آموزش و اقتصادي و سياسي كشورها به هم نزديك‌تر و پيچيده‌تر و در هم تنيده‌تر مي‌شود، به خصوص با ظهور رسانه‌هاي پرنفوذ و پرسيطرة جديد (مثل شبكه جهاني اينترنت، با هزاران هزار سايت متنوع و رنگارنگ و جذاب) چنان كه اکنون تقريباً هيچ كشوري در جهان نيست (حتي كشورهاي توسعه يافته) كه ادعا كند، سلباً يا ايجاباً كاري به تحولات و پيشرفت‌هاي كشورهاي ديگر ندارد و آن تحولات را رصد نمي‌كند. كشور ما نيز براي اين كه از قافلة علمي عقب نماند، مدرسه و دانشگاه دارد و به دانشجويان بورس تحصيلي و به اساتيد فرصت مطالعاتي مي‌دهد تا آخرين پيشرفت علوم و فنون را وارد كشور كنند.

يكي از حوزه‌ها كه در ديگر كشورها، به خصوص كشورهاي توسعه يافته، انواع پژوهش‌ها و تحقيقات و تحولات و اصلاحات در خصوص آن صورت گرفته، حوزه تعليم و تربيت، و آموزش و پرورش رسمي است. در آن كشورها مسائل تعليم و تربيت و به خصوص آموزش و پرورش رسمي، به اتكاي روانشناسي و جامعه شناسي و فلسفه و الهيات و …، از جهات گوناگون، مانند هدف و غايت و محتوا و روش و فرآيند و … مورد مطالعه و پژوهش و نقد و تحليل و اصلاح قرار گرفته است. و براي آنها هر روز نيز نقش و جايگاه و اهميت آموزش و پرورش، از منظرهاي گوناگون، مانند تربيت شهروند، توسعه و پيشرفت كشور، نوآوري و خلاقيت در علم، اخلاق و معنويت در جامعه و … مهم‌تر و والاتر و محوري‌تر مي‌شود. از اين زاويه، آگاهي و اطلاع ما از تجارب ديگر كشورها در خصوص تحول و اصلاح آموزش و پرورش?شان مي‌تواند بسيار مفيد موثر و كارساز باشد، و آن تجارب كمك كند تا ما بهتر بتوانيم در آموزش و پرورش تحول و اصلاح به وجود آوريم.

پرسش مقدر: ممكن است سؤال شود، اگر ميان آموزش و پرورش ما و آموزش و پرورش كشورهاي توسعه?يافته، از نظر اهداف و غايات تفاوت و تعارض‌هاي معنادار وجود داشته باشد، چنان كه براي يكي قرب به خدا و براي ديگري تربيت شهروند غايت اصلي باشد. آيا باز تحولات و اصلاحات آنها در آموزش و پرورش، براي ما قابل استفاده است يا نه؟ چون بسياري را اعتقاد بر اين است و بر آن اصرار مي‌ورزند كه آموزش و پرورش آن‌ها از نظر محتوا و غايت سكولار است و به دليل اين كه ما قوياً به دنبال آموزش و پرورش ديني هستم، تجارب آن‌ها در اين حوزه تقريباً به كار ما نمي‌آيد. چند ملاحظه: اولاً اين قاعده در خصوص تمام كشورهاي توسعه يافته صادق نيست. دكتر سيد حسين نصر در اين باره مي‌گويد: «جريان غير ديني كردن آموزش در غرب چندين قرن طول كشيد و هنوز هم خيلي مانده است تا اين جريان به تمام معنا كامل شود … اين جدايي ميان آموزش ديني و آموزش عرفي يا غير ديني در مدارس تحت نظارت دولت‌ها در كشورهايي مثل ايالت متحده و فرانسه تا به امروزه قوياً حفظ شده است و حكومت‌ها كاملاً مراقبند كه مدارسي كه با وجوه عمومي (دولتي) تأسيس مي‌شود هيچ گونه رنگ و بوي ديني نداشته باشد. در كشورهاي ديگري مثل بريتانيا و آلمان وضع اين طور نيست و حكومت‌ها از آموزش و پرورش ديني حمايت مي‌كنند. (نصر، سيدحسين،جوان مسلمان ودنياي متجدد، ترجمه مرتضي اسعدي، انتشارات طرح نو، ص 303)

ثانياً بر فرض كه از نظر محتوا و غايت، تعارض‌ها جدي باشد (كه چنين نيست و اكنون حدود 70% محتواي آموزش و پرورش ما علوم و فنون جديد است) باز مي‌توان از روش‌ها و فرآيندهاي تربيتي آنها بهره برد. براي مثال كليساي كاتوليك با اين كه جان ديويي را به عنوان يك عنصر نامطلوب (persona non gratu)معرفي كردند ولي بعضي از نظريه هاي تربيتي او را به كار گرفتند: «جالب توجه است كه درست همان زمان كه جان ديويي را عنصر نامطلوب معرفي كردند. الگوهاي مؤسسات آموزش عالي كاتوليك، ضمن خدمت از تكنيك‌هاي «آموزش فعال» (Learning by doing )وي استفاده كردند.» (رهبري مدارس كاتوليك، ترجمة سوزنچي، ص 308)

ثالثاً آموزش و پرورش رسمي و اجباري سوغاتي است كه ما از مغرب زمين وارد كرديم و همواره به آن نظر مثبت داشته و حتي شيفتة آن شده‌ايم. اما در غرب قصه به گونه‌اي ديگر است و در صد سال گذشته مكاتب فلسفي و تربيتي آنها، از منظرهاي گوناگون آموزش و پرورش رسمي را مورد بنيادي‌ترين نقدها و تحليل‌ها قرار داده‌اند كه جملگي آن نقد‌ها مي‌تواند براي ارزيابي و اصلاح آموزش و پرورش رسمي ما مفيد و مناسب و آموزنده و روشنگرانه باشد.

رابعاً به نظر مي‌رسد ما مي‌توانيم (و مي‌بايست) با آموزش و پرورش ديگر كشورها وارد تعامل و داد و ستد شويم، و از مصرف كنندگي صرف، آرام آرام به سوي توليد نظريه‌هاي تربيتي حركت كنيم.

به نظر مي‌رسد يكي از زمينه?ها كه مي‌تواند نقطة قوت و كانون پژوهش‌ها و تحقيقات و تئوري?پردازي ما قرار گيرد، تعليم و تربيت سنتي حوزه ها مي‌باشد. به نظر بنده مطالعه و بررسي و تحليل تعليم وتربيت سنتي حوزه‌ها (با سابقة هزار ساله) از جهات گوناگون و به خصوص فرآيند تعليم و تربيت، مي‌تواند در توليد تئوري‌هاي تربيتي براي ما رهگشا و درخشان باشد. از فرآيند تعليم و تربيتي كه خروجي‌هاي آن امثال امام خميني، علامه طباطبايي، آيت الله بروجردي، شيخ انصاري، حاج ملاهادي سبزواري، ملاصدرا و … است شايسته نيست به آساني چشم پوشيد و سر و پا تسليم آموزش و پرورش رسمي و اجباري شد.

اصل بنيادين تعليم و تربيت

ظاهراً در اين كه تعليم و تربيت بيش از هر علم يا رشته علمي به انسان و انسان شناسي وابسته است، ترديدي وجود ندارد. چون موضوع آن انسان است و انسان از جهت مبدأ و مقصد و موضوع و محتوا و فرآيند و … محور و اساس تعليم و تربيت است . اما آنچه در اين مقال بيشتر بحث‌انگيز و چالش‌برانگيز است و مكاتب فكري و تربيتي را در هم پيچيده است، نوع نگاه و نگرش به انسان و به خصوص انسان شناسي معطوف به تعليم و تربيت است. انسان شناسي معطوف به تعليم و تربيت به صورت مستقيم يا غيرمستقيم از انسان شناسي علمي و فلسفي و ديني ارتزاق مي كند. تمام مكاتب علمي و فكري و فلسفي و تمام اديان و مذاهب نيز بيش و كم، و مستقيم يا غيرمستقيم در باب انسان و جايگاهش در هستي، و ارتباطش با مبدأ و معاد، ساحت‌هاي وجودي‌اش، نسبت حقوق و تكاليفش و … آموزه و نظريه دارند.

به نظر مي‌رسد هر نوع سياستگذاري و برنامه‌ريزي براي آموزش و پرورش، از طراحي و تدوين فلسفه و اصول و مباني و اهداف و غايات گرفته تا روش و محتوا و فرآيند تربيت و …، و هر نوع راهبرد و راه‌كار و راه‌حلي نسبت به مشكلات و مسائل آموزش و پرورش، عميقاً به نوع نگاه و نگرش به انسان و انسان‌شناسي وابسته است. انسان شناسي و به خصوص انسان شناسي معطوف به تعليم و تربيت، به مثابه سرچشمه و اصل بنيادين براي هر نظام آموزشي و تربيتي است كه از رهگذر آن تمام سياستگذاري ها و برنامه‌ريزي‌هاي خود را جهت‌دار و هدفمند مي‌كند. بر مبناي انسان‌شناسي است كه تربيت كدام انسان در آموزش و پروش، با كدام معنا و محتوا، با كدام روش و فرآيند، با كدام معلم و مربي و … نشانه گرفته مي‌شود.

ابهام و آشفتگي و سرگرداني در انسان شناسي و به خصوص انسان شناسي معطوف به تعليم و تربيت، كاروان آموزش و پرورش را از جهت محتوا و روش و منطق و فرآيند تربيت و … آشفته و سرگردان، و در نتيجه گرفتار مسائل و تعارض‌ها و چالشهاي بنيادي و سهمگين مي‌كند.

ادامه دارد

منبع روزنامه اطلاعات

برگهٔ قبلی 1 2 3 4 5برگهٔ بعدی

Mahmoud Hosseini

من، یک معلم بازنشسته از سال ۱۳۸۸، با علاقه فراوان به فعالیت‌های آموزشی و فرهنگی و با هدف انتقال تجربه‌های شخصی و بهره‌گیری از تجربه‌های دیگران، در مهرماه همان سال وبلاگ بانک مقالات آموزشی و فرهنگی را با آدرس www.mh1342.blogfa.com راه‌اندازی کردم. خوشبختانه این وبلاگ با استقبال خوبی روبه‌رو شد و در ادامه، سایت مستقل خود را با آدرس www.eduarticle.me فعال نمودم. اکنون این سایت با طراحی زیباتر و امکانات گسترده‌تر در دسترس علاقه‌مندان قرار دارد. - مطالب و مقالات منتشرشده در سایت الزاماً مورد تأیید مدیریت نیست و مسؤولیت آن‌ها بر عهده نویسندگان است. - استفاده از یادداشت‌ها و مقالات اختصاصی سایت با ذکر منبع بلامانع است. - مطالب صفحه نخست روزانه به‌روزرسانی می‌شوند؛ برای دسترسی به موضوعات مورد نظر می‌توانید از فهرست اصلی، کلیدواژه‌های پایین مطالب و موتور جستجوی سایت استفاده کنید. - مراجعه‌کنندگان عزیز می‌توانند مقالات و نوشته‌های خود را ارسال کنند تا با افتخار به نام خودشان منتشر شود. ممکن است نام نویسندگان یا منابع برخی مقالات ناخواسته از قلم افتاده باشد که پیشاپیش پوزش می‌طلبم. همچنین لازم می‌دانم از همراهی ارزشمند همکار فرهنگی، خانم وحیده وحدتی، صمیمانه قدردانی کنم. از نظرات و پیشنهادهای سازنده شما برای ارتقای کیفیت سایت استقبال می‌کنم.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا