کلیات آموزش و پرورش

ارزيابي نظام آموزشي راهبردها و راهکارها- 5 بخش

دکتر اسد الله مرادی

در سال‌هاي گذشته، در مطالعات و پژوهش‌هاي گوناگون انواع و اقسامي از مشكلات و مسائل آموزش و پرورش و آموزش عالي شناسايي و فهرست شده كه امروزه كم و بيش همه بر آن اذعان دارند. از مشكلات و مسائل مانند مشق محوري، ديكته محوري، نمره محوري، حافظه محوري، كنكور محوري و مدرك محوري در مدرسه و دانشگاه گرفته تا تمركز گرايي، ‌ديوان سالاري، عمل زدگي، سياست‌زدگي، نقدناپذيري، تحول ناپذيري و … در نهادهاي آموزش رسمي.

لازم است در يك فراتحليل و با نگاه بيروني، مشكلات و مسائل آسيب شناسي شده و فهرست شده آموزش و پرورش (يا در يك نگاه وسيع‌تر نهادهاي آموزشي) ريشه‌يابي و تحليل و تعليل شود تا ريشه‌ها و علت العلل آنها كشف شود. چون بدون فراتحليل، مسائل آسيب‌شناسي شده صامت و ناقص و ابتر است.به نظر مي‌رسد مشكلات و مسائل و آسيب‌ها و تهديدهاي آموزش وپرورش، از سطح به عمق و همانند درختي از سرشاخه‌ها به ريشه‌ها، و نيز به عكس، از عمق به سطح و از ريشه‌ها به سرشاخه‌ها قابل بررسي و ريشه‌يابي و تحليل است.

روش تحليل مسائل از ريشه به سرشاخه (علت به معلول) بدون در نظر گرفتن فلان حكومت و نهاد آموزشي و بهمان نگرش و ايدئولوژي است اما در روش تحليل مسائل از سرشاخه به ريشه (معلول به علت) فقط مربوط به آموزش و پرورش كشور ماست. لازم است دو روش فوق نخست جداگانه تحليل شوند و سپس بررسي شوند كه آيا قابل انطباق بر يكديگرند يا نه؟


پرسش مقدر: آيا ارزيابي آموزش و پرورش در تمام سطوح و مقاطع، همان ارزيابي آموزش و پرورش از سرشاخه‌ها تا ريشه‌ها نيست؟ فرق آنها چيست؟

پاسخ: نه يكي نيست، و فرق‌هاي ظريفي دارند و ارتباط منطقي ميان آنها، رابطه عموم و خصوص من وجه است.

در ارزيابي در تمام سطوح و مقاطع، مسائل بيشتر نهاد محور است، بيشتر مربوط به آموزش و پرورش رسمي و مربوط به وضع موجود است اما در ارزيابي از سرشاخه ها به ريشه‌ها، مسائل بيشتر موضوع محور و تحليل محور است، و شامل تمام نهادهاي آموزشي و تربيتي مي شود، حتي خانواده.

تن دادن به وزن كشي

در يك نگاه كلي نهادها و جريان‌هاي تأثيرگذار بر امر تعليم و تربيت در جامعه عبارتند از:

نهاد خانواده

نهادهاي رسانه‌اي: تلويزيون، راديو، سينما، ماهواره، اينترنت، روزنامه و …

نهادهاي آموزش رسمي: مدرسه و دانشگاه

نهادهاي آموزش غيررسمي: آموزشگاه‌هاي كامپيوتر و زبان و مؤسسات كنكور و …

نهادهاي ورزشي و تفريحي و فرهنگي و هنري و..

نهادها و اماكن مذهبي: حوزه‌ها و مساجد و امام زاده‌ها و …

جريان‌هاي فكري و روشنفكري…

نهادهاي فوق به صورت دولتي و غيردولتي، رسمي و غيررسمي، اجباري و اختياري، جذاب و غيرجذاب، فريبنده و غيرفريبنده، سطحي و عميق و … برفرآيند تعليم و تربيت تأثير مي‌گذارند، يا فرآيند تعلم و تربيت از آنها تأثير مي‌پذيرد.

مسائل:

كدام يك از نهادهاي فوق، تأثير بيشتري در تعليم و تربيت دارد؟

جايگاه و نقش آموزش و پرورش، نسبت به ديگر نهادها چيست؟

آيا نقش و تأثير و جايگاه نهادها و جريان‌هاي فوق در امر تعليم و تربيت در حال كم و زياد شدن و دستخوش تحول و دگرگوني و جايگزيني است يا نه؟به نظر مي‌رسد سرعت شتابان و پيش‌بيني ناپذير پيشرفت‌ها و تحولات علمي و تکنولوژيک و اجتماعي در جهان امروز، به صورت مستقيم و غيرمستقيم در فرآيند تربيت و نقش و تأثير نهادهاي آموزشي و تربيتي تأثير مي‌گذارد. براي مثال 20 سال پيش اينترنت در جامعه‌ ما وجود نداشت و مسأله‌ ما نبود اما امروزه نه تنها مسأله‌ ماست بلكه يكي از جذاب‌ترين و تأثيرگذارترين رسانه‌هاست و تمام نهادها و جريان‌هاي تربيتي پيش از خود را به چالش گرفته است. و فردا هم معلوم نيست كه كدام رسانة جديد ظهور مي‌كند؟ و چگونه تمام نهادهاي تربيتي و رسانه هاي پيش از خود را به چالش مي‌كشد؟

ضرورت

در جهان امروز بواسطة سرعت شتابان و پيش بيني ناپذيري پيشرفت‌هاي علمي و صنعتي و تكنولوژيک، و به تبع نقش و جايگاه نهادها و جريان‌هاي سياسي و اقتصادي و فرهنگي و آموزشي و تربيتي و مذهبي و روشنفكري و ورزشي و … در حال تحول و دستخوش تغيير و داد و ستد است. امروزه جريان و فرآيند تربيت از هزار ره پيدا و پنهان، و هزار راه و بي‌راه تأثير مي‌پذيرد، به خصوص كه هر روز و به سرعت نيز بر جذابيت و كثرت و تنوع‌شان اضافه مي‌شود. لذا ضروري است نهادهاي آموزشي و تربيتي، به خصوص آموزش و پرورش به عنوان گسترده‌ترين نهاد آموزشي، تغيير و تحولات فوق آگاهانه و هوشيارانه را رصد كند، و همواره هر نهادي نسبت به نهادهاي ديگر و نيز در برابر نهادها و جريان‌هاي رقيب، نقش و جايگاه و تأثير خود را سنجش و بازتعريف كند و تن به وزن‌كشي دهد.

سيطره قوانين و بخشنامه‌ها

ظاهراً حكومت و دولتمردان ما براي اداره و تحول و اصلاح نهادهاي آموزشي بيشتر به صدور قانون و بخشنامه و دستورالعمل متوسل مي‌شوند. امروزه نيز از مجمع تشخيص مصلحت و مجلس شوراي اسلامي گرفته تا شوراي عالي انقلاب فرهنگي و شوراي عالي آموزش و پرورش و وزارتخانه پيوسته و متصل براي اصلاح نهادهاي آموزشي در حال صدور قانون و بخشنامه، آيين‌نامه و دستورالعمل‌اند.و اينجا چند مسأله قابل طرح است:

حوزة اقتدار و سيطره حكومت و دولت اساساً تا كجاست؟

حوزة اقتدار و سيطره حكومت و دولت از طريق صدور قوانين و بخشنامه‌ها،‌بر نهادهاي دولتي و غيردولتي، رسمي و غيررسمي تا كجاست؟

حوزة اقتدار و سيطره حكومت از طريق صدور قوانين و بخشنامه، بر نهادهاي دولتي و رسمي تا كجاست؟ آيا اقتدار حكومت بر نهادهاي نظامي و امنيتي و سياسي و اقتصادي و فرهنگي و‌آموزشي يكي و يكسان است؟

آيا حوزة اقتدار حكومت از طريق صدور قوانين و بخشنامه، در سلسله مراتب نهادهاي آموزشي، از رأس وزارتخانه و سازمان‌ها گرفته تا مدرسه و دانشگاه و سر ميز كلاس يكي و يكسان است؟

آيا حوزة اقتدار حكومت از طريق صدور قوانين و بخشنامه، در مقاطع گوناگون تحصيلي، از پيش دبستاني گرفته تا دكترا يكسان است؟

آيا اگر بچه‌ها در مقطع پيش دبستاني و دبستان آموزه‌هاي را به واسطه اقتدار و مرجعيت حكومت پذيرفتند، تضميني وجود دارد كه آن را در مقطع فوق ليسانس و دكترا هم كاملاً بپذيرند؟

و اساساً آيا حكومت آن گونه كه بر وزارتخانه‌ها و دستگاه‌ها و سازمان‌هاي آموزشي اقتدار، سيطره و نفوذ دارد، بر اذهان و افكار مربيان و معلمان و اساتيد و نيز دانش آموزان و دانشجويان اقتدار و سيطره و نفوذ و تأثير دارد؟ آيا ساحت ذهن و ضمير و فكر و روح انسان‌ها در حوزة اقتدار و سيطرة قوانين و بخشنامه‌هاي حكومت‌هاست؟

ضرورت انديشه

ضروري است حكومت و دولتمردان و اصحاب قانون نويس نهادهاي آموزشي، افزون بر صدور قوانين و بخشنامه‌ها و آيين‌ها و دستورالعمل‌ها (كه در جاي خود ضروري است و هيچ ترديدي در آن نيست) به فكر اين انديشه باشند كه براي تحول و اصلاح نهادهاي آموزشي چگونه مي‌توان اذهان و افكار پدران و مادران و معلمان و مربيان و اساتيد و انديشمندان، و نيز دانش آموزان و دانشجويان را همراه و هم جهت خود كنند. يعني تحول و اصلاح در نهادهاي آموزشي، علاوه به قانون و بخشنامه نياز به روشنگري اذهان و افكار دارد.

يكي از مسائلي كه طي 30 سال گذشته، از جهات گوناگون همواره محل بحث و بررسي و نقد و تحليل بوده، اهداف و غايات آموزش و پرورش مي‌باشد. اهداف و غايات آموزش و پرورش در اين سال‌ها، از 50 تا 160 هدف در حال نوسان بوده است. زنده ياد مهندس علاقه‌مندان در اين خصوص مي‌گويد: « كدام كشور، مثل ما و به شكلي كه ما مي‌نويسيم براي دوره‌هاي تحصيلي هدف مي‌نويسد ما براي دورة تحصيلي 160 هدف نوشته‌ايم، ‌مصوبه شوراي عالي آموزش و پرورش هم هست. دوره‌ ابتدايي در سراسر دنيا حداكثر شش يا هفت هدف دارد.دوره‌ راهنمايي و دوره متوسطه هم همين طور است.» (جزوة سخنراني‌هاي مرحوم مهندس علاقه‌مندان، ص 42)

بنابر مسألة ‌ فوق، ضروري است آموزش و پرورش از چند جهت در اهداف و غايات خود تجديد نظر كند:

اهداف و غايات و انتظارات شدني و تحقق پذير براي آموزش و پرورش در نظر گرفت. چون اهداف و غايات و انتظارات حداكثري و خيلي آرماني ، لاجرم سبب مي‌شود تا از اهداف و غايات و انتظارات شدني و تحقق پذير و منطقي و معقول و مفيد و مطلوب بازماند.

آموزش و پرورش جمهوري اسلامي خواهي نخواهي (و به خصوص اهداف و غايات آن) در كانون چالش‌هاي سنت و مدرنيته قرار دارد. چون سنت و مدرنيته، دست كم هم جهت و هم سو با هم نيستند و واقعاً تعارض‌هايي با هم دارند. و به دليل اين كه ما در آموزش و پرورش مي‌خواهيم هم علوم و فنون جديد را آموزش دهيم، هم سنت و آموزه‌هاي ديني را، لازم است براي تعارض‌ها و چالش‌هاي سنت و مدرنيته تدبيري انديشيد و الّا فرآيند تعليم و تربيت در مدرسه اذهان و افكار دانش آموزان را پريشان و آشفته مي‌كند.ضروري است ميان اهداف و غايات و انتظارات آموزش و پرورش و ديگر نهادها، به خصوص نهاد خانواده، سازگاري و هم آهنگي و هم جهتي وجود داشته باشد چون خانواده نخستين و مهم‌ترين و تأثيرگذارترين و خيرخواه‌ترين و پردغدغه‌ترين فرد به تربيت و سرنوشت فرزند خود است. بدون ملاحظات و انتظارات خانواده نمي‌توان براي تربيت دانش آموزان اهداف و غايات نوشت.

انتظار نهادها از آموزش و پرورش

تقريباً تمام نهادهاي دولتي و غيردولتي،‌ رسمي و غير رسمي و آموزشي و غير آموزشي اذعان و اتفاق نظر و حتي تأكيد دارند كه آموزش و پرورش يكي از مهم‌ترين و تأثيرگذارترين نهادهاي جامعه است. البته اين اذعان و اتفاق نظر از يك منظر و جهت نيست بلكه از منظرها و جهات گوناگون سياسي و اقتصادي و علمي و آموزشي و تربيتي و ديني و مذهبي و ايدئولوژي و … است و تو گويي هر نهادي از ظن خود شد يار آموزش و پرورش.

به دليل فوق، تمام نهادهاي جامعه، از نهاد حكومت و دولتمردان گرفته تا نهادهاي اقتصادي و سياسي، نهاد دانشگاه، نهاد روحانيون و مراجع، نهاد خانواده و … انتظارات گوناگون و بعضاً متعارض از آموزش و پرورش دارند.

اين كه تمام نهادها در مقام نظر و سخن اذعان و تأكيد دارند كه آموزش و پرورش يكي از مهم‌ترين و تأثيرگذارترين نهادهاست، آيا در مقام عمل و واقع نيز قضيه چنين است؟ به عبارت ديگر آيا آن نهادها نسبت به ادعاي خويش كه آموزش و پرورش جايگاه بلند و والايي دارد، هزينه‌اي مادي و معنوي متناسب با آن ادعا را به اين نهاد اختصاص مي‌دهند يا نه؟

اگر نهادهاي جامعه انتظارات حداكثري از آموزش و پرورش داشته باشند و هزينه‌هاي حداقلي به آن اختصاص دهند، چه پيامدهايي براي آموزش و پرورش و تربيت فرزندان اين كشور دارد؟

ضروري است در يك پژوهش و تحقيق فراگير، تمام آن انتظارات نخست شناسايي و جمع‌آوري و فهرست و طبقه‌بندي شود، و سپس بررسي و نقد و تحليل شود كه آيا اساساً آموزش و پرورش هر انتظاري را برمي‌تابد؟ و اين كه چگونه مي‌توان انتظارات از آموزش و پرورش را واقعي و منطقي و هم جهت و هم سو كرد؟ و چگونه مي‌توان براي آموزش و پرورش سياستگذاري و برنامه‌ريزي كرد كه تمام نهاد مشاركت آگاهانه و فعالانه و مسئولانه در آموزش و پرورش داشته باشند؟ و اين كه آن نهادها و به خصوص نهاد حكومت اين حق و قدرت را بيشتر به آموزش و پرورش بدهند كه نسبت به انتظاراتي كه از آن دارند و بارهايي كه بر دوشش مي‌گذارند، بتواند فعالانه و آزادانه بررسي و تحليل و چون و چرا كند.

انتظارات آموزش و پرورش از نهادها

همان گونه كه نهادهاي رسمي و غيررسمي از آموزش و پرورش انتظاراتي دارند، آموزش و پرورش نيز از آن نهادها انتظاراتي دارد. در اين كه آموزش و پرورش از نهادها انتظار انواع و اقسام مشاركت‌ها و حمايت‌ها و همراهي‌ها و تعامل‌ها را دارد ترديدي نيست اما در خصوص كم و كيف، چگونگي و سمت و سوي آن‌ها بحث و اختلاف نظر وجود دارد.

آيا آموزش و پرورش به نسبت اهميت و موقعيت و جايگاهش، مي‌تواند انتظارات خود را از تمام نهادها (از نهاد حكومت گرفته تا نهاد خانواده) به صورت شفاف و صريح و آزاد بيان و مطالبه كند؟آيا بعضي از قوانين و شعارهاي موجود، بيان و مطالبة انتظارات آموزش و پرورش را از آن نهادها محدود و آسيب زا نمي‌كند؟

آيا تمركزگرايي و ديوان سالاري موجود در درون آموزش و پرورش، مانع و ديوار بلندي ميان آموزش و پرورش و ديگر نهادها؟ و آموزش و پرورش بواسطة اين ديوار نمي‌تواند انتظار خود را از نهادها بدرستي بيان و مطالبه كند؟به نظر مي‌رسد مشكلات و مسائل مالي و اقتصادي آموزش و پرورش سبب شده تا از نهادهاي جامعه بيشتر انتظار مشاركت و حمايت مالي و اقتصادي داشته باشد. و اين انتظار نيز سبب شده كه آموزش و پرورش از مشكلات و مسائل واقعي و حقيقي خود در امر تربيت و آموزش (كه رسالت اصلي‌اش مي‌باشد) باز ماند.

اين كه اكنون آموزش و پرورش مشكلات و مسائل مالي و اقتصادي زيادي دارد و اين كه تمامي نهادهاي جامعه براي رفع اين مشكل، بايد كمك و مشاركت و حمايت كنند، شكي نيست. اما مشكلات و مسائل مالي و اقتصادي آموزش و پرورش نبايد آن را از مشكل‌ترين و بغرنج‌ترين مسائل آموزشي و تربيتي اش دور كند. براي مثال دانشگاه به مراتب كمتر مشكلات و مسائل مالي و اقتصادي آموزش و پرورش را دارد اما مسائلي مانند نمره‌محوري، كنكورمحوري، حافظه محوري، مدرك محوري، عدم خلاقيت محوري، عدم تفكر محوري، عدم نقد محوري و … در آن اگر از آموزش و پرورش بيشتر نباشد، كمتر نيست.

لازم است آموزش و پرورش انتظارات و مطالبات خود را از نهادهاي جامعه فهرست بندي ، طبقه‌بندي و اولويت بندي كند. و براي حل مشكلات و مسائل خود، افزون بر توجه به مشكلات و مسائل مالي و اقتصادي، اذهان و افكار و امكانات تمام نهادهاي جامعه را بسوي مسائل بنيادي تعليم و تربيت سوق دهد. زيرا در صورتي مشكلات و مسائل آموزش و پرورش تا حدي قابل حل است كه مسائل آموزش و پرورش براي كل جامعه مسأله شود. و اين امر هم حاصل نمي‌شود مگر اين كه آموزش و پرورش هوشمندانه تمام نهادهاي جامعه را درگير مشكلات و مسائل خود، به خصوص مسائل بنيادي خود، كند.

براي مثال مسائلي مانند مشق محوري و ديكته محوري و نمره محوري و حافظه محوري و … كه از مسائل بنيادي آموزش و پرورش نيز به شمار مي‌آيد، كمتر به مشكلات و مسائل مالي و اقتصادي آموزش و پرورش ارتباط دارد. اما آموزش و پرورش بواسطة اين كه بيشتر انتظار مشاركت و حمايت مالي و اقتصادي از نهادهاي جامعه داشته است، كمتر توانسته مسائل بنيادي تربيتي و آموزشي را با آن نهادها، و به خصوص نهاد خانواده، به صورت علمي، شفاف و صادقانه در ميان بگذارد.

بغرنج‌ترين مسأله

نوع نگاه و نگرش به مسائل تربيتي و آموزشي، نقش بسيار مهم و ضروري در سرنوشت تعليم و تربيت و حل مسائل و معادلات آن ايفا مي‌كند. اگر دولت و ملتي به امر تعليم و تربيت و مشكلات و مسائل آن نگاه ساده و بسيط داشته باشند، و حل مسائل آن را آسان و سهل الوصول تلقي كنند لاجرم يك نوع سياستگذاري و برنامه‌ريزي و هدف گذاري و رهيافت و راهبرد را براي تعليم و تربيت انتخاب و ترسيم مي‌كنند. و اگر به تعليم و تربيت و مسائل آن نگاه پيچيده داشته باشند و حل مسائل آن را بغرنج و مشكل و معضل و معظم و ديرياب تلقي كنند، لاجرم يك نوع سياستگذاري و برنامه‌ريزي و هدف گذاري و رهيافت و راهبرد ديگري را براي تعليم و تربيت برگزيده و ترسيم مي‌كنند.

به نظر مي‌رسد كثيري از مشكلات و مسائل و چالش‌هاي تربيتي و آموزشي ما در مدرسه و دانشگاه و حوزه و خانواده و … ريشه در نوع نگاه و نگرش و رويكرد حكومت و مردم و روحانيون و انديشمندان و معلمان به امر تعليم و تربيت دارد.

به نظر مي‌رسد تعليم و تربيت به خودي خود، امري پيچيده، چنان كه كانت، فيلسوف عصر روشنفكري، در اين خصوص مي‌گويد: «تعليم و تربيت مهم‌ترين و مشكل‌ترين مسأله‌اي است كه انسان با آن درگير است.» يا ژان ژاك روسو مي‌نويسد: … حال كه معلوم شد تربيت به نوعي در واقع هنر است، بايد اذعان كرد كه اين كار مهارت زيادي لازم دارد و محال است كه به موفقيت كامل منتهي شود، زيرا تمام عواملي كه براي توفيق لازم است در دست هيچ كس نيست …(اميل، ص 37)

ظاهراً تمام نهادهاي مرتبط و تأثيرگذار بر امر تعليم و تربيت (از نهاد حكومت گرفته تا نهاد خانواده) نگاه و نگرش بيشتر ساده و بسيط به تعليم و تربيت و مسائل آن دارند. اين نگاه ساده تقريباً به تمام مسائل تعليم و تربيت است، از اهداف و غايات و سياستگذاري‌هاي كلان گرفته تا محتواي دروس و روش‌ها و خروجي نهادهاي تربيتي و آموزشي. و به واسطة اين نگاه ساده، نهادهاي آموزشي و تربيتي و نيز فرآيند تربيت در آنها از جهات گوناگون آسيب‌زا شده و همواره براي رفع مشكلات و مسائل آن نسخه‌هاي ناصوابي پيچيده شده، چون همواره براي مسأله‌اي پيچيده و بغرنج، نسخة ساده پيچيده شده‌ و در نهايت به آدرسهاي غلط منجر شده است.

به نظر مي‌رسد اگر آموزش و پرورش بتواند همين يك مسأله را، كه تعليم و تربيت به خودي خود امري است پيچيده و بغرنج، براي اذهان و افكار حكومت و دولتمردان و پدران و مادران و معلمان و مربيان و روحانيون و … بدرستي بررسي و تبيين و تحليل و موشكافي كند، سرنوشت نهاد خود و ديگر نهادهاي آموزشي و تربيتي تا حد زيادي دگرگون و متحول خواهد شد.

آموزش يا پرورش؟

آموزش و پرورش رسمي و اجباري از بدو ظهورش با مشكلات و مسائلي دست به گريبان بوده و امروزه از منظرهاي گوناگون مورد نقد و تحليل‌هاي بنيادين قرار گرفته است. چنان كه عقيده انديشمندان انسان‌گرا مثل ايوان ايليچ و پائو فريره مبني بر مخالفت با مدرسه به عنوان عامل بقاي استثمار و نابودي كننده آموزش و پرورش واقعي است.

به نظر آنها: آموزش و پرورش بايد از سازمان مدارس جدا باشد و در شبكه‌هاي تربيتي انجام شود. منظور از شبكه‌هاي تربيتي، تجربة زندگي دانش آموزان است و نه آن برنامة درسي كه معلمان تنظيم مي‌كنند. مشخصات مدارس نابودكنندة آموزش و پرورش واقعي به شرح زير خلاصه شده است: مدارسي كه هدف آنها مستخدم پروري، فرمانبرداري و انفعال، هدف دروس آنها تأييد جامعه، روش‌هاي آموزشي آنها مبتني بر حفظ كردن و عادت كردن و تلقين و تكرار، بهره‌برداري از انگيزة ترس و استفاده از محرك‌هاي منفي بيروني مثل مجازات، مردودي و يا اخراج شدن است. (فرمهيني فراهاني، محسن، فرهنگ علوم توصيفي علوم تربيتي، ص 154). يا ميشل فوكو، به عنوان يك متفكر پست مدرن، معتقد بود قدرت و سلطه در جامعة مدرن با زور و خشونت و شكنجه و اعتراف در ملأ عام صورت نمي‌پذيرد بلكه به طور غيرمستقيم و با ظاهري انسان دوستانه و با شيوه‌هاي انضباطي و از پيش تعيين شده، در مؤسسات علمي و آموزشي و تربيتي رخ مي‌دهد. به همين جهت او معتقد بود سلطه در نظام مدرن به مراتب قوي‌تر، بنيادي‌تر و مؤثر از سلطه در نظام سنتي مي‌باشد. ويليام چيتيك، به عنوان يك انديشمند سنت‌گرا و عرفان‌گرا، نيز در اين خصوص مي‌گويد: «امروزه مردم «آموزش اجباري» را باور كرده‌اند كه واقعاً تلقين فكري يا شستشوي مغزي اجباري است. در دوران‌هاي پيشين، آدميان بيشتر آگاه بودند كه نمي‌توان فهميدن را تعليم داد، بلكه فهم امري است كه در درون آدمي محقق مي‌شود. (ماهنامه پژوهشي اطلاعات حكمت و معرفت، شهريور 87، ص 40)

ادامه دارد

1 2 3 4 5برگهٔ بعدی

Mahmoud Hosseini

من، یک معلم بازنشسته از سال ۱۳۸۸، با علاقه فراوان به فعالیت‌های آموزشی و فرهنگی و با هدف انتقال تجربه‌های شخصی و بهره‌گیری از تجربه‌های دیگران، در مهرماه همان سال وبلاگ بانک مقالات آموزشی و فرهنگی را با آدرس www.mh1342.blogfa.com راه‌اندازی کردم. خوشبختانه این وبلاگ با استقبال خوبی روبه‌رو شد و در ادامه، سایت مستقل خود را با آدرس www.eduarticle.me فعال نمودم. اکنون این سایت با طراحی زیباتر و امکانات گسترده‌تر در دسترس علاقه‌مندان قرار دارد. - مطالب و مقالات منتشرشده در سایت الزاماً مورد تأیید مدیریت نیست و مسؤولیت آن‌ها بر عهده نویسندگان است. - استفاده از یادداشت‌ها و مقالات اختصاصی سایت با ذکر منبع بلامانع است. - مطالب صفحه نخست روزانه به‌روزرسانی می‌شوند؛ برای دسترسی به موضوعات مورد نظر می‌توانید از فهرست اصلی، کلیدواژه‌های پایین مطالب و موتور جستجوی سایت استفاده کنید. - مراجعه‌کنندگان عزیز می‌توانند مقالات و نوشته‌های خود را ارسال کنند تا با افتخار به نام خودشان منتشر شود. ممکن است نام نویسندگان یا منابع برخی مقالات ناخواسته از قلم افتاده باشد که پیشاپیش پوزش می‌طلبم. همچنین لازم می‌دانم از همراهی ارزشمند همکار فرهنگی، خانم وحیده وحدتی، صمیمانه قدردانی کنم. از نظرات و پیشنهادهای سازنده شما برای ارتقای کیفیت سایت استقبال می‌کنم.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.

دکمه بازگشت به بالا