کنکور؛ بودن يا نبودن، مسأله اين نيست!

منیژه مشیری
اين روزها نظريه هاي مختلفي در باره برگزاري يا عدم برگزاري کنکوربه شيوه کنوني وهمچنين در موردکتاب هاي کمک درسي و کلاسهاي کنکور ابراز مي شود. در حقيقت بودن يا نبودن کنکور مسئله اساسي نيست. اين نظريه ها که امروزه ابراز مي شوند شرحي بر معلول هستند، نه علت. براي بررسي جامع تر و ريشه يابي علل بايد از دو زاويه به اين امر نگاه کرد: الف. جنبه آموزشي، ب.جنبه جامعه شناختي.
الف ): بررسي جنبه آموزشي کنکور
بررسي کنکور از نقطه نظر آموزشي شامل توجه به توان و استعداد خود دانش آموز براي تحصيل در يک رشته، آگاهي خانواده از توان فرزندشان،محتواي کتاب هاي درسي، منابع کنکور، نقش مدرسه، ساعات اختصاص داده شده به يک درس در هفته، نقش دبيرانِ، مدرسان خصوصي، کتابهاي کمک آموزشي و کلاس هاي کنکور مي شود. در پي بعضي از اين عوامل بررسي مي شوند.
تحصيلات عالي و گزينش دانشجو
براي ورود به دانشگاه گزينش اجتناب ناپذير است، حتي اگر به فرض تعداد داوطلبان از ظرفيت دانشکده ها کمتر باشد. براي مثال يک فرد ممکن است علاقه به رشته اي داشته باشد ولي استعداد و توان ذهني او با تحصيل در آن رشته هماهنگي نداشته باشد. در بعضي رشته ها حتي توان فيزيکي شخص نيز مطرح مي شود. يک سنجش دقيق براي ورود به رشته اي در دانشگاه، در واقع براي خود شخص نيز سودمند است. بسيار ديده شده که دانش آموزي در دانشگاه رشته اي را شروع کرده و بعد از طي چند ترم به دلايل ذکر شده در بالا تحصيلاتش را نيمه کاره رها کرده است.
علاوه بر آن، بازار کار جامعه نيز در انتخاب رشته تحصيلي بسيار دخيل است. وقتي نظام سه ساله راهنمايي در مدارس ايران وارد شد، هدف اين بود که نياز بازارِ کاربه نيروي انساني در هر رشته اي، بر اساس برنامه هاي دراز مدت و کوتاه مدت کشوري، تخمين زده شود. سپس برپايه اين آمار،نياز به تعداد فارغ التحصيل در هر رشته اي به نظام آموزشي کشور اعلام شود، تا دانش آموزان به رشته هايي که واجد شرايط هستند هدايت، و پس از فارغ التحصيلي از دانشگاه، در آن زمينه ها مشغول به کار شوند. اين رشته ها در دو دسته “نظري”و”فني و حرفه اي”گروه بندي مي شدند.
در حال حاضر در دوره دبيرستان، با اندازه گيري مستند و عيني، توان و استعداد و رغبت دانش آموز مشخص مي شود که او بهتر است در چه زمينه اي ادامه تحصيل دهد. بعضي از دانش آموزان مهارت يدي فوق العاده اي دارند و در رشته هاي فني و حرفه اي مي توانند بيشتر موفق باشند و بعضي در درس هاي نظري؛ ولي بسيار پيش مي آيد که خواست دانش آموز يا اولياء وي در تناقض با اين ارزشيابي ها است.
نحوه گزينش
نحوه گزينش کنوني دانشجو بسيار اضطراب آور و براي خانواده ها بسيار پر هزينه است. دانش آموزي که خودش را براي چنين رقابتي آماده مي کند، يا بر اثر فشار خانواده، يا بنا بر ميل خود، از دوران ابتدايي پيوسته زير سايه کنکور گام بر مي دارد. نحوه زندگيش در راستاي موفقيت در کنکور شکل مي گيرد.وقت خواندن کتابي جز کتابهاي درسي و کمک درسي ندارد.اين تلاش و نگراني مستمر او را در بهترين دوران زندگي از کسب ساير مهارت هاي زندگي محروم مي کند. رشد ندادن مهارت هاي زندگي تاثير بسياري بر شغل، روابط خانوادگي،تعامل اجتماعي،وضعيت اقتصادي و به طور کلي مديريت زندگي فرد مي گذارد.
با اين روش که فقط طي چند ساعت در يک روز عملکرد دوازده ساله يک دانش آموز سنجيده شود و آنهم فقط از طريق تست زدن، نه فقط عادلانه نيست، بلکه دقيق هم نمي تواند باشد. اتفاق افتاده که دانش آموز مستعدي در همان روز کنکور بيمار شده يا برايش اتفاق غير منتظره اي روي داده واين تاثير نامطلوبي در زندگي اوگذاشته است. براي مثال مواردي وجود داشته که دانش آموز پسر يک خانواده که بسيار هم مستعد تحصيلات عالي بوده، به خاطر رويدادي خارج از کنترل خود،در روز کنکورعملکرد خوبي ارائه نداده و در نتيجه در آن سال نتوانسته انتخاب رشته کند و مجبور به رفتن به سربازي شده است.چنين دانش آموزي تمامي کوشش ها و تلاش هاي چندين ساله خود رابرباد رفته مي بيند، دلسرد مي شود و در پاره اي از موارد اين باعث افسردگي و دلزدگي و در نتيجه دور ماندن او از محيط مطالعه در دوران سربازي و در نهايت شايد باعث انصراف او از ادامه تحصيل مي شود.
تست هاي چند گزينه اي
تست هاي چهار گزينه اي براي کنکور، به عنوان تنها ابزار سنجش معلومات دانش آموزان، داراي نقاط قوت و ضعف هايي هستند.اگرگزينه ها با رعايت کليه موازين علمي اندازه گيري سنجش طرح نشده باشند به وسيله آنها نمي توان دانش آموزان قوي و ضعيف را تفکيک کرد. در بعضي از دروس مثل رياضي و فيزيک که احتياج به محاسبه دارند و پاسخ صحيح بدون شبهه فقط يک گزينه است اشکالي ايجاد نمي شود؛ ولي در بعضي ماده هاي درسيِ علوم انساني گزينه ها چنان شبيه به هم طرح مي شوند که بيشتر شباهت به مسابقه بازي با کلمات دارند تا اينکه دانش واقعي داوطلبان در آن ماده درسي را بسنجند. از طرف ديگراضافه کردن سئوال هاي کوتاه پاسخ و تشريحي به اين آزمون با توجه به تعداد انبوه شرکت کنندگان، از جهت تصحيح سريع اوراق، امکان پذير نمي باشد. به هر حال با توجه به همه اطراف و جوانب کار تست هاي چند گزينه اي براي کنکور اجتناب ناپذيرند.
راهکارها
براي بر طرف کردن مشکلات فعلي کنکور، سپردن گزينش دانشجو به هر دانشگاهي براي گزينش داوطلبان خود نيزمعضلات خاص خودش را دارد. اين روش، هم براي دانشجو و هم براي نظام آموزش عالي مشکلاتي را به وجود مي آورد که نياز به بررسي، از ابعاد مختلف بسيار تخصصي، دارد. به نظر مي آيد اين روش جايگزين بهتري براي کنکور به طريق فعلي نباشد.
مي توان با تغييراتي در وضعيت فعلي کنکور مشکلات آنرا تا حدودي تعديل کرد. کنکور دروس عمومي و اختصاصي را از هم جدا نمود. کنکور دروس عمومي را دوبار در سال اجراکرد به طوري که دانش آموزان از سال يازدهم متوسطه بتوانند در اين کنکور شرکت کنند. بهتر است براي قبولي در کنکورِ درس هاي عمومي،حد نصابي براي نمره قبولي در نظرگرفته شود و رقابتي نباشد. هرکس به آن حد نصاب رسيد قبول اعلام و براي اين قبولي دو سال اعتبار در نظر گرفته شود.
امتحان دروس اختصاصي يکبار در سال و در تابستان برگزار شود و فقط کساني بتوانند در اين کنکور شرکت کنند که در کنکور عمومي نمره قبولي گرفته اند.
شايد براي کم کردن اضطراب کنکور بتوان به راهکارهاي ديگري نيز توجه کرد.براي مثال در نظر گرفتن عملکرد دانش آموز از دوره ابتدايي تا پايان دبيرستان مي تواند يک اهرم کمکي باشد.
علاوه بر آن، برگزاري امتحانات نهايي در سال آخردبيرستان توسط آموزش و پرورش، با نظارت و دقت زياد در تصحيح اوراق وحفاظت کامل از سئوالات امتحاني و لحاظ کردن معدل اين امتحان در نمرات کنکور دانش آموز به صورت درصدي از نمره نهايي کنکور او مي تواند راهکار مکمل ديگري باشد. مزيت اين محاسبه اين است که در امتحانات نهايي همه سئوالات تستي نيستند.
به هر حال نظرخواهي از دانش آموزاني که در کنکور قبول شده اند، همچنين نظر خواهي از دبيران دروس عمومي و اختصاصي دبيرستان، بررسي روش هاي گزينش دانشجو در ساير کشورها نيز مي تواند افق ديد را در اين مورد گسترش دهد.
در هر صورت اکثردانش آموزان مي خواهند در کنکور قبول شوند و اين عملا بحث عرضه و تقاضا رابه وجود مي آورد که نتيجه آن رشد روز افزون کتاب هاي کمک درسي و کلاس هاي کنکور و معلم هاي خصوصي و امثال آنها مي شود. آيا افراد دست اندر کار در اين بازار بايد سرزنش شوند و مقصر کنکور قلمداد شوند؛ يا اين ها همه معلولند و علل را بايد در جاهاي ديگري جستجو کرد؟
در شهر تهران حق التدريس يک معلم براي تدريس بعضي از دروس اصلي رشته رياضي به جلسه اي ( يک جلسه بين 70 تا 90 دقيقه است) دو ميليون تومان رسيده است. بعضي از دبيران مدرس کنکور براي جلسات نيمه خصوصي که از ده دانش آموز تشکيل مي شود، جلسه اي 5 ميليون تومان مي گيرند. اين وضعيت معلول عوامل مختلف آموزشي- جامعه شناختي است که به بعضي امکان چنين سوداگري هايي را با علم مي دهد.
عوامل زمينه ساز اين رويکرد
دليل روي آوردن همه دانش آموزان، از ضعيف گرفته تا قوي، به کلاس هاي کنکور، معلم خصوصي و کتاب هاي کمک آموزشي چيست؟
آيا آزمون کنکور، بيش از مطالب کتاب هاي درسي از دانش آموزان مي خواهد؟ به عبارت ديگر آيا بين مطالب آزمون کنکور و آنچه در کتاب هاي مدرسه نوشته شده است فاصله اي وجود دارد؟
آيا مطالب در کتاب هاي درسي گام به گام ارائه مي شود؟ اگر جواب اين سئوال منفي باشد پس دانش آموزبا حلقه هاي گمشده اي از معلومات مواجه است که باعث مي شود آن مبحث را کامل نفهمد.بنابر اين دانش آموز ناچار است براي جبران اين نقيصه ،کتاب هاي درسي به انواع اهرم هاي کمکي از قبيل کتاب هاي کمک آموزشي،آموزشگاه هاي هاي آزاد و معلم خصوصي متوسل شود.
آيا ساعت درس هايي که کتاب هايشان اين معضل را دارند در مدرسه کم است و معلم اگر به اين حلقه هاي گمشده نيز اشراف داشته باشد وقت اجازه نمي دهد که به حلقه هاي ميانجي بپردازد؟
آيا در کتاب هاي درسي مطالب فشرده ارائه شده اند و تمرين و ممارست کافي وجود ندارد؟ اگر چنين است آيا بهتر نيست کتاب هاي درسي مختلف از نقطه نظرهاي ذکر شده در بالا مورد بازبيني قرار گيرند؟
پاسخ به اين سئوال ها و يافتن راهکارهاي مناسب در حيطه کاري دبيران متخصص هر رشته، صاحبنظران و متخصصان آموزش و پرورش و آموزش عالي است.
سخني با اوليا
اوليا خوب است بدانند فرزندشان بايد کاملا درس را بفهمد و سپس مهارت تست زني را تمرين کند. حفظ کردن درس بدون فهم آن راه بجايي نمي برد. اگر درس فهميده شود، فقط در چند جلسه مي توان مهارت تست زني را ارتقاء داد. اگر درس فقط از حفظ شود، چنانچه جواب چند صد تست را هم دانش آموز از بر کند وقتي با تست جديدي روبرو شود.از عهده جواب صحيح بر نمي آيد.
اوليا بايد بدانند که پرداخت حق التدريس بالا به مدرس کنکور، تضميني براي موفقيت فرزندشان نيست. آيا همه آن ها که در سراسر کشور در کنکور قبول مي شوند شاگرد چند مدرس معروف و گران کنکور بوده اند؟
ب). کنکور و عوامل مربوط به روانشناسي جامعه
غير از موارد آموزشي، منشا بعضي از عوامل بوجود آورنده تب کنکور و کنکور زدگي نگرش افراد جامعه نسبت به تحصيلات عالي و تعامل اجتماعي آن ها است.جملات زير بيانگر ديدگاه هاي افراد جامعه نسبت به تحصيلات عالي و موفقيت در کنکور است. پاره اي از اين جملات از پرونده هاي مشاوران آموزشي گلچين شده اند:
دانش آموزي مي گويد که من علاقه اي به پزشکي ندارم. از ديدن خون و جسد وحشت مي کنم و حالم منقلب مي شود ولي مادرم مي گويد من مي خواستم پزشک بشوم و نشد. حالا تو آرزوي ديرينه من و پدرت را بر آورده کن.
دانش آموز مي گويد مادرم به من اجبار مي کند که تو فقط در کنکور پزشکي قبول شو که من در فاميلم سر شکسته نشوم و آنقدر خواهرم دکتر شدن دختر و پسرش را به رخ همه نکشد. من مي خواهم تو پزشکي قبول شوي و روي اينها را کم کني. نخواستي پزشکي را ادامه بدهي، نده.
پدري براي تشويق دخترش به يکي از رشته هاي مهندسي دانشگاه شريف به عنوان جايزه قول ماشين چند صد ميليوني به او داده است.مادر تمام طلاها و جواهراتش را فروخته که حق التدريس بسيار بالاي يک معلم زيست معروف را بپردازد تا تضميني براي قبولي فرزندش در رشته دندان پزشکي باشد.
دانش آموزي در نامه اي بسيار متاثر کننده براي مشاور مدرسه چنين مي نويسد: خانم………….عزيز، الان ساعت 3 شب است و من با گريه اين نامه را براي شما مي نويسم. شما شعرهاي مرا خوانده ايد و مي دانيد که من عاشق ادبيات هستم. امشب پدرم وقتي نمره 16 ميان ترم درس ديفرانسيل مرا ديد باز شروع به سرزنشم کرد که در خانواده و فاميل من همه مغز رياضي هستند و اکثر آنها در شاخه هايي از رشته رياضي از داخل يا خارج از کشور دکترا گرفته اند. ادبيات نان و آب نمي شود. نمي دانم چه گناهي کردم که خداوند به من يک بچه خنگ مثل تو داده. است. واقعا هر بار که پدرم با ديدن نمره هاي رياضي من اين جنجال را به پا مي کند از زندگي سير مي شوم. اگر يادتان باشد من اصلا دوست داشتم رشته علوم انساني بروم که پدرم سخت مخالفت کرد.
از بعضي دختران يا پسران کوچولو مي پرسي بزرگ که شدي مي خواهي چکاره شوي؟ بيشتر پاسخ مي دهند دکتر يا مهندس. بعد که مي پرسي در چه رشته اي نمي دانند پاسخ چيست.
از دانش آموزي مي پرسي چرا مي خواهي پزشک شوي ؟ مي گويد مي خواهم پول پارو کنم.
دانش آموزي يک روز قبل از کنکور پدرش بر اثر سکته قلبي فوت مي کند و او که دانش آموز ممتازي بوده به خاطر تالمات روحي رتبه اي را که مستحقش بوده در کنکور نمي آوردو به شدت افسرده مي شود و مسير زندگيش بکلي تغيير مي کند.
دانش آموز پسري که مسئولين مدرسه اش براي او رتبه تک رقمي کنکور را پيش بيني مي کردند، شب کنکور بر اثر فشار روحي و اضطراب سرش گيج مي رود و از پله منزلشان مي افتد. تا 4 صبح در بيمارستان تحت مداوا بوده و چون دست راستش صدمه ديده است با دست چپ خيلي کند تست هارا مي زند. در نهايت نمي تواند انتخاب رشته کند. او که خانواده و فاميل برايش آينده يک پزشک نخبه را ترسيم کرده بودند همه اهداف زندگيش تحت الشعاع اين رويداد قرار مي گيرد .
خانواده اي که دوست داشتند پسرشان پزشک شود در مواد درسي اصلي رشته پزشکي برايش معلم هاي خصوصي بسيار گران مي گيرند. اين دانش آموز بلافاصله بعد از برگشتن از دبيرستان به خانه،تا ساعت12 شب با معلم هاي خصوصي کار مي کند. پدر و مادر که کارمند ساده اي هستند،مي خواهند فرزندشان به هر قيمتي شده پزشک شود. روز قبل از کنکور مادر پول گزافي به دبير زيست پيشنهاد مي کند تا براي بالا بردن اعتماد به نفس فرزندش تمام روز را در کنارپسرش باشد و با او کار کند و شب را در منزلشان بخوابد و صبح فرزندشان را تا جلسه کنکور بدرقه کند. او در رشته پزشکي دانشگاه تهران قبول مي شود ولي از آنجا که علاقه اي به پزشکي نداشته مرتب در درس ها نمراتش افت مي کند و سر انجام تحصيل را در ايران رها مي کند و در حال حاضر چندين سال است که در يک تيم محلي فوتبال در آمريکا مشغول است.
استادي تعريف مي کرد که پسر جوان خوش قيافه اي در يک سوپر پروتئيني که من از آن خريد مي کنم مسئول فروش گوشت است و انصافا در کارش خيلي وارد است. روزي که سرش خلوت بود مرا به گوشه اي کشيد و گفت شما استاد دانشگاهيد. از شما مي خواهم لطفي در حق من بکنيد. من نياز به يک مدرک دانشگاهي دارم. مي خواستم ببينم مي شود با پول يک مدرکي جور کنم. بسيار تعجب کردم.
به او گفتم تو، هم در آمد خوبي داري، هم کار آبرومندي انجام مي دهي و هم در کارت بسيار ماهري، مدرک براي چه مي خواهي؟ مدرک بي معلومات به چه دردت مي خورد؟ بعد هم من با چنين افرادي آشنايي ندارم. برايم درد دل کرد و گفت من شغلم را دوست دارم ولي به دختري علاقمندم و مي خواهم به خواستگاريش بروم. او به گريه افتاده واز من خواسته که اين کار را نکنم چون پدرش مي گويد داماد من بايد دانشگاه ديده باشد و به من جواب رد خواهد داد. هيچ راهي به جز جور کردن يک مدرک براي من نمانده است.
مسئول قبض هاي برق مي گفت که پدري به من مراجعه کرده و مي گويد حتما بايد در قبض برقي که بنام پسرم است قبل از اسمش کلمه “مهندس”را بنويسيد چون او مهندس تحصيلکرده آمريکا است. کارمند ديپلمه داروخانه اي مي گويد خيلي دوست دارم وقتي مشتريان به من آقاي دکتر مي گويند.
عوامل تشويق کننده مدرک گرايي
مدرک گرايي(degree-mindedness) در بعضي جوامع امروزي ضد ارزش به حساب مي آيد.در واقع شخص براي به دست آوردن شغل مناسبش بايد داراي ويژگي هاي ديگري نيز باشد.داشتن مدرک بدون داشتن معلومات لازمه آن،دردي از جامعه دوا نمي کند. البته بررسي اين مطلب مقاله و فرصت ديگري را مي طلبد. در پي به بررسي چند عامل رشد مدرک گرايي در جامعه پرداخته مي شود.
ارتقاء طبقه اجتماعي:
با تحصيل کردن افراد مي توانند طبقه اجتماعي خود را بالا ببرند. مثلا کشاورزي که به نظر خودش شغل مهمي ندارد –که دارد- تصور مي کند فرزندش بايد درس بخواند و به دانشگاه برود و در طبقه تحصيلکرده اجتماع قرار بگيرد تا از احترام و شان بيشتري برخودار شود.
رابطه مدرک تحصيلي يک کارمند با ارتقاء شغلي و حقوقي او :
در بسياري از سازمان ها و موسسات ارتقاء در شغل و اضافه شدن بر حقوق لازمه اش ارائه مدرک بالاتر است.
اگر حد اقل در آمد استخدام شده اي، در پايين ترين درجه خدماتي، امکان زندگي متوسط آبرومندي را برايش فراهم کند و امنيت شغلي و مالي داشته باشد و ببيند که درآمد دارندگان تحصيلات بالاتر آنچنان تفاوت معنا داري با در آمد او ندارد، با آرامش و دلگرمي بيشتري به انجام وظيفه خواهد پرداخت و به دنبال مدرک بدون پشتوانه علمي نمي رود .
علاقه به داشتن عنوان قبل از نام و نام خانوادگي:
تصور بعضي بر اين است که داشتن عنوان”مهندس”يا “دکتر”،قبل از اسم، برايشان وجهه و اعتبار مي آورد.
در بعضي از کشورهاي مترقي آوردن عنوان “دکتر” قبل از اسم فقط مخصوص پزشکان است.دارندگان درجه دکتراي غير پزشکي از عنوان دکتر استفاده نمي کنند. همچنين عنوان “مهندس”قبل از اسم مهندسان مرسوم نيست. در چند دهه پيش در ايران هم به همين گونه عمل مي شد.
حاکم بودن روابط عمودي در جامعه:
بهتر است به افراد جامعه اين مطلب تفهيم شود که يک جامعه به همه نوع مشاغل نياز دارد و کارهاي فني و يدي هم ارزشمند هستند و درآمد خوبي هم عايد شخص مي کنند؛بهتر است به افراد توصيه شود که در تعامل با سايرين کرامت انساني آنها بايدرعايت شود؛ در افراد نهادينه شود که همه باهم مساوي هستند و هرکسي در هر شغلي تا هنگامي که وظيفه اش را درست انجام مي دهد و نسبت به شغل خود احساس مسئوليت و تعهد مي کند ارزشمند است؛ به افراد آموزش داده شود که معيار ارزشمندي هر شخص انسانيت اوست نه مال و منال، درجه دانشگاهي و مقامش؛ و سر انجام اينکه آگر تمام افرادجامعه ياد بگيرند که يک فرد بالاتر نمي بايست به زيردستش زور بگويد، به عبارت ديگر رئيس اجازه ندارد چون مقامش از زير دستش بالاتر است اورا تحقير و شکنجه روحي کند و نگاهش به او از موضع بالا به پايين باشد و کارفرما نبايد به کارگر زير دستش اهانت کند وچون بالاتر از اوست تحقير آميز با او رفتار کند؛ و به طور کلي اگر در جامعه روابط افراد باهم به صورت عمودي نباشد و نگاه از بالا به پايين در تعامل افراد با هم منسوخ شود، آنوقت چنين خيل عظيمي براي به دست آوردن يک مدرک بالاتر به هزار راه درست و نادرست متوسل نمي شوند و به بازار سوداگران علم رونق نمي بخشند .
لزوم تغيير نگرش جامعه:
کلام آخر اينکه مسئله فعلي جامعه امروز ما که چنين بستر مناسبي براي سوداگري با علم بوجود آورده است جنس فرهنگي دارد؛ يا به کلام ديگر معلول يک فرهنگ است. در حقيقت بعضي از ارزش هاي رايج جامعه امروز اگر بدون جهت گيري و بي طرفانه و عمقي وبر مبناي عقل، منطق، اخلاق، علم و انسانيت مورد قضاوت قرار گيرند ضد ارزش هايي هستند که به مرور زمان جايگزين ارزش ها شده اند.راهکارهاي عملي براي پايين آوردن تب کنکور، و اصلاح نگرش و طرز تفکر موجود در ميان عامه مردم، نيازمند همکاري و همفکري همه جانبه صاحبنظران از جمله جامعه شناسان، روان شناسان اجتماعي، مشاوران متخصص در مدارس، روان شناسان تربيتي، اقتصاد دانان، نويسندگان کتاب هاي درسي،صاحب نظران در مسائل آموزش و پرورش، و آموزش عالي و آگاهي دادن به همه اقشار جامعه، به ويژه پدران و مادران، توسط رسانه هاي جمعي که اين اقدام گرچه زمان بر است ولي تاخير در آن جايز نيست.
نتيجه مباحث مطرح شده در بالا چنين خلاصه مي شود که علل نابساماني وضع موجود در ارتباط با تحصيل در جامعه کنوني، متعدد است ودر حقيقت بودن يا نبودن کنکور مسئله اصلي ما نيست.
روزنامه اطلاعات

