زبان و ادبیات فارسی

نقش زبان فارسي در فرهنگ وتمدن ايران

محمدعلي آتش‌سودا که زبان فارسي را مهم‌ترين مؤلفه‌ هويت ايراني مي‌داند، معتقد است که در صورت ادامه‌ روند بي‌اعتنايي سياستگذاران به رفع موانع بالندگي تمدن ايراني و رها کردن زبان فارسي به امان خود در ميدان رقابت با زبان‌هاي ديگر، به تدريج شاهد زوال اين زبان در بخشي از فلات ايران خواهيم بود.
کشور ايران از اقوام مختلفي تشکيل شده است که از ديرباز وسيله‌ ارتباطي آنان زبان فارسي بوده است. سابقه‌ کاربرد زبان فارسي در فلات ايران و پذيرش آن به عنوان زبان بين اقوام مختلف، قدمتي به درازاي تاريخ ايران از حدود دوهزار و هفتصد سال پيش تا به امروز دارد. برپايي سه سلسله‌ نيرومند هخامنشي و اشکاني و ساساني در قبل از اسلام و تداوم اين سه سلسله در يک بازه‌ زماني هزار و دويست‌ساله و سيطره آن‌ها بر سرزمين‌هاي مختلف در گسترش زبان فارسي در فلات ايران و اهميت يافتن آن به عنوان زباني بين اقوامي اهميتي بسيار داشته است. با در نظر گرفتن اين مهم، زبان فارسي را اصلا نمي‌توان زباني متعلق به يک قوم دانست يا آن را منحصر به نژادي خاص کرد. به گمان من صحبت از ارتباط قوم فارس با زبان فارسي امري موهوم و بي‌بنيان است. فراتر از اين، اصلا صحبت از قوم فارس يا نژاد ايراني هم به نظر من در اين مورد بيجاست. اقوام ايراني ساکن در فلات ايراني ممکن است از نژادهاي مختلفي باشند؛ از ساکنان بومي اين فلات تا نژادهاي متنوعي که بدان مهاجرت کردند. از نظر بنده ارتباط اين اقوام با زبان فارسي ذيل دو عنوان قابل بررسي است: اول: زبان فارسي وسيله‌ ارتباط ميان اقوام مخالف ساکن در فلات ايران بوده است. دوم: فرهنگ ايراني و مؤلفه‌هاي فکري آن شامل عرفان و حماسه و فلسفه و ادبيات و تاريخ و… در قالب زبان فارسي آفريده شده است. البته بايد توجه داشت که بنده در اينجا کاري به آثار مادي‌ و فيزيکي فرهنگ ايراني ازجمله بناهاي باستاني يا قنات يا خط و نقاشي و غيره ندارم و منظورم نشان دادن اهميت دو نقش اصلي زبان فارسي يعني نقش ارتباطي و نقش هنري آن ميان اقوام ايراني و نه فقط قومي خاص است. اين مدعا مستند است و آثار مکتوب به جا مانده از تمدن ايراني قبل از اسلام از اوستا گرفته تا متون ديني و حماسي و علمي و ادبي در زبان پهلوي و بعد از اسلام در متون فارسي دري، سندي هستند بر صحت آن.

اما چه شد که زبان فارسي با اين اهميت و اين قدمت زماني، اکنون مورد هجوم برخي متکلمان به زبان‌هاي قومي و محلي قرار گرفته است. پاسخ به اين مسأله به بحثي فراتر از مسائل فرهنگي و ادبي و زبانشناختي نياز دارد که در ادامه به آن مي‌پردازم.

در حدي که نگارنده مي‌فهمد کوشش براي تضعيف زباني که دوهزار و هفتصد سال وسيله‌ ارتباطي گروه‌هاي بزرگي از اقوام ساکن در ايران بوده به نحوي تنگاتنگ با مسائل سياسي پيوسته است. البته بنا ندارم به برخي حوزه‌ها در اين ارتباط ورود کنم؛ زيرا حساسيت‌برانگيز و دردسرزا هستند. فقط اشاره مي‌کنم که مشخصا سياست‌هاي منطقه‌اي ايران در گسترش حوزه‌ نفوذش قطعا با عمليات متقابل کشورهايي که از اين سياست‌ها احساس خطر مي‌کنند مواجه شده و بخشي از تلاش براي تضعيف زبان فارسي در اين سال‌ها،حاصل همين مقابله است، زيرا زبان فارسي رشته‌ اتصال اقوام ايراني است و اگر اين زبان تضعيف شد، وحدت ملي ايرانيان نيز تضعيف مي‌شود. توجه داشته باشيد که قصد من اصلا اين نيست که تلاش براي تضعيف زبان فارسي را به سياست رقباي منطقه‌اي ايران تقليل دهم. برعکس، حرف اصلي بنده اين است که اگر تمدن ايران از درون آنقدر نيرومند باشد که بتواند با رقباي خود برابري کند، طبيعتا زبان فارسي نيز تقويت خواهد شد. منظورم از قدرت برابري هم فقط مؤلفه‌هاي نظامي نيستند. حرف نگارنده بر سر يک توسعه‌ تمدني همه‌جانبه است که توليد ثروت مهم‌ترين مؤلفه‌آن است و از قِبَل اين توليد ثروت؛ هنر و ادبيات و فلسفه و… هم توليد خواهند شد و نهايتا سودش به زبان فارسي هم خواهد رسيد.

متوجه باشيم که اگر ما از لحاظ تمدني به شکلي طبيعي رشد کنيم و به گفتمان‌هاي فرهنگي درون ايران اجازه‌ فعاليت دهيم و سنگ جلو پاي فعالان آن‌ نيندازيم، مؤلفه‌هاي اين فرهنگ و از جمله زبان فارسي نيز به شکلي طبيعي رشد خواهند کرد. ما بايد بپذيريم که الان در زبان فارسي توليد ادبي به شکلي که جريان‌ساز باشد وجود ندارد. يک مثال ملموس مي‌زنم تا قضيه مشخص‌تر شود. اگر ما توليدات خود در عرصه‌ سينما را مقايسه کنيم با توليد ترک‌ها در ساخت سريال و فيلم متوجه مي‌شويم که در اين زمينه چقدر از آن‌ها عقب افتاده‌ايم. منظور من البته خلق يک سينماي شخصي که متکي به نبوغ افراد است نيست. منظورم دقيقا همان سينماي تجاري است که مي‌تواند مخاطب را جذب کند و صد البته در گيشه و تلويزيون هم بفروشد و سازنده را تشويق کند که بيشتر بسازد و نهايتا اين روند منجر به گسترش فرهنگ و تمدن کشور سازنده‌ و نهايتا نفوذ زبان آن شود.

دليل عقب افتادن ما آن است که توليدات هنري‌مان منحصر شده به بعضي آثار با صبغه‌ مذهبي خاص که فارغ از گرايش‌هاي سياسي هم نيست. الان شعر مذهبي و مرثيه در ايران رشد زيادي داشته است چون حمايت مالي مي‌شود. بنابراين منظورم اين است که لازمه‌ رشد فرهنگي يک تمدن، توليد ثروت و حمايت اين ثروت از فرهنگ آن است. حالا اين حمايت ممکن است رسمي هم نباشد، اما همين که در کشوري ثروت توليد شود يقينا بخشي از اين ثروت در مسيرهاي هنري و فرهنگي که لازمه‌ تمدن‌سازي است هزينه خواهد شد.

يک مثال ديگر مي‌زنم. چطور است که هاليوود مي‌تواند اينقدر فيلم بسازد و با صدور اين فيلم‌ها به کشورهاي ديگر اين توليد سينمايي را به عنوان يک فرهنگ مسلط به جهان قالب کند؟ قطع به يقين توليد ثروت، پشتوانه‌ اصلي اين توانايي است. حالا از اين چيزهايي که گفتم مي‌خواهم يک نتيجه‌ ديگر بگيرم؛ اين که تهاجم به زبان فارسي را بايد از منظر يک رقابت منطقه‌اي در نظر گرفت. اين رقابت منطقه‌اي اضلاع زيادي دارد، اما در حوزه‌اي که به تمدن ايراني و به تبع آن به زبان فارسي مربوط مي‌شود، رقباي اصلي ايران فعلا ترک‌ها و عرب‌ها هستند. اعراب در محدوده‌ شبه جزيره از هزار و سيصد سال پيش شروع به تمدن‌سازي کردند که در قرون چهار تا هفت هجري به شکوفايي رسيد و توانستند فرهنگ خود را به فرهنگ ايراني نيز تزريق کنند.

البته زبان فارسي در نهايت و به‌ناچار به يک همزيستي و همنشيني با زبان عربي راضي شد که نتايج بدي هم برايش نداشته است. بدون تعارف اعراب الان در حوزه‌هاي حاشيه‌اي خليج فارس در حال بازسازي تمدن عربي هستند که نتايجش را در آينده خواهيم ديد. ترک‌ها نيز حدود پانصد سال پيش تمدن‌سازي را آغاز کردند و الان در حال چيدن ميوه‌هاي آن هستند. بخش بزرگي از نيروي مهاجم به زبان فارسي در همين ماجراي «منوفارسي» متعلق به پان‌ترک‌هاست. من البته حساب پان‌ترک‌ها را از ترکان ايراني که به اهميت زبان فارسي در برقراري وحدت ملي واقفند کاملا جدا مي‌دانم. خوشبختانه آذربايجان از ديرباز يکي از کانون‌هاي اصلي بالندگي تمدن ايراني و زبان فارسي بوده است. اما واقعيت اين است که پان‌ترک‌ها به هر دليلي فعاليت بيشتري نسبت به ساير پان‌ها دارند.

نهايت آن که براي نگارنده اين که خواست پانيست‌هاي مختلف درون ايران از عربي و ترکي و کردي يا کوشش تمدن‌هاي پيرامون ايران براي تضعيف اين تمدن به نتيجه برسد يا خير مشخص نيست. به اعتقاد بنده برخي مدعيات پان‌ها هيچ ريشه‌اي در واقعيت ندارد. کشور ايران نمي‌تواند يک کشور چندزباني باشد. چندزباني شدن ايران قطعا مقدمه‌ تجزيه آن است؛ زيرا اين چندزباني به گسستگي ارتباط و چندپارگي هويت ايراني مي‌انجامد. تصور بفرماييد که مثلا در يک برنامه‌ تلويزيوني با حضور اقوام مختلف هر کس به زبان خودش سخن بگويد که مشخص است ارتباطي شکل نمي‌گيرد و همگرايي هويتي هم حاصل نخواهد شد و حتي تصويري مضحک خلق مي‌شود. در نظر بگيريد که مطابق گزارش خبرگزاري ايسنا در همين جنجال هشتگ «منوفارسي» 87درصد هشتگ‌ها به زبان فارسي بوده است که البته هم متعلق به موافقان زبان فارسي است و مخالفان آن، اما نشان مي‌دهد که مخالفان هم براي ارتباط ميان خود به‌ناچار به يک زبان واحد يعني زبان فارسي متوسل شده‌اند.

برخي فعالان پانيست مي‌گويند زبان انگليسي يا زبان ديگري به جاي زبان فارسي جايگزين ارتباط بين اقوام شود که حقيقتا حرفي است از سر لجاجت؛ زيرا اين وسيله‌ ارتباطي يعني زبان فارسي الان موجود و حي و حاضر است و بين اقوام مختلف هم روايي دارد و نيازي به جايگزين شدن زباني ديگر به جاي آن نيست. درباره ادعاي ديگر پانيست‌ها مبني بر آزار ديدن از شيوه‌ آموزش به زبان فارسي البته نياز به مطالعات ميداني و جستجوي راهي براي برطرف شدن مشکلات احتمالي است. حقيقتا بسياري از تجربياتي که ذيل اين موضوع صادر شد ربطي به زبان فارسي نداشت و بيشتر به مسائل تربيتي مربوط بود تا تبعيض قومي. تجربه‌ شخصي بنده چيز ديگري است چرا که سال‌ها پيش به مدت سه سال در مناطق لرنشين فارس معلم بودم و سوگند مي‌خورم که هيچگاه هيچ نشاني از معذب بودن دانش‌آموزانم از آموزش به فارسي نداشتم و گاهي نيز گله‌اي از آنان که حاکي از تحميلي بودن زبان فارسي باشد نشنيدم.

درباره آينده البته به هيچ‌وجه نبايد در پيش‌بيني سرنوشت تمدن ايراني و زبان فارسي به افسانه‌پردازي دل خوش کنيم. واقعيت اين است که در صورت ادامه‌ روند کنوني و بي‌اعتنايي سياستگذاران به رفع موانع بالندگي تمدن ايراني و رها کردن زبان فارسي به امان خود در ميدان رقابت با زبان‌هاي ديگر، به تدريج شاهد زوال اين زبان در بخشي از فلات ايران خواهيم بود و يقينا غفلت از مهم‌ترين مؤلفه‌ تمدني هويت ايراني يعني زبان فارسي به تدريج به ضعف کليت اين تمدن و حوزه‌ نفوذ آن خواهد انجاميد.»| ایسنا

کانال مقاله ها 🌺 @eduarticle

Mahmoud Hosseini

من، یک معلم بازنشسته از سال ۱۳۸۸، با علاقه فراوان به فعالیت‌های آموزشی و فرهنگی و با هدف انتقال تجربه‌های شخصی و بهره‌گیری از تجربه‌های دیگران، در مهرماه همان سال وبلاگ بانک مقالات آموزشی و فرهنگی را با آدرس www.mh1342.blogfa.com راه‌اندازی کردم. خوشبختانه این وبلاگ با استقبال خوبی روبه‌رو شد و در ادامه، سایت مستقل خود را با آدرس www.eduarticle.me فعال نمودم. اکنون این سایت با طراحی زیباتر و امکانات گسترده‌تر در دسترس علاقه‌مندان قرار دارد. - مطالب و مقالات منتشرشده در سایت الزاماً مورد تأیید مدیریت نیست و مسؤولیت آن‌ها بر عهده نویسندگان است. - استفاده از یادداشت‌ها و مقالات اختصاصی سایت با ذکر منبع بلامانع است. - مطالب صفحه نخست روزانه به‌روزرسانی می‌شوند؛ برای دسترسی به موضوعات مورد نظر می‌توانید از فهرست اصلی، کلیدواژه‌های پایین مطالب و موتور جستجوی سایت استفاده کنید. - مراجعه‌کنندگان عزیز می‌توانند مقالات و نوشته‌های خود را ارسال کنند تا با افتخار به نام خودشان منتشر شود. ممکن است نام نویسندگان یا منابع برخی مقالات ناخواسته از قلم افتاده باشد که پیشاپیش پوزش می‌طلبم. همچنین لازم می‌دانم از همراهی ارزشمند همکار فرهنگی، خانم وحیده وحدتی، صمیمانه قدردانی کنم. از نظرات و پیشنهادهای سازنده شما برای ارتقای کیفیت سایت استقبال می‌کنم.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.

دکمه بازگشت به بالا