جاي خالي نگاه حرفهاي معلمان به محتواي کتابهای درسي وکمک آموزشي
اشاره:
گفتگويي از سوي سازمان پژوهش وبرنامه ريزي آموزشي وزارت آموزش وپرورش با کارشناسان وصاحبنظران کتاب هاي درسي
وکمک آموزشي انجام شده ونقاط ضعف ومثبت آن ها مورد بررسي قرارگرفته است از آنجا که مساله محتواي کتاب درسي وکمک آموزشي در پيشبرد روند آموزش نقش بسيار حياتي دارد، روزنامه اطلاعات به بازنشر آن اقدام کرده است.در اين گفتگو شهرناز بخشعليزاده، زهره پندي و سميه سادات ميرمعيني به نقاط قوت و ضعف و نيز نقش معلمان در ترويج آثار مناسب اشاره کرده اند.
متن اين گفتگو به اين شرح از نظر خوانندگان گرامي مي گذرد:
* شما درجشنواره پانزدهم گروه رياضي کتابهاي همه دورهها و پايههاي تحصيلي را بررسي کرديد. با توجه به اين موضوع، اگر بخواهيد به نقاط قوت و ضعف کتابهاي رسيده به اين دوره از جشنواره اشاره کنيد به چه موضوعاتي ميپردازيد؟
پندي: نکته مثبت کتابهاي امسال تنوع کتابها بود که قبلاً کمتر به چشم ميخورد. مثلاً امسال کتاب موضوعي و کتاب والدين و سرگرمي هم به دست ما رسيده بود. بيشترين تکنيک هم براي پوشاندن مشکلات درسي هم تکرار بود. يعني مولفان يک موضوع را تکرار ميکنند تا بچهها موضوع را ياد بگيرند. من در اين زمينه شيوه چندان نويي نديدم. به هر حال کتاب درسي فرصت محدودي دارد و کتابهاي کمک درسي ميتوانند در راستاي تقويت آن باشند ولي تکنيک ويژهاي به اين منظور نديديم.
ميرمعيني: آنچه در کتاب هاي اين دوره جشنواره ديديم تنوع نسبي بود. مثلا به کتابهاي والدين و فعاليتهاي جانبي دانشآموزان مانند سرگرميها توجه شده بود. تقريباًهيچکدام ازکتابها به تکميل وتقويت برنامه درسي رياضي نپرداخته بودند وبيشتربه تکرارتمرين وبازارکتاب توجه داشتند.
* ناشران معتقدندکه متناسب با بازار و تقاضا کتابهايشان را عرضه ميکنند و دانشآموزان و معلمان طالب اين نوع کتابها هستند.
ميرمعيني: اين اشکال به دليل نوع نگاه به ارزشيابي است. مثلاًدانشآموزان در دوره ابتدايي با ارزشيابي توصيفي آشنا ميشوند اما براي ورود به دوره متوسطه اول بايد آزمون بدهند که در آن سئوالاتي طراحي ميشود که ربطي به برنامه درسي دوره ابتدايي ندارد. ازاينرومعلمي توانمند محسوب ميشود که دانشآموزانش در اين آزمون موفق شوند. در اين زمان است که اوليا و معلمان احساس ميکنند به کتابي نياز دارند تا بچهها در آزمون موفق شوند. به همين دليل است که اين دست کتابها مانند قارچ رشد ميکنند. نکته قابل توجه اين است که چهار پنج ساله اخير کتابهاي تست وارد دوره ابتدايي هم شدهاند. دردورههاي قبل اين موضوع به ندرت ديده ميشد و به جز کتاب هاي کار و تمرين يا سرگرمي کتاب هاي ديگري براي دوره ابتدايي نمي ديديم. به طور خلاصه تلاشهاي چشمگيري در جهت تقويت برنامه درسي در اين کتاب ها ديده نميشود.
بخشعلي زاده: مي خواهم به موضوع مثبتترنگاه کنم. درطول سال هايي که سامان بخشي منابع آموزشي و تربيتي کار خود را شروع کرده، گروه رياضي به اين مشهور بود که هيچ کتابي را تاييد نميکند. دليل اين کار اين بود که ما فکر ميکرديم اگر سعي کنيم استانداردها را بالا نگه داريم به اين معني که به بخش خصوصي خط بدهيم؛ آن وقت سامان بخشي موفق خواهد بود . اگر مي خواستيم استانداردها را پايين بياوريم شايد حرکت و شکل نمي گرفت.
امسال نسبت به سال گذشته و دوره هاي قبل ميبينيم که بخش خصوصي حرکتهاي خوبي داشته است.يعني کتابهايي ديده ميشوند که همراه و همراستاي کتاب درسي بالا آمده اند. گرچه کتابهاي تست در دوره ابتدايي زياد شده اند اما به همان نسبت کتاب هاي کار بيشتر شده است. اما هنوز تا نقطه مطلوب فاصله هست. شايديکي ازدلايل اين موضوع تغيير اهداف برنامه درسي باشد. متاسفانه سنتهاي آموزشي ما و نگاهها و رويکردهاي بسياري از معلمان که در بسياري از مواقع مولف هم هستند تغيير نکرده است. اين که ناشران مي گويند ما با کتابهايمان جوابگوي نياز بازار هستيم، درواقع پاسخگوي درخواست بازار هستند و نياز با درخواست متفاوت است. کتاب درسي ما متمرکز است و نميتواند نيازهاي همه مخاطبان را پوشش دهد و از طرف ديگر دانشآموزان با سطوح مختلفي داريم که نيازهاي متفاوتي دارند و بخش خصوصي بايد کمک کند که آنان نيز پوشش داده شوند. اين نياز است اما درخواست چيز ديگري است. برخلاف نياز، درخواست تغييرنکرده است و اين متاثرازفرهنگ ماست.يکي ازمشکلاتي که مادراين زمينه داريم اين است که برخي ازواحدهاي آموزشي مسئوليت آموزش رابه منزل انتقال مي دهند. يعني انتظار دارند والدين باري از آموزش مدرسه را به دوش بکشند. والدين هم سراغ کتابهايي مي روند که جواب داشته باشد تا بتواند به آنها کمک کنند. اين درخواست است و به همين دليل وقتي مي گوييم پاسخ را به بچهها ندهيدتا بتوانند فکرکنندوبه چالش کشيده شوند، ناشران ميگويند اين کتاب ها فروش ندارند.
بخش ديگر اين موضوع مربوط به معلمان و دبيران است. دبيران با اين استدلال که زمان کافي ندارند کتابهايي را ترجيح مي دهند که جواب داشته باشند. جنبهاي ديگر از موضوع که مثبت است اين است که کتابهايي که پاسخ دارند به رشد دانش موضوعي معلمان کمک ميکنند. يعني معلمان از کتابهاي اطلاعات دانش کسب مي کنند گرچه واقعيت اين است که دو بخش ديگر غالب هستند.
*در ميان کتابهايي که بررسي کرديد چه نقطه ضعف مشترکي ديده ميشد؟
بخشعليزاده: متاسفانه در کتابهاي کمک درسي دوره ابتدايي دقت علمي مولفان کم است. اين موضوع شايد ناشي از آن باشد که برخي از مولفان کتاب هاي اين دوره، معلماني هستند که روش بر دانش موضوعي غالب بوده است. اين باعث ميشود برخي تاکيدات و دقتهاي علمي لازم فراموش شود. مسئله بعدي درباره تکرار تمرينهاست. حجم زياد تمرينها به معني کتاب خوب نيست. مثلاً در ميان کتابها شاهد آثاري براي دانشآموزان دوره ابتدايي هستيم که نزديک به 300 صفحه است. يعني حتي حجم کتاب از نظر فيزيکي با مخاطبش هماهنگي ندارد. دانشآموز با چنين کتابي چه تصوري از رياضي پيدا ميکند؟ آيا واقعا به چنين کتابي نياز دارد؟ با اين کتابها به جاي اينکه آنها را جذب کنيم، دلزده ميکنيم.
مشکل ديگري که بيشتر در کتابهاي دوره متوسطه و دبيرستان به چشم ميخورد عدم ذکر منابع از سوي مولفان است. شايد اين يک مشکل فرهنگي باشد که فکر ميکنيم اگر در تاليف کتابي از منابع مختلف استفاده کنيم کسرشان ماست. در نتيجه ما موارد زيادي را ميبينيم که منبع ذکر نشده است و امانت داري نميشود. اين در حالي است که نوشتن منبع ميتواند چند کمک کند. نخست آنکه غناي علمي کتاب را بيشتر ميکند. چون نشان ميدهد مولف ديدگاههاي مختلف را بررسي کرده و بهترين را گزينش کرده است. گزينش خوب هم آنقدر اهميت دارد که تاليف خوب، در عين حال به معلم و خانواده هم در شناخت منابع ديگر کمک مي کند.
موضوع ديگري که در کتابها به وضوح ديده ميشود اين است که برخي ناشران و مولفان گمان ميکنند اگر بگويند کتابشان بهتر از کتاب درسي است فروش بيشتري خواهند داشت. شايد عدم اعتماد نسبت به کتاب درسي باعث شده است که برخي ناشران و مولفان به اين موضوع دامن بزنند. در واقع آنها نشان ميدهند که مطالعه کتاب شان دانشآموز را از مطالعه کتاب درسي بي نياز ميکند و اين خطرناک است. کتاب کمک درسي بايد همراه کتاب درسي باشد نه جايگزين آن.
يکي ديگر از مشکلاتي که در کتابهاي کمک درسي ديده مي شود راجع به اهداف است. بسياري از کتابها به اهداف فرايندي و تفکري که کتاب درسي به دنبال آن است ناديده ميگيرند. بر اساس يک تحقيق، موارد استفاده معلمان از کتابهاي کمک درسي بيشتر دربخش تمرينهاي آن است و ديگري پوشش نيازهاي متفاوت دانشآموزاني است که در سطوح متفاوت هستند. ما معتقد نيستيم که کتاب کمک درسي بايد مانند کتاب درسي آموزش دهد اما بايد فعاليت هايي داشته باشد که دانشآموز ضعيفتر بتواند خود را به کتاب درسي برساند و دانشآموز قويتر از کتاب فراتر برود. معلمان بايد بدانند اگر کتابي با اين ويژگي ها
هست، لزومي ندارد همه تمرينها توسط همه دانشآموزان حل شود. يکي از مشکلاتي که معلمان با کتابهاي کمک درسي دارند نحوه استفاده از آنهاست. اگر معلم بتواند دانش آموزان را با توجه به نيازهايشان دسته بندي کند شايد خيلي از مشکلات معلمان هم حل شود و هر کس متناسب با سطح خودش رشد کند. مسئله ديگري که در کتابها به چشم ميخورد قلم، صفحه آرايي و ظاهر کتابهاست که متناسب با مخاطب نيست. درحاليکه ظاهر بايد جذابيت کافي براي جذب مخاطب را داشته باشد .
پندي: فرموله کردن و ارائه جمعبندي و نکته و در کنار آن ارائه سوالي مرتبط به نکتهها از جمله نقطه ضعفهاست. اين کار باعث ميشود دانشآموز در حل يک مسئله مرتبط با آن نکته موفق شود و حس کاذب يادگيري در او ايجاد شود. در واقع موفقيت در حل سوال اتفاق ميافتد اما يادگيري اتفاق نميافتد. البته معلمان هم گاهي همان نکته ها و سوال ها را ارائه ميدهد. اين آسيبي است که در کتاب ها ديده ميشود.
موضوع ديگر تکرار يک مسئله است که با يادگيري رياضي که نيازمند ديدي جامع است تفاوت دارد. بچهها با رياضي قرار است هدفهاي شناختي بالاتري را کسب کنند اما اين مدل نگاه به آموزش دانشآموزان را به اين سطح نميرساند. از سوي ديگر موفقيت در حل مسئله باعث جذب مخاطب ميشود. ما در مدرسه دانشآموزاني را ميبينيم که فکر ميکنند کتابهاي کمکدرسي معجزه ميکنند ولي بعد از مدتي آسيب ميبينند. البته در برخي از کتابها توجه به ارزشيابي توصيفي هم ديده ميشود. گويي به اين سمت و سو حرکت ميکنند که نمره و نکته کمرنگ شوند اما اين موضوع در تعداد محدودي از کتابها به چشم مي خورد.
* ما در ساماندهي منابع آموزشي و تربيتي مثلثي را فرض ميکنيم که يک ضلع آن توليد منابع، ضلع ديگر ارتباط با ناشران و مولفان و ضلع بعدي مصرف کننده و فرهنگسازي است. چرا هنوز اقبال و رويآوري به منابع استاندارد کم است و منابع غيراستاندارد مشتري خود رادارد. با توجه به اين موضوع با عنايت به اين موضوع که معلم رکن اصلي آموزش است و هنوز براي انتخاب کتاب مرجعيت دارد؛ فکر مي کنيد معلمان در ترويج منابع استاندارد و تغير ذائقه دانشآموزان چه نقشي ميتوانند داشته باشند؟
پندي: احتمالاً نياز به يک پژوهش ميداني هست تا بدانيم اصلاً ذائقه معلمان چگونه است؟ ذائقه معلم بايد همان چيزي باشد که ترويج ميکند. اين کتابها نيازهاي کوتاه مدت معلمان را پاسخ مي دهد. اگر بتوانيم به معلمان کمک کنيم که نيازهاي بلند مدتشان را تشخيص دهند و بدانند به عنوان معلم دوره ابتدايي زيرساخت جبر را آماده ميکنند، آنوقت ذائقه معلمان تغيير پيدا ميکند. اما اکنون آنچه به نظر مهم است، آزمون پايه ششم به هفتم است و معلمان هم مجبورند براي آن تلاش کنند. به اين منظور از پايه سوم شروع به آموزش تست زدن ميکنند. به نظرم تغيير ذائقه معلمان نياز به صبر و کارهاي زيادي دارد. اگر ذائقه معلم تغيير کند ميتواند سليقه دانشآموز را هم تغيير دهد. ذائقه معلم هم متاثر از توانمندي، تخصص و ديدن افقهاي بعدي است. معلمين هم نشان داده اند که همراه هستند و کافي است آنچه را که بايد؛ بدانند.
ميرمعيني: در اين زمينه معلم بايد حرفه اي باشد و ما هم نگاه حرفهاي به معلمان داشته باشيم. اين نگاه وجود ندارد بنابراين معلم از کتاب کمکدرسي حرفهاي استفاده نميکند. اگر معلم واقعا حرفهاي باشد ميتواند تشخيص دهد چه کتابي مناسب يا نامناسب است و درنهايت به نفع يادگيري دانشآموز از آن استفاده کند نه صرفاً به دليل راضي نگهداشتن مدير و اوليا. نميتوان گفت همه معلمان حرفهاي نيستند ولي به نظر ميرسد براي رسيدن به نقطه بايد تلاش بيشتري کنند.به نظر ميرسد جاي خالي کتابهايي که در بستر زندگي روزمره دانشآموزان به موضوعات بپردازد خالي است. يعني پرداختن به مصاديق و مثالهاي کاربردي زندگي که دانشآموزان با آنها سر و کار دارند و رياضي ميتواند به آنها کمک کند. در اين صورت مفاهيم برنامه درسي را بهتر ميتوانند ياد بگيرند. هم چنين جالي خالي فعاليتهايي که در راستاي تقويت برنامه درسي باشند احساس ميشود. با توجه به تاکيد برنامه درسي ملي، اين موضوع حائز اهميت است.
* فکر ميکنيد دليل کمبود اين کتابها چيست؟
ميرمعيني: به نظرم آگاهي معلمان در اين زمينه مهم است. ما خيلي راجع به برنامه درسي و شاخصهاي ارزيابي کتابهاي کمک درسي صحبت ميکنيم اما چرا اين اتفاق نميافتد؟ چرا نمود اين ها در کتاب هاي کمک درسي و کمک آموزشي نميبينيم؟ شايد بايد در اين زمينه آموزش بيشتري داده شود. واقعا بايد آنچه در اسناد بالادستي بر آنها تاکيد شده است آموزش داده شوند و معلمان از آنها اگاه شوند. اگر ميبينيم تا حدي به ارزشيابي توصيفي در برخي کتابها توجه ميشود نشان مي دهد که اين علاقه وجود دارد ولي اگر هنوز آنطور که بايد و شايد به نيست، به دليل عدم آگاهي ناشران و مولفان است.
بخشعليزاده: نميخواهم از تمام اتفاقاتي که در کتاب درسي مي افتد دفاع کنم اما واقعيت اين است که اگر اعتماد دانش آموز را از کتاب درسي بگيريم عملاً ديگر چيزي براي او
نمي ماند. يکي از معيارهاي ما براي ارزيابي کتاب کمک درسي اين است که آن کتاب چقدر فرصت رجوع دانشآموز يا معلم به کتاب درسي را فراهم مي کند. ما نمي خواهيم کتاب کمک درسي جايگزين کتاب درسي شود بلکه ميخواهيم حلقه واسط بين دانشآموز، معلم و کتاب درسي شود که به اين نکته کمتر توجه شده است.
يکي ديگر از موضوعات طور ديگر نگاه کردن به مفاهيم کتاب درسي است. نکته آن است که اگر دانشآموز با کتاب درسي موفق ميشد اصلا کتاب کمک آموزشي نيازي نداشتيم. پس کتاب کمک درسي جايي نقش پيدا ميکند که دانشآموز نيازي جز کتاب درسي دارد. کتاب کمک درسي بايد با طور ديگر نگاه کردن به مفاهيم درس، به آن نيازها پاسخ دهد که البته کار دشواري است.
* يکي از کتابهايي که شاهد حضور آنها هستيم کتابهاي والدين است. استنباطي که از اين کتابها وجود دارد آن است که والدين با تهيه آنها بتوانند مستقيماً در آموزش فرزندانشان مشارکت داشته باشند. به نظر شما هدف از کتاب والدين چيست و ضعف کتابهاي اين حوزه در چيست؟
بخشعليزاده: ابتدا بايد نقش والدين در آموزش مشخص شود. والدين معلم دانشآموزان نيستند. گرچه يادگيري منحصر به مدرسه نيست و در منزل ادامه پيدا ميکند اما اين بدان معني نيست که والدين بخواهند به فرزندشان رياضي ياد بدهند. آموزش به عهده مدرسه است. کاري که والدين بايد انجام دهند اين است که مانع آموزش نشوند. با توجه به تغيير رويکرد و نگاههاي آموزشي والدين بايد بدانند که فرزندانشان مانند آنها ياد نمي گيرند. از سوي ديگر والدين بايد با بايدها و نبايدهاي آموزش و روشهاي جديد آشنا شوند. اين بدان معني نيست که روش تدريس را ياد بگيرند بلکه بدانند چه کمکي مي توانند بکنند. بسياري از کتابهاي والديني که در جشنواره ميبينيم، والدين را با معلم اشتباه گرفتهاند. يعني اگر عنوانش را تغيير دهيم مي تواند راهنماي معلم باشد. اين اولين اشتباه رايج اين نوع کتابهاست. درحاليکه بايد رويکردها را به زبان والدين توضيح داد. در اين صورت است که والدين ميتوانند براي ادامه يادگيري در منزل براي فرزندشان انگيزه ايجاد کنند. اگر قرار باشد خانه را تبديل به کلاس درس کنيم، دانش آموز دلزده ميشود. براي ايجاد فضاي غيررسمي در خانه بايدبه بازيها و سرگرميها توجه کنيم. اگر ميخواهيم براي والدين فعاليتي طراحي کنيم بايد به گونهاي باشد که در فضاي منزل و بافت خانواده شدني باشد. بنابراين در کتابهاي والدين با يد دو اصل رعايت شود. 1. بايدها و نبايدهاي رويکرد برنامه درسي مشخص شود. 2. فعاليتهايي که در فضاي خانواده قابل انجام است در قالب بازي و سرگرمي ارائه شود.
ميرمعيني: ما نبايد دانشآموز را در يادگيري وابسته به والدين کنيم. به خصوص در رياضي که باعث بدفهميهاي زيادي ميشود. بسياري از والدين گمان ميکنند آموزش در دوره ابتدايي آسان است در حاليکه شروع بدفهميها همين دوره است.
* به طور کلي فکر مي کنيد چه بايد کرد؟
ميرمعيني: فکر ميکنم در زمينه کتابهاي کمک آموزشي قدمهاي خيلي خوبي برداشته شده است که نويدبخش فرداي روشني است. فعاليتهاي سامانبخشي هم نقش خيلي موثري در اين زمينه داشته است به ويژه با کارگاههايي که به منظور آگاهي دادن به مولفان و ناشران و داوران برگزار کرده است. نقش معلمان در داوري کتابهاي کمک آموزشي در حال پررنگ شدن است و اين خيلي خوب است چرا که
مي تواند به حرفه اي شدن معلمان کمک کند. البته براي اينکه اين تغييرات به آنچه مدنظر ماست برسد تلاش بيشتري لازم است که اميدوارم به آن نقطه برسيم.
بخشعليزاده: بايد به اين نکته اشاره کنم که از اينکه سامانبخشي و داوران کتاب ها را رد ميکنند عصباني نباشيد. ما معتقديم اگر بخواهيم استانداردمان را پايين بياوريم در واقع هيچ غربالگري خاصي انجام ندادهايم. ما ترجيح ميدهيم استانداردها را بالا نگه داريم و اميدوار باشيم که حرکت بخش خصوصي هم شيب بيشتري پيدا کند. فکر ميکنم نقش سامانبخشي عملاً همين بوده که تغيير بارز در کتاب هاي کمک آموزشي نتيجه اين فعاليتهاست.
درخواست ديگرم از بخش خصوصي توجه به نيازهاي معلمان و تقويت آنهاست. البته مولفاني که وارد اين حوزه ميشوند بايد توانمنديهاي خاص خود را داشته باشند ولي اگر ناشران همت کنند و در اين حوزه گام بردارند ميتواند در تغيير نگاه معلمان و در نتيجه بهبود کيفيت آموزش کمک کند. گرچه تاليف ارزشمند است، اما اگر ميبينيم هنوز راه زيادي براي تاليف چنين کتابهايي داريم، ترجمه خوب هم مي تواند به معلمان کمک کند و به اندازه تاليف مفيد است. اگر معلمان را تقويت کنيم، معلمان هم کتابهاي بهتري را انتخاب مي کنند و در نتيجه اين، هم افزايي خوبي ايجاد ميشود.
_______________
↩️ کانال مقاله ها 👇