ارزيابي نظام آموزشي راهبردها و راهکارها- 5 بخش
ه نظر ميرسد براي تحول و اصلاح نهادهاي آموزشي و تربيتي، از ميان مقاطع تحصيلي (از پيشدبستاني تا دكترا)، دوره پيشدبستاني و دبستاني، از جهاتي مهمتر و سرنوشتسازتر است، و لذا توجه و تمركز بر آن بيشتر تقدم و اولويت دارد. چون:
اولاً اين دوره به خودي خود تقدم و اولويت دارد، به اين دليل كه سرآغاز و زيربناست و بسياري از زمينههاي اصلي و پايدار تربيتي در اين دوره در ذهن و ضمير بچهها پايهگذاري ميشود.
ثانياً اگر دانشآموزان در اين دوره، از ناهنجاريهاي آموزشي و تربيتي مثل فشار و استرسهاي مشق و ديكته و نمره و امتحان، و رفتار نادرست معلم و مربي، و … آسيب ببينند، تقريباً جبرانناپذير است. چون بچهها در اين سنين در برابر فشارها و استرسها و آسيبها، كمتر قدرت و مكانيسم دفاعي و جبراني دارند.
ثالثاً در شرايط امروز كشور، ديگر مقاطع تحصيلي (به خصوص دبيرستان)، به واسطه انتظارات و فشارهاي خانواده، به شدت تحت تأثير و سيطره كنكور و قبولي در دانشگاه و رشتههاي پولساز است. و از آنجا كه نميتوان به جنگ خانواده و رشتههاي پولساز رفت، طبيعي است كه تحول و اصلاح در آن مقاطع بسيار دشوارتر و ديريابتر باشد. رابعاً اگر بتوان از رهگذر تحولات و اصلاحات بنيادين، فرآيندهاي درست آموزشي و تربيتي را در دوره ابتدايي نهادينه كرد، آنگاه ميتوان اميدي داشت كه اين حركت و جريان، به عنوان يك حركت و جريان اصيل و پايدار و زاينده، به طور طبيعي و بتدريج ديگر مقاطع تحصيلي را نيز فرا گيرد..
از اين زاويه تحول و اصلاح دوره پيشدبستاني و دبستاني، نه تنها ممكن و مطلوب است بلكه يك فرصت طلايي براي تحول و اصلاح بنيادين ديگر دورههاي تحصيلي(از راهنمايي تا دكترا) است و نيز زمينه ساز هر گونه تحول و توسعه كشور است، و به قول زندهياد دكتر حسين عظيمي:محور توسعه ايران را بايد نظام آموزش ابتدايي دانست و حال آنكه امروز ديدي كاملاً متفاوت بر نظام آموزشي ما حاكم است. آموزشهاي پايهاي در ايران كاملاً ضد توسعه عمل ميكنند، در حاليكه بهترين خاطرات يك فرد بايد از اين دوران باشد و كلمات علم و دانش را مترادف با عشق و مادر و خدا بداند. ما چنان به دانشآموز فشار ميآوريم كه از علم و دانش متنفر ميشود.(در مصاحبه با روزنامه ايران، 14/5/81)
يكي از مسائلي كه در حوزه تعليم و تربيت لازم است به آن بيشتر عنايت شود، اين است كه براي ورود و پرداختن به مشكلات و مسائل و چالشهاي آموزش و پرورش، كدام نگاه و نگرش و رهيافت و راهكار و حتي راهبرد، تقدم و اولويت دارد. چون از نوع نگاه به مسائل يك حوزه، به طور طبيعي راهكارها و راهبردهاي آن حوزه نيز پديد ميآيد. براي مثال اگر به مشكلات و مسائل آموزش و پرورش، نگاه علمي و فكري و فرهنگي يا نگاه ديني و اخلاقي و معنوي يا نگاه توسعهاي و اقتصادي يا نگاه سياسي و امنيتي و … شود، لاجرم نوع راهحلها و رهيافتها و راهكارها و راهبردها نيز متفاوت خواهد شد.
ظاهراً در كشور ما اين مسأله كمتر بررسي و مطالعه و پژوهش و تحليل شده كه اساساً مسائل آموزش و پرورش از چه جنس و سنخ مسائلي ست. و چون در اين موضوع ابهام و آشفتگي وجود دارد، حكومتها و دولتمردان، براي تحول و اصلاح آموزش و پرورش بيشتر به تصويب قوانين و بخشنامهها و آييننامهها متوسل شدند. اكنون نيز از مجمع تشخيص مصلحت و مجلس شوراي اسلامي گرفته تا شوراي عالي انقلاب فرهنگي و شوراي عالي آموزش و پرورش، بيشتر التفات و عنايتشان بر تصويب قوانين و بخشنامهها متمركز است.بيشك براي تحول و توسعه و پيشرفت و اصلاح آموزش و پرورش، به تصويب قوانين و بخشنامهها، و سياستگذاريها و برنامهريزيهاي كلان نياز است اما ضروري است بيشتر و دقيقتر بررسي و تحقيق شود كه نقش و جايگاه قوانين و بخشنامهها در تحول و اصلاح آموزش و پرورش چيست؟ يا تا كجاست؟ و چگونه ميتوان، افزون بر تصويب قوانين و بخشنامهها، و نيز به موازات آن، از ديگر نيروها و ظرفيتهاي جامعه براي تحول و اصلاح و پويايي آموزش و پرورش استفاده كرد؟
شواهد موجود نشانگر آن است كه اكنون در كشور ما بيشتر نگاهها و عنايتها براي تحول و اصلاح آموزش و پرورش بر قانونگذاري متمركز است و گويا مفروض گرفته شده كه اگر در حوزه تعليم و تربيت، قوانين و بخشنامهها بدرستي و مطلوب طراحي و تدوين و تصويب شود، تحول و اصلاح آموزش و پرورش نيز به خوبي تدارك و تضمين ميشود.
ضروري بهنظر ميرسد اين مسأله دقيقتر و ژرفتر بررسي و مطالعه و تحليل شود كه اساساً مسائل آموزش و پرورش از چه سنخ مسائلي ست؟ و تصويب قوانين و بخشنامهها چه نقش و جايگاهي در حل مسائل آموزش و پرورش و نيز تحول و پيشرفت و اصلاح آن دارد.
اگر اين چند فرض را بپذيريم كه : 1ـ مسائل آموزش و پرورش بيشتر از سنخ مسائل فكري و فرهنگي و ديني و معنوي ست. 2ـ مهمترين و مؤثرترين و پرنفوذترين افراد در حوزه تعليم و تربيت، بيشو پيش از هر كس، پدر و مادر در خانواده، و معلم و مربي در مدرسه هستند. 3ـ قوانين و بخشنامههاي آموزش و پرورش بر اذهان و افكار و اعمال پدران و مادران در درجه اول، و معلمان و معلمان و مربيان در درجه دوم، كمتر نفوذ و سيطره دارد. 4ـ نفوذ و تأثير بر اذهان و افكار پدران و مادران و معلمان و مربيان با روشنگري حاصل ميشود. لذا ميتوان نتيجه گرفت كه يكي از كارآمدترين و مؤثرترين راهكارها و راهبردها براي پرداختن به مسائل آموزش و پرورش روشنگري اذهان و افكار ميباشد، به خصوص اذهان و افكار پدران و مادران و مربيان، به عنوان كساني كه چهره به چهره در كانون و محور فرآيند تعليم و تربيت قرار دارند.
براي مثال فرض كنيد مشق محوري و ديكته محوري و نمره محوري موجود در مدارس از مسائل مهم آموزش و پرورش است و سياستگذاران و قانونگذاران آموزش و پرورش مجدانه به دنبال تربيت دانشآموزان خلاق و نقاد هستند و مسائل فوق را حقيقتاً مانع تربيت خلاق و نقاد ميدانند و براي رفع آن، مجدانه بهترين قوانين و بخشنامهها را تصويب ميكنند. اگر پدر و مادر در خانواده و معلم در كلاس درس به ديكته و مشق و نمره معتقد باشند، آيا آن قوانين و بخشنامهها كارآمد و مؤثر خواهند بود و كاري از پيش ميبرند؟ يا ضروري است به موازات تصويب قوانين و بخشنامهها (يا حتي پيش از آنها) جريان سازي و بسترسازي كرد براي آگاهي بخشي و روشنگري اذهان و افكار پدران و مادران و معلمان و مربيان.
پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات اجتماعي جهاد دانشگاهي،پژوهشكده علومانساني