شايستهسالاري مهمترين مانع مهاجرت نخبگان
در گفتگو با دکتر آخوندزاده قائم مقام معاون تحقيقات و فناوري وزير بهداشت اعلام شد:
شايستهسالاري مهمترين مانع مهاجرت نخبگان
ساختار علم در کشور ما بيماريهايي دارد که هزينهسازترين آنها «خروج بيبازگشت نخبگان» است؛ پديدهاي خسارتبار که عليرغم تحقيقات گسترده محققان، راه حلهاي ارائه شده، هنوز قدرت غلبه بر عوامل تشديدکننده اين پديده را نيافته است.
به گزارش ايسنا، نخبگان، سرمايههاي انساني بسيار ارزشمندي هستند که محور توسعه و ثروت ملي محسوب ميشوند که اگر ديده شوند، پشتوانه عظيم فکري و اجرايي هر کشور خواهند بود. ميزان ارزش نخبگان تا بدانجاست که کشورهاي پيشرفته صنعتي با برنامهريزي حساب شده، پروژه «جذب تحصيلکردگان» و بويژه «شکار مغزها» را به دليل سودهاي عالي که عايد نظام اقتصادي و اجتماعي آنها کرده، هرگز تعطيل نکرده و تمام تلاش خود را به کار گرفتهاند تا شرايط را براي اين امر فراهمتر کنند که از آن جملهاند آمريکا، کانادا، استراليا، فرانسه و آلمان که جزو کشورهاي نخست در جذب نخبگان مهاجر به شمار ميروند.
به گفته محققاني که در باب مهاجرت مغزها دست به تحقيقات جامعي زدهاند، گسترش سيل مهاجرت نخبگان و متخصصان از کشورهاي در حال توسعه سبب خواهد شد که اين کشورها توان بهرهگيري از علم و فناوري روز را از دست بدهند و اين روند بر توليد، صادرات و توان رقابت بنگاههاي اقتصادي در کشورهاي مذکور اثر خواهد گذاشت.
ارزش يک ميليون دلاري محاسبات اقتصادي نشان داده است جذب هر فرد تحصيل کرده با مدرک کارشناسي ارشد و دکتري از کشورهاي جهان سوم، يک ميليون دلار براي کشور ميزبان منفعت دارد.
به گفته محققان، دامنه پيامدهاي منفي مهاجرت نخبگان به حدي است که حتي در مقطعي، نظريه جبران زيان کشورهاي مهاجرفرست از طريق ماليات توسط ميزبان شکل گرفت.
از سويي ديگر، صاحبنظران هشدار ميدهند کشورها با مهاجرت نخبگان و نيروي کار متخصص به تدريج شاهد کاهش توليد سرانه رفاه اقتصادي و رشد اقتصادي و همچنين محروميت از نيروي فعال بالقوه خواهند شد.
صاحبنظران علمي، «کوچ نخبگان» به عنوان بهترين سرمايههاي انساني را از مسائل مديريتي کشورهاي توسعهنيافته ميدانند و معتقدند اين کشورها در شرايطي که نياز دارند از سرمايه انساني برگزيده خود براي جهش اقتصادي استفاده کنند با جريان انتقال سرمايه انساني به کشورهاي توسعهيافته مواجه ميشوند.
به هر روي، مهاجرت نخبگان ابعاد پيچيدهي گوناگوني دارد. صاحبنظران بسياري معتقدند تحليل درست اين پديده، در گام نخست نيازمند بانک اطلاعات جامعي است که بتواند مبناي آسيبشناسيها و سياستگذاريها قرار گيرد؛ اين که بدانيم در گذشته چه قدر از اين سرمايه انساني برخوردار بوديم و هم اکنون چه ميزان از اين سرمايه براي ما حفظ شده است. در غير اين صورت آنچه ارائه خواهد شد، آماري مشوش است که نه تنها راهگشا نيست که از فرط تکرار بينتيجه، فقط دلزدگي ايجاد خواهد کرد؛ چنانچه آمار خروج نخبگان از کشور نيز، تقريبا به همين وضع مبتلاست و از فرط پراکندگي و تضادها، قابل نتيجهگيري نيست.
دکتر صالحي اميري، عضو هيات علمي دانشگاه آزاد اسلامي در تحقيقاتي که درباره مهاجرت نخبگان در سال 88 منتشر شده، به يک آمار رسمي اشاره ميکند که بر اساس آن 1826 عضو هيات علمي ثابت و تمام وقت ايراني در دانشگاههاي آمريکا و کانادا مشغول به تدريس هستند و اين درحاليست که تعداد اعضاي هيات علمي رسمي و غيررسمي در دانشگاههاي امريکا و کانادا به بيش از 5000 نفر ميرسد.
همچنين نتايج تحقيقات ديگري در کشور که بر روي اعضاي هيات علمي ايراني ده دانشگاه برتر آمريکا – بر اساس نظام ردهبندي بينالمللي -انجام شده، نشان داده است 141 عضو هيات علمي ايراني در حوزههاي علوم پزشکي، علوم فني، هنر، علوم انساني و علوم پايه در دانشگاههاي آمريکا مشغول به فعاليت هستند که از اين تعداد عضو هيات علمي، 40 درصد در حوزه علوم پزشکي، 28 درصد در حوزه علوم فني، 21 درصد در حوزه هنر و علوم انساني، و 11 درصد در حوزه علوم پايه در اين دانشگاه فعاليت دارند.
ضرورت داشتن بانک جامعي از سرمايه انساني نخبه موجود در کشور که بايد پيوسته و بهروز باشد (نخبه به معني اخص آن شامل اساتيد، محققان و شخصيتهاي تحصيلکرده، باهوش، با استعداد و ممتازي که به مرحله تاثيرگذاري بالا در جامعه رسيدهاند) درحاليست که با وجود تاسيس بنياد ملي نخبگان، چنين بانکي که شامل دست کم اطلاعات اين دسته از نخبگان حال حاضر کشور باشد، هنوز به طور کامل تشکيل نشده و تنها آمار به کرات اعلام شده، تحت پوشش بودن 14 هزار نفر در بنياد ملي نخبگان است که از مجموع اين 14 هزار نفر، تنها 107 نخبه (90 نخبهاي که جايزه علامه طباطبايي را در علوم پزشکي، فني، علوم پايه، علوم انساني و حدود 17 نخبهاي که جايزه شهيد آويني را در بخش هنري تا کنون و طي چهار سال گذشته دريافت کردهاند) شناسايي شدهاند.
همچنين اطلاعات پراکنده غيرمتمرکزي نيز از آمار دانشمندان ايراني حاضر در فهرست دانشمندان يک درصد برتر جهان در حوزههاي مختلف وجود دارد که اين دسته از دانشمندان، با شاخصهاي علمسنجي جهاني به عنوان چهرههاي برجسته بينالمللي شناخته شدهاند که همين مقدار اطلاعات هم ميتوانست به شرط اراده قويتر، مبناي تشکيل بانک اطلاعات نخبگان حاضر در کشور باشد.
مهاجرتهاي کور
در کنار خلأ جدي آمار «ميزان خروج و حضور نخبگان» آنچه که چارهانديشي براي درمان پديده «خروج بيبازگشت نخبگان» را تحت تاثير سياستزدگيهاي سيطره يافته بر علم، به تاخير افکنده، از سويي «نفي موضوع فرار مغزها» به روش «سر فروبردن زير برف» است که انگار هيچ نخبهاي از دست نرفته و از سويي ديگر، «در بوق و کرنا کردن فرار مغزها» با صدايي چنان واهمهآميز است که گويي صدها دانشمند بيادعاي ايثارگر، در خاک اين کشور موي سپيد و قامت خم نکردهاند، دانشمنداني جوان از دامن آنها برنخاسته، با دار و ندار علمي نساخته، آثار ذيقيمت هم پديد نياورده و براي کشور آبرو و اعتبار کسب نکردهاند!
محصول نگاه اول يعني «نفي فرار مغزها»، اتفاقا باز هم «فرار مغزها» از فرط بيمنطقيهاست و مولود نگاه دوم هم «فرار مغزها» از فرط قدرناشناسيها و واهمهافکني بر نخبگان جوان از «انگ عقبماندگي» به دليل ماندن در خاک وطن است.
اين فضاي «نفي» و «هياهو» ، هر دو منبعث از خلأ آمارهاي بهروز است که همچنين سبب شده به دليل نداشتن سياستهاي درست و واقعبينانه، شاهد شيوع فکر مهاجرت در ذهن جوانان نخبه باشيم. بخشي از پيامد شيوع فکر مهاجرت و بلکه مهمترين آن، شکلي از مهاجرتهاي کور و بيهدف است.
در همين زمينه، ايسنا، گفتوگويي با دکتر آخوندزاده، استاد دانشگاه علوم پزشکي تهران، قائم مقام معاون تحقيقات و فناوري وزير بهداشت، معاون پژوهشي دانشکده پزشکي دانشگاه علوم پزشکي تهران، نخبه حاضر در جمع دريافتکنندگان «جايزه علامه طباطبايي» در سال1393 و چهرهاي که در جامعه پزشکي کشور کاملا شناخته شده، درپاسخ به اين پرسش که چرا در کشور ما دامنه تعريف نخبه آن قدر بالا ميگيرد و گاهي پرت ميشود که «نخبگي» به «برچسب نخبه» تنزل مييابد؟ مي گويد:نخبه در کشور ما، تعريف وسيعي دارد. اين بدان دليل است که علم در کشور ما هنوز ارزش و اعتبار لازم را ندارد، تا بدانجا که نخبگان هم، با همه نخبگي، به نوعي نياز به اثبات خود دارند؛ در حالي که در دنيا علم آن قدر اهميت دارد و معتبر است که فرد نخبه پژوهشگر، استاد ممتاز و برجسته دانشگاه يا فردي که اختراع مهمي دارد، احتياجي ندارد خود را معرفي و اثبات کند؛ ما از يک طرف ارزش لازم را براي نخبگانمان قائل نميشويم و از يک طرف دائما با برچسبگذاريهاي مختلف به دنبال نخبهيابي و نخبهتراشي هستيم. نخبه با علمش و با آثار علمياش و با شاخص بينالمللي علمسنجي به خوبي قابل شناسايي است.
در دنيا نيازي به القاب پرتي همچون « مرد علمي سال» نيست؛ القابي که برخي با آن براي خود سابقهسازي کردند، براي آن تبليغات به راه انداختند تا آن جا که شرکتهاي قلابي پول ميگرفتند تا اين القاب را به برخي اعطا کنند
اهميت ندادن به ارزش نخبگان واقعي
وي درباره شيوه شناسايي نخبگان گفت: يکي از بهترين ابزار شناسايي نخبگان آيتم «فارغ التحصيلان برتر و موفق» در سايت دانشگاههاست که در رنکينگ بينالمللي آنها بسيار موثر است و نشان ميدهد که دانشگاهها چه تعداد فارغالتحصيل درجه اول داشتهاند و اين فارغ التحصيلان داراي چه موقعيت هاي شغلي برجستهاي هستند؛ اما چنين آيتمي در دانشگاههاي ما وجود ندارد و نخبگان خود را معرفي نميکنند.
دکتر آخوندزاده افزود:آمار خروج نخبگان هر چه باشد، مهمتر از آن، عوامل رانش نخبگان است که بايد براي حفظ نخبگان حاضر، تحت کنترل قرار گيرند. به گفته محققان در جهان امروز نظام اقتصادي دانش محورجايگزين سيستم اقتصادي توليد محور شده و ايران نيز به دليل عدم پذيرش اين نظام نوين اقتصادي از بها دادن به منابع انساني به عنوان مهمترين فاکتور موفقيت غافل مانده است و همچنان با مهاجرت بيبازگشت مغزها مواجه است.
تحقيقات انجام شده در خصوص عوامل خروج نخبگان نشان ميدهد اين عوامل در چهار بخش اقتصادي، علمي و فرهنگي، اجتماعي و سياسي قابل بررسي است. در بخش اقتصادي مهمترين عوامل به ترتيب نبود امنيت شغلي، نبود فرصتهاي شغلي مناسب، عدم تعادل دستمزدها و هزينههاي زندگي، عدم تناسب رشته تحصيلي و شغلي، احساس نارضايتي از رانتخواريها و در بخش علمي و فرهنگي فقدان حمايت مالي مناسب از تحقيقات و اکتشافات، کمبود امکانات پژوهشي و بودجههاي تحقيقاتي، مديريت غير علمي کشور، سطوح پايين علمي دانشگاهها، توزيع ناکافي امتيازات و فرصتهاي آموزشي، در بخش اجتماعي عدم مشارکت متخصصان و نخبگان در تصميمات، عدم رفاه فراگير و کارآمد، ملاک بودن رابطه به جاي ضابطه، ممانعت بروکراسي از فعاليتهاي علمي و عدم شايسته سالاري است.
مديران فاقد مقبوليت زمينه مهاجرت نخبگان را مهيا ميکنندهمچنين پاسخگو نبودن مسئولان و بيتوجهي به شايستهسالاري در انتصابات دولتي و دخالت عوامل غير تخصصي در استخدامها بخشي از عوامل سياسي خروج نخبگان است.
مديران فاقد مقبوليت
بنابر تحقيقات، وقتي در جامعه شرايطي ايجاد شود که سازمانهاي بزرگ و ساختارهاي اداري به سرآمدان علمي احترام لازم را نگذارند و امنيت شغلي آنها به خطر بيفتد، شرايطي براي بالندگي نخبگان فراهم نشود مديران فاقد مقبوليت لازم باشند، شرايط خروج نخبگان مهيا ميشود.
وي اضافه کرد:تحقيقات انجام شده حاکيست که از جمله عوامل مهم خروج نخبگان همچنين ناهمخواني نظام آموزش و ساختار شغلي است؛ بازار کار ما بازار سنتي است که با ماهيت کار نخبگان همخواني ندارد. کمبود زيرساختهاي کافي علمي و تحقيقاتي و اهميت نداشتن جايگاه تحقيق و پژوهش در کنار کمبود بودجه تحقيقاتي محققان کشور را آزرده ساخته است. اما در کشورهاي پيشرفته تحقيقات جايگاه ويژهاي در نظام اجتماعي و اقتصادي دارد.
با همه عواملي که برشمرده شد، اکنون اين پرسش مطرح است که با وجود سهم هر يک از اين عوامل، کدام يک از آنها فشار بيشتري بر محققان نخبه کشور وارد آورده و در نتيجه لازم است در سياستگذاريها به شکلي فوري مورد توجه و اولويت قرار گيرد؟
دکتر آخوندزاده دکتر آخوندزاده در پاسخ به اين پرسش که مهمترين رنجش نخبگان چيست به نتايج تحقيق خود در سال 80 اشاره ميکندومعتقد است هيچ رنجي براي نخبگان کشور دشوارتر از عدم شايستهسالاري نيست. اين عدم شايسته سالاري وقتي در محيطهاي علمي حاکم ميشود، کار را براي محققان و نخبگان بسيار سختتر ميکند.
وي مي افزايد:اوايل انقلاب اگر پزشک عمومي را رييس دانشگاه ميکرديم، کسي تعجب نميکرد اما اکنون با گذشت بيش از سه دهه از انقلاب اسلامي، در دانشگاهي که مثلا 60 استاد برجسته دارد، يک استاديار را رييس دانشگاه بکنيم به هيچ وجه براي استادان نخبه با کولهباري از دانش و تجربه قابل توجيه نيست. دانشگاه همانند حوزههاي علميه و يا سيستم هاي نظامي است که رييس آن بايد پله پله رشد کرده باشد و مستحق رياست هم به لحاظ علمي و هم به لحاظ مديريتي باشد. اگر غير از اين عمل شود جواني که جزو 100 نفر اول آزمون سراسري و نخبه است ميبيند که در اين دانشگاهها افراد پله پله رشد نميکنند و سياست و رابطه بجاي علم نشسته است.
مديريت غير علمي
اين استاد دانشگاه مهمترين عامل فشار بر نخبگان را «مديريت غير علمي دانشگاهها» تحت تاثير انتصابات سياسي ميداند و ميگويد رييس دانشگاه بايد فردي صرفا علمي و درکنار آن مدير باشد تا راه حل مشکلات علمي را بداند و درک کند. استاد برجستهاي که بالاي سر خود يک آدم علمي ضعيف را ميبيند يا بايد بسوزد و بسازد و در اين وضعيت حل شود يا مهاجرت کند.
وي با اشاره به تغيير رؤساي دانشگاهها پس از تغيير دولتها در کشور ما، اين امر را اتفاقي عجيب در دنيا توصيف کرده و افزود: در دانشگاههاي کشورهاي پيشرفته که اعتبار زيادي براي علم قائلند هرگز بدين شيوه عمل نميشود و اين اتفاق در کشور، مصداق جهان سومي بودن ماست.
به گفته دکتر آخوندزاده در هيچ کجاي دنيا رييس دانشگاه فردي سياسي در دانشگاه نيست؛ اگرچه براي خود تفکر سياسي دارد؛ در آمريکا به عنوان کشوري که بيشترين سهم را در توليد علم جهان داشته و ميزبان بيشترين مهاجران علمي کشورهاست، بسياري از روساي دانشگاهها طرفدار حزب جمهوري خواه هستند اما دولت دموکرات رييس دانشگاهها را انتخاب نميکند. بلکه رييس دانشگاه از طريق شوراي دانشگاه (هيات امنا در دانشگاههاي ما) به روشي کاملا علمي که شامل آثار و سوابق علمي و مديريت فرد است طي يک رقابت علمي انتخاب ميشود به طوري که اگر رييس جمهور در دورهاي، از حزب دموکرات بوده باشد و پس از آن نامزد حزب جمهوري خواه بيايد، روساي دانشگاههاي آنها تغيير نميکند. حال آن که در ايران حتي با تغيير وزرا هم روساي دانشگاهها عوض ميشوند.
تفکيک عوامل خروج نخبگان
دکتر آخوندزاده با اعتقاد به اين که بايد عوامل خروج نخبگان را در سطوح و حوزههاي تخصصي مختلف تفکيک کرد، افزود: مسائل معيشتي و از آن جمله عدم توزيع مناسب دستمزدها و حقوق چهار ميليوني يک استاديار که مجبور است بخش اعظم همين حقوق را هم اجاره بها بدهد، استادان برخي گروههاي تخصصي را در تنگنا قرار داده است ولي در گروه پزشکي نميتوان گفت «تنگناهاي معيشتي» عامل بسيار تاثيرگذاري است چرا که يک متخصص خوب ميداند در ايران درآمد بيشتري نسبت به کشورهاي ديگر خواهد داشت ؛ بنا بر اين ممکن است در گروه علوم پزشکي عوامل خروج نخبگان متفاوتتر باشد و ضرورت دارد در اين بررسيها عوامل به تفکيک ديده شوند.
وي در خصوص کمبود امکانات تحقيقاتي و پژوهشي و تاثير آن بر خروج نخبگان گفت: برخي نخبگاني که به کشورهاي پيشرفته رفتهاند، بورس داشتهاند يا خودشان خواهان بازگشت به کشور هستند، بازميگردند تا از علم آموخته شده براي پيشرفت کشور استفاده کنند، اما پس از بازگشت ، با خشکسالي امکانات پژوهشي در دانشگاه مواجه ميشوند و ميبينند آنچه آموختهاند، در ايران اصلا قابل اجرا نيست و لذا يا بايد در اين سيستم حل شوند يا در اولين فرصت مهاجرت کنند. هر چند که استادان بسياري هم با همين شرايط رفته اند اما بازگشتهاند و با وضعيت موجود ساختهاند؛ اما نميتوان منکر واقعيت کمبود امکانات و تجهيزات تحقيقاتي و آزمايشگاهي شد. لذا به همين دليل فقدان تجهيزات کافي، کارايي برخي استادان نخبه کاهش مييابد.
دکتر آخوندزاده يکي از عواملي که عليرغم کمبود شديد امکانات تحقيقاتي، در موفقيت نخبگاني که حاضر به ترک وطن نشدهاند، موثر بوده است را حضور استاداني ميداند که وي از آنها به عنوان «شانس زندگي» نام ميبرد؛ استاداني که از نخبگان جوان به طرز ويژهاي حمايت ميکنند، دست آنها را ميگيرند و پله پله رشدشان ميدهند و علم خود را در اختيار دانشمندان جوان قرار ميدهند و به عکس استاداني نيز هستند که خود را پادشاه مطلق برخي دروس تخصصي ميدانند که استادان جوانتر حق ورود بدانها را ندارند و سايرين را از علم خود بهرهمند نميسازند.
حمايت نخبگان پيشکسوت
وي گفت: خود من از چنين شانسي برخوردار بودم و استاداني همچون دکتر محمدرضا محمدي ،دکتر احمد علي نوربالا، دکتر ظفرقندي، دکتر لاريجاني، دکتر منتظري و دکتر ملکزاده پس از بازگشت به ايران از من نهايت حمايت را کردهاند.
استاد دانشگاه علوم پزشکي تهران تاکيد کرد: اگر نخبه جواني چنين شانسي در زندگي داشته باشد و از حمايت نخبه پيشکسوت برخوردار شود، اميد به حضورش در کشور بسيار افزايش مييابد.
انگ عقبماندگي!
آيا همه داستان مهاجرت نخبگان در عوامل ياد شده در بالا خلاصه ميشود؟ به عنوان مثال يک نخبه پزشکي که ممکن است از حمايت مادي و عاطفي خانواده هم برخوردار باشد، امکان رشد و پيشرفت در کشور خود را به همان دليل «شانس زندگي» داشته باشد، در صورت گرفتن تخصص پزشکي بتواند درآمد بيشتري در داخل نسبت به خارج از کشور کسب کند، چرا باز هم اصرار براي رفتن دارد؟
اين سئوالي است که دکتر آخوندزاده پاسخ آن را تا حدود زيادي در ترس نخبه جوان از «برچسب عقبماندگي» در صورت ادامه تحصيل در داخل جستوجو ميکند و اتفاقا تاثير آن را به قدري زياد ميداند که گاهي به دليل موج شديد رقابت براي رفتن، نخبه جوان را در تصميمگيري بياختيار ميکند و قدرت تصميم آگاهانه را از او ميگيرد. در اين شرايط او فقط به رفتن فکر ميکند و حتي پرسوجو هم نميکند که چگونه رفتن درست است؟ بنابراين آن نخبه حتي اگر روزي به اين نتيجه برسد که برگردد، چون فرصتهاي داخلي را هم از دست داده، امکان بازگشت او بسيار اندک ميشود.معاون پژوهشي دانشکده پزشکي دانشگاه علوم پزشکي تهران بهترين عامل فروکش کردن هيجان نخبگان جوان براي مهاجرت و احساس عقب ماندن از همتايان را فرصتهاي تحصيلي براي دانشجويان نخبه و کمک به آنها براي حضور در کنگرهها و همايشهاي علمي بينالمللي و آشنا شدن آنها با شرايط دانشگاههاي دنيا دانست و گفت: اين الگو در تمام کشورهاي پيشرفته در حال اجراست و نخبگان جوان آنها پس از ديدن شرايط ساير کشورها آگاهانه دست به انتخاب ميزنند اما ما در دانشگاهها خود به صورت سيستماتيک تبادل دانشجو نداريم و تنها در يکي دو دانشگاه اين امر صورت ميگيرد.
دکتر آخوندزاده افزود: دانشجوي نخبهاي که ميخواهد مهاجرت کند بايد اطلاعات داشته باشد. اين طور نيست که آن سوي دنيا براي نخبگان فرش قرمز پهن کرده باشند. کار کردن در کشورهاي پيشرفته اصلا راحت نيست و رقابت سختي در کار است. نخبه بايد لباس بکند و تن به آب بزند. گرفتن گرنت پژوهشي طي يک رقابت سخت حاصل ميشود. من دانشجوي دکتراي تخصصي دانشگاه گلاسگو انگلستان بودم. آنجا 16 ساعت کار و تحقيق ميکردم. يک سال به عنوان عضو هيات علمي به دانشگاهي در ژاپن رفتم؛ آن هم با نامهاي که مرا دانشجوي پرکار معرفي ميکرد؛ آنجا فهميدم 16 ساعت کار کردن براي دانشجوي پرکاري مثل من اصلا چيز مهمي به حساب نميآيد.
در ژاپن بايد روزي 20 ساعت کار کنم.وي افزود: اين طور نيست که هر نخبهاي که در کشور ميماند لزوما به دنبال پژوهش باشد که به خاطر امکانات تحقيقاتي هم برود. البته همانطور که گفتم امکانات آزمايشگاهي براي نخبگان ما حکم ابزار حياتي دارد اما يک نخبه ميتواند استاد خوب دانشگاه هم بشود و شاگرداني را تربيت کند. اصولا نخبگي فقط در حوزه پژوهش نيست و از اين حوزه مهمتر حوزههاي آموزش و فرهنگ است.
اروپا و آمريکا بهشت برين نيست
به گفته دکتر آخوندزاده، يک نخبه قبل از قصد مهاجرت بايد بداند هيچ جا در دنيا سفيد يا سياه نيست؛ همه جاي دنيا خاکستري است، اما يک فرهنگ غلط در بين ما حاکم است که تصور ميکنيم اروپا و آمريکا بهشت برين است. من به شما ميگويم اگر در دانشگاهها و مراکز تحقيقاتيمان مديران علمي تراز اول تاپ بگذاريم خيليها ميمانند.
وي معتقد است اگر سايه مديريتهاي سياسي را از سر دانشگاهها برداريم خيلي از نخبگانمان نميروند. محيط علمي، آدم علمي ميخواهد نه نماينده فلان گروه سياسي. ما بايد محيطهاي علمي خود را بينالمللي کنيم. دانشجويانمان بروند دنيا را بينند حتي در بعد فرهنگي گمان ميکنيم دانشگاههاي دنيا از نظر فرهنگي دچار مشکل هستند در حالي که شما در دانشکدهاي پزشکي خارج، دانشجويي را پيدا نميکنيد که به ناخنش لاکزده باشد برخلاف اين جا که تعداد زيادي دانشجوي پزشکي لاک زده ميبينيد. دانشجوي پزشکي در آنجا لاک نميزند، چون ميداند در محيط پزشکي اين کار اشکال دارد. او تابع قوانين است. پس اين طور نيست که دانشگاههاي آنجا غرق در مشکلات فرهنگي باشند. بايد بگذاريم دانشجويانمان در رفت و آمد باشند نه آن که يکسره به فکر رفتن باشند. آن هم رفتن کور!
وي يادآور شد: اين که برخي نخبگان ميروند و نميتوانند به کشور برگردند، گاهي به اين دليل است که پلهاي پشت سرشان را خراب کردهاند. من دانشجوي پزشکي داشتهام که 250 ميليون تومان هزينه کرده و به آمريکا رفته است. به او گفتم در همين جا امتحان تخصصي بده و نرو. گفت همه دوستانم رفتند من نروم «عقب مانده»ام. رفت و کمي بعد آمد و گفت به حرف شما رسيدم؛ اگر اين جا مانده بودم لااقل يک متخصص خيلي خوب در ايران بودم. با اين که شرايط ماندن در آمريکا را هم دارد.
شاداب نبودن محيط علمي
قائممقام معاونت تحقيقات و فناوري وزارت بهداشت گفت: مهاجرت نخبگان سينوسي است. وقتي شدت ميگيرد که محيطهاي علمي تحت تاثير مديريتهاي سياسي شادابي و نشاط لازم را ندارند. وقتي در محيط علمي انتصاب سياسي داشته باشيد، آن فرد که سابقه خيلي خيلي کمتري از نخبگان دارد براي اعمال قدرت در دانشگاهها، دوپينگ علمي ميکند تا بتواند در رياست حفظ شود؛ يعني ميتواند يک شبه از استادياري به استادي برسد. همين موجب افزايش مهاجرت نخبگان ميشود..
مهاجرت نخبگان در کشور ما اکنون به شرايطي رسيده است که بسيار ميشنويم «آنها که رفتهاند، رفتهاند؛ فکري به حال آن که ماندهاند کنيد» ؛ اما سوال اينجاست به فرض قصد بازگشت نخبگان مهاجرت کرده، کشور تا چقدر ظرفيت پذيرش آنها را دارد؟
دکتر آخوندزاده در اين باره گفت: دانشگاههاي ما براي استخدام يک استاد بايد رديف استخدامي داشته باشند. يک فرد بايد بازنشسته شود تا فرد ديگري جايگزين شود. در صورت اختصاص رديف استخدامي فراخوان جذب ميدهيم تا بر اساس معيارهاي تعيين شده بهترينها انتخاب شوند. اما گرفتن رديف استخدامي براي دانشگاهها اصلا راحت نيست. با اين وصف نميتوانيم بگوييم براي بازگشت نخبگان خيلي ظرفيت داريم؛ بايد همين نخبگاني که ماندهاند را مورد توجه قرار دهيم و زمينهاي فراهم کنيم آنها طبق يک رقابت علمي وارد عرصه شوند.
اين استاد دانشگاه علوم پزشکي تهران اضافه ميکند: نخبگان، چه آناني که در داخل و چه آناني که در خارج هستند، براي ماندن و يا برگشتن نگاه ميکنند که اصولا نخبگان کشور در راس مديريتهاي کلان کشور هستند يا خير؟
قائممقام معاونت تحقيقات و فناوري وزير بهداشت، در پاسخ به اين که مهاجرت نخبگان در چه کشورهايي بحراني ميشود؟ گفت: مهاجرت نخبگان يک جريان بينالمللي است. مساله مهاجرت در کشورهاي توسعه يافته، هيچ گاه بحراني نميشود؛ چرا که اگر اين کشورها نخبگانشان مهاجرت کنند، توانايي جذب نيروهاي متخصص کشورهاي ديگر را دارند؛ از سويي ديگر بسياري از نخبگان کشورهاي توسعه يافته، وقتي به کشورهاي ديگر مهاجرت ميکنند، پس از کسب دانش، به کشور خود بازميگردند؛ چرا که امکان به کارگيري آن دانش در کشور خود را دارند. به عبارتي، نخبگان کشورهاي توسعه يافته در رفتوآمدند و بنابراين مهاجرت نخبگان در اين کشورها، ضايعه بزرگ محسوب نميشود.
کليد رمزگشايي از پديده پيچيده مهاجرت
مهاجرت نخبگان اگرچه خود پديده پيچيدهاي است، اما کليد رمزگشايي از همه پيچيدگيهاي آن در دستان خيلي از کشورهاست که ما نيز قادريم به شرط اصلاح باور و فرهنگ خود، اين کليد را بسازيم. درک ارزش مادي و معنوي و والاي نخبگان و بهرهمندي از آن، مختص جوامعي است که تحقيق و پژوهش و توليد ثروت از علم، به باور کودکانشان هم راه يافته است. زماني ميتوان سخن از پژوهش غيرنفتي (پژوهشي که از بودجه نفت تغذيه نميشود و متعلق به بخش خصوصي است) مکررا سخن گفت و بر آن اصرار هم داشت که يارانه 45 هزار توماني زير دندان ثروتمندان اين اقتصاد نفتي مزه نکرده باشد و از خير آن گذشته باشند.
در همين اقتصاد نفتي، خيليها با پولهاي بادآورده حاصل از توزيع نامناسب درآمدها، به دستمزدهاي نجومي چنان عادت کردهاند که به کمتر از آن هم راضي نيستند و به يمن نبود رقابتهاي سخت شايستهسالارانه، براي کسب امتياز در جامعه ما، خودشان هم باورشان شده که آدمهاي گراني! هستند. بهتر است در اين شرايط حساس که بودجه نحيف پژوهش، عليرغم تاکيد مقام معظم رهبري مبني بر رسيدن به سهم دست کم دو درصد از توليد ناخالص ملي در حال حاضر، با نيمدرصد خود ، در حال سوختن و ساختن نجيبانه است و اکنون فقط نيازمند دلجويي است و در شرايطي که نخبگان ما در مقام استاديار دانشگاه، با حقوقهاي سه ميليون توماني!
ايثارگرانه، خويشتن را وقف کشور کرده و انتظار نخست خود را به جاي اصلاح وضعيت معيشتي، باز هم توسعه امکانات پژوهشي و تحقيقاتي براي توسعه کشور ميدانند، به جاي نگراني از مطالبه نخبگان از جامعه که اساسا مطالبه مادي در کار نيست، نگران فرهنگي باشيم که در آن مردمش حتي به قدر يک بازيکن فوتبال ميلياردي، براي کارگردانان توسعه کشورشان که همانا نخبگان اين کشور هستند، هورا نکشيدهاند و بر خلاف کشورهايي که بايد در آنها روزي 20 ساعت کار کرد و براي قطب اقتصادي شدن زحمت کشيد، اشتياق توسعهيافتگي تبديل به فرهنگ عمومي نشده است.
تهيه و تنظيم: فرشته هاشمي – منبع روزنامه اطلاعات

